تبليغاتX
یهود شناخت

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

می دانم مطالب وبلاگ برای کسانی که از ناصر پورپیرار شناختی ندارند یکنواخت و خسته کننده شده است. با این حال بحث از پدیده "ناصر پورپیرار" را در ارتباط کامل با هدف وبلاگ می دانم و معتقدم او در سالهای اخیر بزرگترین خدمت را به یهود کرده است، هر چند خود را به شدت ضدیهودی نشان می دهد. درست مثل گروه القاعده که خود را ضدآمریکایی نشان می دهد، اما با کارهایش بزرگترین خدمتها را برای آمریکا انجام می دهد و سرنخش به سرویسهای جاسوسی آمریکا وصل است، یا مثل فراماسونهایی که بر ضد فراماسونری کتاب نوشته اند، یا مثل نازیها که دستشان در دست صهیونیستها بود اما خود را ضدیهودی نشان می دادند و توده های یهود را تحت فشار قرار داده بودند.
 سعی می کنم فعلاً نوشتن از پورپیرار را در این وبلاگ تعطیل کنم و نوشتن از او را به وبلاگی ویژه منتقل کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 23:10  توسط حامد  | 

عارف گلسرخی=ساسان بابکان استخری=محمد=علی=جینگول

1- اگر بخواهید برای مطالبی که در وبلاگهای زیرمجموعه سایت پرشین بلاگ نوشته می شوند، پیامی بگذارید، پیام شما با محدودیت حجم روبه رو است. یعنی اگر پیام(کامنت) شما طولانی باشد، باید آن را خرد کنید و در دو یا چند قسمت، ارسال کنید. تنها کسی که با این محدودیت روبه رو نیست، مدیر وبلاگ است که پس از وارد شدن به قسمت مدیریت وبلاگ خود می تواند پیامهای طولانی را بدون وجود محدودیتی در حجم، ارسال کند. با توجه به همین واقعیت بود که نشان دادیم فردی که با نام "مجتبی" در وبلاگ آقای پورپیرار پیام گذاشته بود، خود آقای پورپیرار است. چرا که پیام(کامنت) او از حد مجاز در پرشین بلاگ طولانی تر بود.

2- یکی از طرفداران آقای پورپیرار که بارها به دوستی قدیمی خود با آقای پورپیرار اشاره کرده است و اقای پورپیرار هم این دوستی را انکار نکرده اند، «عارف گلسرخی» است. عارف گلسرخی، وبلاگ تأملات فرهنگی را در پرشین بلاگ منتشر می کند.

3- یکی دیگر از وبلاگهای طرفدار آقای پورپیرار، وبلاگ نژاد نیکوی آریایی در پرشین بلاگ است که سعی دارد در قالب طنز و بهتر است بگوییم هزل، از آقای پورپیرار حمایت کند. نویسنده این وبلاگ با نام ساسان بابکان استخری مطلب می نویسد. آقای پورپیرار چندین بار خوانندگان وبلاگ خود را به مطالعه مطالب به زعم خویش افشاگرانه و مستند آقای ساسان دعوت کرده اند.

4- اینجا را کلیک کنید. صفحه ای که باز می شود قسمت پیامهای دیگران وبلاگ عارف گلسرخی در ذیل یادداشت «اعتراض به ممانعت از چاپ کتابهای استاد ناصر پورپیرار» است. در تاریخ شنبه 1/7/1385 ساعت 11:41 پیامی از آقای ساسان نویسنده وبلاگ نژاد نیکوی آریایی درج شده است. از متن این پیام کپی بگیرید و آن را در قسمت ارسال پیام پیست کنید. پرشین بلاگ پیام می دهد که «متن مورد نظر حجیم بوده و قابل درج نمی باشد»

5- در همین صفحه، تاریخ یکشنبه 28/6/1385 ساعت 15:7 فردی به نام «علی» پیام گذاشته است. از متن پیام او نیز کپی بگیرید و آن را در قسمت ارسال پیام پیست کنید. پرشین بلاگ پیام می دهد که «متن مورد نظر حجیم بوده و قابل درج نمی باشد»

6-  در همین صفحه، تاریخ یکشنبه 16/7/1385 ساعت9:45  فردی به نام محمد پیام گذاشته است. سعی کنید که متن پیام او را نیز دوباره ارسال کنید. پرشین بلاگ پیام می دهد: «متن مورد نظر حجیم بوده و قابل درج نمی باشد» . لطفاً تاریخ و ساعت ارسال پیام محمد را به خاطر بسپارید. در بند 10 دلیل این توصیه را آورده ام.

7- اینجا را کلیک کنید. صفحه ای که باز می شود قسمت پیامهای دیگران وبلاگ ساسان در ذیل یادداشت «خبرهاي بسيار زياد فراوان نيكو و مهم و نويد دهنده و خوشحالي دهنده است» است. در این صفحه، دوباره همان پیام بند قبل را از محمد می بینیم که در تاریخ یکشنبه 16/7/1385 ساعت 9:48 ارسال شده است. واضح است که اگر از متن این پیام هم کپی بگیرید و بخواهید دوباره آن را ارسال کنید با پیام حجیم تر بودن از حد مجاز روبه رو می شوید. باز هم توصیه می کنم تاریخ و ساعت ارسال پیام محمد را به خاطر بسپارید. در بند ۱۰ دلیل این توصیه را آورده ام.

8-  اینجا را کلیک کنید. صفحه ای که باز می شود قسمت پیامهای دیگران وبلاگ ساسان در ذیل یادداشت «
معرفی چهره های ماندگار مقام- قسمت سومي» است. در این صفحه شاهد پیام های متعدد و مؤدبانه ای(!) از فردی به نام «جینگول» هستیم. اما پیامهای مورد نظر ما دو پیام تاریخ پنجشنبه 21/2/1385 ساعت 10:40 و پیام تاریخ شنبه 23/2/1385 ساعت 8:52 ایشان است. از هر یک از این دو پیام جداگانه کپی بگیرید و سعی کنید آنها را دوباره ارسال کنید. متوجه می شوید که این پیامها نیز از حد مجاز طولانی ترند. به مکالمه مکتوب جینگول و ساسان نیز در این پیامها توجه کنید که جالب اند!

9- شاید احتیاجی به گفتن نباشد که از هشت بند بالا به این نتیجه روشن می رسیم که:

عارف گلسرخی=ساسان بابکان استخری=محمد=علی=جینگول

10- چند روز پیش در وبلاگ دو نفر از پیروان آقای پورپیرار به شمه ای گذرا و ناقص از گند کاری بالا اشاره کرده بودم. دوست لااقل پنج چهره ما، گویا از طریق همین دوستان، متوجه شده است که چه گندی بالا آورده و به همین خاطر برای فرار از رو شدن دستش، در اینجا و با نامهای ساسان تاریخ 20/7/1385ساعت 9:45 و محمد تاریخ 22/7/1385 ساعت 16:41 به ماستمالی پرداخته است. اما از آنجا که ایشان تصور نمی کرده است که تا چه حد به ابعاد دغلکاری وی پی برده ایم، توجیهاتش ابتر است.

با این حال به توجیهات دوستمان اشاره می کنم. آقای ساسان چنین نوشته است: "
اين محمد پانكرد و پان لر پيام نانيكوي زيرين را براي بنده با پست برقي يا رايا نامه كامپيوتري بفرستاد و بسيار زياد فراوان التماس نمود تا پيامش را در تاركده عاليقدر نزاد نيكوي اريايي خويشتن برايش بنبيسم و گفت كه اكانت اينترنتش تمام بگشته ميباشد و توانا نميباشد تا تاركده عاليقدر بنده را باز بگرداند. اما الان معلوم گشته ميباشد كه قصد داشته با به جنابالي نشان نمايد كه به تاركده عاليقدر بنده دسترسي ميدارد!!!!!!!!!!!!!!
"

در جواب ایشان به دو نکته اشاره می کنم: الف - اگر اکانت محمد بنا به ادعای شما تمام شده بود و به همین خاطر نمی توانسته در وبلاگ شما کامنت بگذارد، پس چگونه توانسته است از طریق ایمیل این کامنت را به اطلاع شما برساند؟
ب- در بندهای 5و 6 این یادداشت از خوانندگان وبلاگ خواستم که تاریخ و ساعت ارسال پیام محمد را در دو وبلاگ "عارف گلسرخی" و "ساسان" به خاطر بسپارند. این پیام در یک روز و در ساعتهای 9:45 و 9:48 به این دو وبلاگ ارسال شده است. اختلاف زمان ارسال این کامنت در دو وبلاگ، تنها سه دقیقه است. بر اساس قوانین احتمالات، تقریباً محال است که یک نفر به دو فرد متفاوت، پیامی را از طریق ایمیل ارسال کند و این دو فرد هم با اختلاف تنها سه دقیقه پیام او را در وبلاگ خودشان قرار دهند.

آقای محمد هم نوشته اند:" آقای ساسان بهتره اين نکته را هم بگوييد که بنده هم در عوض پيام شما را در سايت دکتر گلسرخی گذاشتم تا دکتر حامد باهوش مدتی سرکار برود!"
هرچند به نظر می رسد محمد در حال سیر در عالم هپروت، کامنت بالا را نوشته است ولی از ایشان سئوال می کنم گیریم که شما درست می گویید، شما که «محمد» هستید، چگونه توانسته اید در وبلاگ آقای «گلسرخی» پیام طولانی تر از حد مجاز آقای ساسان را درج کنید؟

 10- نوشتن این یادداشت را تا حد زیادی مدیون اشارات یکی از خوانندگان وبلاگ هستم. از ایشان تشکر می کنم.

 

11- از تمام صفحات لینک داده شده در این یادداشت، عکسبرداری کرده ام. بنابراین حذف کامنتهای مورد اشاره را به دوست لااقل پنج چهره مان توصیه نمی کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 1:29  توسط حامد  | 

مدعیان مبارزه با جعل و تحریف را بهتر بشناسیم

در حاشیه یادداشت های اخیر

قبل از شروع، این مژده را بدهم که به زودی خواننده مطلبی بسیار جالب، در مورد دغلکاری یکی از طرفداران آقای پورپیرار خواهید بود. دغلکاری که به طور حتم با تأیید خود ایشان صورت گرفته است.


اما فعلاً لازم می بینم به حاشیه ای که بر یکی از یادداشتهای اخیرم زده شده است بپردازم. مخصوصاً که آقای پورپیرار جواب من بر این حاشیه را در وبلاگشان نمایش ندادند.

متن پایین، کامنتی است که خانم مهرناز نصریه یکی از طرفداران آقای پورپیرار، در واکنش به یادداشتهای اخیر من، در وبلاگ آقای پورپیرار و همچنین وبلاگ خودشان ثبت کرده اند. خنده دار اینجاست که خانم نصریه در وبلاگ خودشان، بدون اینکه پیام مرا نمایش دهند، این جواب را برایش نوشته اند:

«
اين حامد اخيرا ادعا مي کند به نادرستي عقايد تاريخي و فرهنگي و حتي مرام شخصي استاد پوریپرار پي برده اما دليلي نمي آورد. در واقع با اسامي مختلف و ترفندهاي گوناگون براي وبلاگ متروک مانده خود مشتري جمع مي کند. بارها در وبلاگ من کامنت هاي بي سر و ته گذارده و التماس کرده که به او سر بزنم. در کامنت آخر، مچ اين و آن را گرفته و تقبيح کرده که با اسامي مختلف، نظر مي نويسند و وبلاگ مي زنند. کامنت جناب حکيمي را در روز 30 و پاسخ حامد به حکيمي در تاريخ 31/6/85 در وبلاگ ناریا  را مي آورم و قضاوت را به دوستان مي سپارم.

پنجشنبه 30 شهريور1385 ساعت: 18:56 توسط:حکيمي
جناب فرهاد(حامد)لطفا خجالت بکشيد.

جمعه 31 شهريور1385 ساعت: 1:31 توسط:فرهاد (حامد)
آقاي به اصطلاح حکيمي! من هيچ ابايي ندارم که اعتراف کنم، فرهاد نام مستعار من است. خجالت هم نمي کشم، چون فقط سئوال کردم و بر خلاف بعضيها به هيچکس توهين نکردم. علت استفاده از نام مستعار هم اين است که از زمانيکه به درگاه پرجبروت آقاي پورپيرار جسارت کرده ام و خواسته ام به منتقدانشان جوابي در خور بدهند، به هيچ يک از سئوالات من جواب نمي دهند. از نام مستعار استفاده کردم و ديديد که جواب سئوالم را گرفتم. فکر نمي کنم کسي هم باشد که استفاده از نام مستعار را زشت بداند.

پس فهميديم جعل نام از طرف خود آقاي حامد ميشود نام مستعار و از سوي ديگران حقه بازي نام ميگيرد؟!!!
» (پایان کامنت خانم نصریه که در اینجا و اینجا به تاریخ ۱۸ مهر به ترتیب در ساعتهای ۱۳:۳۰ و ۱۳:۵۴ ثبت شده است.)

همانطور که احتمالاْ می دانید خانم نصریه و استاد ایشان، ادعای مبارزه با تحریفگری، جعل و دروغ در تاریخنگاری ایران را دارند. اما با نوشتن کامنت بالا توسط خانم نصریه و تأیید نمایش آن توسط استاد ایشان و عدم نمایش جواب من به این کامنت، متوجه می شویم که حضرات وقتی منافع خودشان اقتضا کند از انجام اینگونه کارها هیچ ابایی ندارند.

خانم نصریه برای رسیدن به مقصود خود، در نقل کامنت من، قسمت اصلی و کلیدی را حذف کرده اند که در زیر با رنگ سیاه قسمت مهم حذف شده را مشخص کرده ام:

 «آقای به اصطلاح حکیمی! من هیچ ابایی ندارم که اعتراف کنم، فرهاد نام مستعار من است. خجالت هم نمی کشم، چون فقط سئوال کردم و بر خلاف بعضیها به هیچکس توهین نکردم. علت استفاده از نام مستعار هم این است که از زمانیکه به درگاه پرجبروت آقای پورپیرار جسارت کرده ام و خواسته ام به منتقدانشان جوابی در خور بدهند، به هیچ یک از سئوالات من جواب نمی دهند. از نام مستعار استفاده کردم و دیدید که جواب سئوالم را گرفتم. فکر نمی کنم کسی هم باشد که استفاده از نام مستعار را زشت بداند. استفاده از نام مستعار فقط در صورتی زشت است که یک فرد با استفاده از نام مستعار، وانمود کند که فردی دیگر است و برای نام واقعی خودش تبلیغ کند و یا منتقدان نام واقعی خودش را بکوید. کاری که آقای پورپیرار زیاد می کنند و با این همه ادعا، جرأت اعتراف به آن را هم ندارند.» (پایان بخشهایی از کامنت من که در اینجا به تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۱:۳۱ ثبت شده است)
----------
پی نوشت:
۱- از تمام کامنتهای بالا در جای اصلی خودشان عکسبرداری کرده ام. بنابراین حذف یا اصلاح احتمالی آنها، راه صوابی به نظر نمی رسد.
۲- در اینجا کامنت جناب y را که از نوشتن ایمیل فوق به من خبر داده است می بینید. همچنین نمونه ای از کامنتهای مجتبی (پورپیرار) را می توانید ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 0:27  توسط حامد  | 

کامنت گذاری قلابی آقای ناصر پورپیرار-2

مجتبی=ناصر پورپیرار

اوایل تابستان سال گذشته در پی سئوالات و انتقاداتی که از آقای پورپیرار در قسمت "پیامهای دیگران" وبلاگ ایشان در پرشین بلاگ داشتم، سر و کله کامنت گذاری به نام "مجتبی" پیدا شد که در قالب دفاع از آقای پورپیرار، مرا مورد فحاشی و اهانت قرار می داد. بعدها متوجه شدم که مجتبی کسی نیست جز خود آقای ناصر پورپیرار.

البته این دریافت را مدیون یکی از خوانندگان وبلاگ ایشان هستم که موضوع را در تاریخ 15 مرداد 1384 بوسیله ایمیل زیر با من در میان گذاشت:

 

«باز هم مطالب چرند پورپیرار. اما خواستم از یک چیزی مطلعت کنم. پیام اخیر پورپیرار به نام مجتبی از خودش است. چرا؟ چونکه طولانی است و تنها، شخصی که از طریق سایت پرشین بلاگ وارد وبلاگ خودش شود، می تواند چنین پیامی بگذارد! خودت برو و امتحان کن. اینست پیام مجتبی:

 

"آقای حلاج حقیقت همیشه مظلوم از ترس جماعت خالی بند طلبکار فقط گاه گاه جرأت آفتابی شدن داشته است. نه اخوی استاد پورپیرار در طینت خودشان جز یهودیان کمتر کسی را با نیت پنهان معرفی می کند من روزی در حضورشان شنیدم که میگفت مردمی نجیبتر و مظلومتر از اقوام شرق میانه نخواهیم یافت که در حضور تاریخی خود هرگز خبط و خطای انسانی از آنها سر نزده است. من مدت زیادی به این جمله ایشان فکر کردم و بالاخره در آن حقیقتی پیدا کردم که از آن پس گویی بر یقه خود مدال تاریخی با مفهوم یک زاده شرق میانه را میبینم ایشان برای خرده یهودیتی که در زمره سرسختترین مخالفان صهیونیسم هستند نیز همین قضاوت را داشتند و آنها را تأثیر گرفته از خلق و خوی آدم شرق میانه ای میگفتند و عقیده داشتند درندگی یهودیان متجاوز بهترین دلیل غیرمنطقه ای بودن آنهاست از این مقدمه چینی هدفی دارم و آن هم اینکه بپرسم آیا خطاکاری نیست حامد هر روز به بهانه ای یک بالون تبلیغاتی برای شهبازی هوا میکند در حالی که شهبازی هنوز از ساسانیان و تمدن ایران باستان و نفی پوریم صحبت میکند؟ و آیا آن ظاهر سازی که حامد درست پس از طرح مسئله پوریم در نامه جناب استاد بروز داد و علیرغم اینکه استاد فرموده بودند ضروریتر از مبحث پوریم مطلبی برای طرح نداریم ناگهان به یاد مطالب کتابهای پلی بر گذشته افتادند و حوزه را تحریک کردند که تکلیف این کتابها را تعیین کنند به نظر شما مشکوک نمیآید؟"

 

همانطور که ملاحظه می کنید این پیام را یک نفر عادی نمی تواند وارد کند (خودتان کپی و پیست کنید و ببینید) و تنها پورپیرار از طریق وبلاگ خودش می تواند آن را وارد کند. حالا من نمی دانم چرا شما که ممکن است ایران دوست باشید دوست دارید ملیت ایرانی را تضعیف کنید و آب در آسیاب تجزیه طلبان ریزید.» (پایان ایمیل)


در آن زمان ادعای نویسنده ایمیل را بررسی کردم و به صحت آن پی بردم. امروز متأسفانه وبلاگ آقای پورپیرار در پرشین بلاگ تعطیل شده است و نمی توان به مطلب مورد اشاره نویسنده ایمیل لینک داد. اما می دانم و مطمئن هستم کسانی هستند از طرفداران و منتقدان ایشان که تمام مطالب وبلاگ ایشان و حتی کامنتهایش را ذخیره می کنند. مخاطب این قسمت از یادداشت من نیز همین دسته از خوانندگان وبلاگ ایشان و وجدان آنها است. این دسته می توانند در آرشیو خود، کامنتهای اول تا پانزدهم مرداد 1384 را جستجو کنند و این کامنت را بیابند.
(ادامه دارد- عنوان قسمت سوم: نامه ای از اورشلیم)
-------
پی نوشت:

در ادامه لینکی در تأیید ادعای یادداشت قبلی من، مبنی بر اینکه محسن پیرنظر همان ناصر پورپیرار است آمده است. این لینک، عکسی است که یکی از دوستان، از قسمت پیامهای دیگران وبلاگ قبلی آقای پورپیرار گرفته است. از ایشان تشکر می کنم. همانطور که می بینید ایمیل "محسن پیرنظر"، ایمیل امروز آقای پوریپرار است:
http://i12.tinypic.com/4bqvhxi.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 22:26  توسط حامد  | 

کامنت گذاری قلابی آقای ناصر پورپیرار-1

محسن پیرنظر=ناصر پورپیرار

شاید بعضی از خوانندگان این وبلاگ، آقای ناصر پورپیرار را نشناسند و به همین خاطر تصور کنند که نوشتن مطلب در مورد ایشان ربطی به مباحث یهودشناسی و صهیون پژوهی ندارد. 
چند ماه پیش یکی از دوستان در وبلاگش، ویژه نامه یکی از فصلنامه های تخصصی تاریخ را که موضوع آن "صهیونیسم" بود معرفی کرده بود و خیلی هم از مطالب آن تعریف و تمجید کرده بود. آن روزها شیفته و شیدای نوشته های ضدیهودی "ناصر پورپیرار" بودم. پس از مراجعه به این ویژه نامه، دیدم که هیچ اشاره ای به پژوهشهای ناصر پورپیرار در آن دیده نمی شود. به همین خاطر در قسمت نظرهای وبلاگ دوستم چنین نوشتم:

"عصر صهیون پژوهی به دو دوران تقسیم می شود، دوران قبل از پورپیرار و دوران پس از او. نشریه ای که ادعای علمی بودن و تخصصی بودن در امر تاریخ را دارد ولی در ویژه نامه صهیون پژوهی اش، هیچ اشاره ای به تحقیقات مهم ناصر پورپیرار نکرده است، معلوم است که یا گردانندگانش خیلی از مرحله پرتند و یا مغرضند."

امروز اما معتقدم که پدیده "پورپیرار" پدیده ای انحرافی و افراطی است که آمده است تا وجهه افشاگری علمی و مستند علیه صهیونیسم و زرسالاری یهود را خراب کند. اینکه چه شد تا به این تحلیل برسم را می گذارم برای بعد و فعلاً در این یادداشت به موضوعی می پردازم که مقدمات آن را در یادداشت قبلی ام فراهم کرده ام. امیدوارم مطلبی که در پی می آید به شناخت کاملتر آقای پورپیرار مخصوصاً برای طرفداران متعصب ایشان (که خود من هم تا مدتی پیش یکی از آنها بودم) کمک کند.

یکی از اتهامهایی که برخی از منتقدان آقای پورپیرار به ایشان وارد می کنند این است که تعدادی از پیامهایی که در وبلاگ ایشان توسط اشخاصی با نامهای گوناگون گذاشته می شود، ساختگی هستند و این خود آقای پورپیرار است که با این نامها پیام می گذارد. پیامهایی که محتوایشان تعریف و تمجید غلوآمیز از آقای پورپیرار و یا پرخاشگری و فحاشی و اهانت علیه منتقدان ایشان است. اینگونه پیامها را می توان در وبلاگهای منتقدان آقای پورپیرار نیز دید.

لااقل سه مورد سراغ دارم که می تواند اتهام فوق را ثابت کند. هر سه مورد هم مربوط به زمانی است که آقای پورپیرار را مرد اول مبارزه فرهنگی و نظری با القائات یهود می دانستم و از آنجا که اهمیت را به این مبارزه می دادم، سعی می کردم که صحبتی از اینگونه مباحث به میان نیاورم.

حالا به یک مورد از این سه مورد اشاره می کنم:
به آدرس http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=qods.persianblog.com&postid=525183 بروید.
این اولین یادداشتی است که من در وبلاگ قبلی ام در مورد کتابهای آقای پورپیرار نوشته ام. وبلاگی که اتفاقاً به خاطر آقای پورپیرار و در اعتراض به پرشین بلاگ که وبلاگ ایشان را فیلتر کرده بود آن را ترک کردم.

همانطور که می بینید، تاریخ یادداشت مربوط به زمانی است که آقای پورپیرار هنوز وبلاگ "حق و صبر" را  تأسیس نکرده بود.
حالا قسمت پیامهای دیگران این یادداشت را کلیک کنید.

همانطور می بینید فردی به نام "محسن پیرنظر" طی یادداشتی مورخ ۲۹/۳/۱۳۸۲ بدین مضمون از آقای پورپیرار تمجید کرده است:
"خدا را شکر که بالاخره يک مورخ شجاع پيدا کرديم که روح ما را از تلقينات و افسانه های تاريخی ساخت يهوديان خلاص کند. قدر شناسی مناسب از ايشان به آينده موکول است که کتابهای ايشان در مراکز شناخت هویت ملی و واقعی بومیان ایران بازخوانی خواهد شد."

مطلب قابل توجه آدرس ایمیل آقای "محسن پیرنظر" است: pirna44@yahoo.com
حالا به وبلاگ آقای پورپیرار بروید. در کنار صفحه بر روی عبارت "پست الکترونیک" کلیک کنید. آدرسی که به عنوان پست الکترونیک خواهد آمد بدین قرار است: pirna44@yahoo.com. یعنی همان آدرسی که من در یادداشت قبلی ام برای محکم کاری خواسته بودم تا برایم در قسمت پیامها بنویسید.

نتیجه گیری با خودتان! 

ادامه دارد (عنوان قسمت دوم: مجتبی=ناصر پورپیرار)

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 3:10  توسط حامد  | 

ایمیل آقای ناصر پورپیرار

از دوستانی که آدرس ایمیل آقای ناصر پورپیرار را دارند، تقاضا می کنم آن را در قسمت نظرها بگذارند. البته آدرس ایمیل ایشان معلوم است اما بنا به دلیلی لازم است که توسط خوانندگان در قسمت نظرها، ثبت شود.
---------
پی نوشت مورخ ۶مهر ۱۳۸۵: ثبت ایمیل آقای پورپیرار در قسمت نظرخواهی وبلاگ، توسط خوانندگان  مقدمه ای است بر مطلبی که شناخت جدیدی از آقای پورپیرار ارائه می دهد. چگونگی اش را بعداً متوجه خواهید شد. فعلاً فقط دو نفر به ثبت آدرس ایمیل اکتفا کرده اند. اگر این تعداد بیشتر باشد بهتر است. 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 19:11  توسط حامد  | 

کامنتهای من در وبلاگهای منتقدان و طرفداران آقای پورپیرار


از آنجا که دیدم یک یا چند نفر شیطان صفت پیدا شده اند و به نام من در وبلاگهای طرفداران و منتقدان آقای ناصر پورپیرار کامنت گذاشته اند، کلیه کامنتهایی را که نویسنده آنها خودم هستم در زیر می آورم و انتساب مابقی آنها را به خودم تکذیب می کنم. از جمله کامنت مضحک مربوط به زیر سئوال بردن ماجرای پوریم. 
قبل از آن به کامنتی که دو بار در وبلاگ آقای پورپیرار گذاشتم و ایشان صلاح ندیدند نمایش آن را تأیید کنند و جوابی به آن بدهند اشاره می کنم تا معلوم شود شروع ماجرا از کجا بوده است:

۱- شروع ماجرا: کامنت حذف شده و جواب داده نشده بنده در وبلاگ آقای پورپیرار

آقای پورپیرار سلام. اگر مثل دفعه های قبلی، متهم به تذبذب نشوم، متهم به عدم رسوخ به کنه یافته های شما نشوم، متهم به شارژ شدن و خط گرفتن از سوی دیگران نشوم، متهم به موقعیت نشناسی نشوم، متهم به مزدور بودن نشوم، متهم به کم سوادی نشوم و... یک پیشنهاد داشتم. به نظر من بد نیست شما هرچند وقت یکبار نگاهی هم به نقدهایی که بر نوشته های شما منتشر می شود بیندازید و قدری هم به آنها بپردازید. نمی گویم همیشه. لااقل هرچند وقت یکبار. اگر آنها را وارد نمی دانید توضیح دهید که چرا وارد نیستند و اگر بی ارزش می دانید لااقل به صورت خلاصه بگویید چرا بی ارزش است.  حتماً می گویید این کار وقت گیر است، بله وقتگیر است اما ارزشمند است. مهم وقتگیر بودن نیست مهم این است که شائبه ناتوان بودن شما از پاسخگویی را از بین می برد. مثلاً آقای آرش از شما دعوت کرده است که چیزی در جواب مقاله جدید آنتی پورپیرار بنویسید، شما فقط نوشته اید "ارزش ندارد". خدا وکیلی این شد جواب؟ تا آنجا که من خبر دارم تاکنون حداقل چهار کتاب در نقد آرای شما نوشته شده است. آیا روا نیست که شما لااقل به هرکدام به قدر یک یادداشت کوتاه بپردازید؟  من یکی از این کتابها را خوانده ام و مابقی را هم ان شاءالله خواهم خواند. مقالاتی را هم که در اینترنت در نقد شما منتشر می شود سعی می کنم بخوانم. کتابهای شما را هم دوباره خوانی کرده ام. چرا که همانطور که از شما یاد گرفته ایم قرار نیست هر نوشته یا صحبتی را بررسی نکرده بپذیریم و دربست قبول کنیم.  اینطور هم نیست که خیال می کنید و یا سعی می کنید وانمود کنید که این نقدها بی مایه اند. شاید هم بی مایه باشند اما فقط با عنوان زدن که "بی مایه" است و "بی ارزش" است، بی مایگی آنها معلوم نمی شود. توضیح و دلیل می خواهد. لااقل خلاصه و کوتاه. بسیاری از مواردی که در نقد کتابهای شما می نویسند به نظر من درست می آیند. لااقل تا هنگامی که شما جوابی برای آنها نمی نویسید درست به نظر می آیند و متأسفم که اصلاً خیال ندارید تا به قدر یادداشتی کوتاه به آنها بپردازید و به اهمیت این مسأله وقوف ندارید. با آرزوی موفقیت.
***
بعد از اینکه آقای پورپیرار جوابی به این یادداشت ندادند، من در وبلاگ خانم نصریه (مترجم کتاب "فرزندان استر" که ناشر و ویراستار آن آقای پورپیرار است) کامنتی بدین مضمون گذاشتم:

۲- کامنت من در وبلاگ خانم مهرناز نصریه (کتاب و حکمت)
سلام خانم نصریه. ترجمه کتاب فرزندان استر کار ارزشمندی است که تشکر، کمترین کاری است که در قبال آن می توانم از شما داشته باشم. بگذریم. خانم نصریه چند سئوال از شما داشتم: آیا شما مقالات پرشماری را که در اینترنت در نقد کتابهای آقای پورپیرار منتشر شده اند و منتشر می شوند خوانده اید؟ چهار کتاب تاکنون در نقد آرای آقای پورپیرار منتشر شده است، آیا شما هیچکدام از آنها را خوانده اید؟ به عنوان یک محقق تاریخ ایران حتماً چنین کاری کرده اید یا خواهید کرد. اما سئوالی داشتم که چون آقای پورپیرار جواب آن را نمی دهد (من را قابل نمی دانند) از شما می پرسم. چون حتماً لااقل حرف شما را می پذیرند. چرا آقای پورپیرار هیچ اعتنایی به این نقدها نمی کنند؟ آیا این نقدها را یکسره و تماماً بی ارزش می دانند؟ خوب بد نیست توضیح مختصری بدهند و بی ارزش بودن آنها را نشان بدهند. آیا این نقدها را وارد نمی دانند؟ خوب چرا توضیح مختصری نمی دهند که چرا این نقدها وارد نیستند؟ آیا جوابی برای هیچکدام ندارند؟ پس چرا از مواضع خود دست بر نمی دارند؟ راستی آیا خود شما یکسره تمام این نقدها را بی ارزش می دانید؟ در حدی که ارزش جوابی مختصر را هم نداشته باشند؟ آیا واقعاً اینطور است؟ متأسفانه من سکوت ایشان را، یا اکتفا کردن به اینکه بگویند منتقدانشان نفهم هستند یا نقدهایشان ارزش پاسخگویی ندارد را، حمل بر ناتوانی شان بر پاسخگویی می کنم و بابت این سه چهار سالی که در حد توان خودم مبلغ کتابهای ایشان بوده ام احساس پشیمانی می کنم.(کامنت مورخ ۲۶ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۲۳:۵۱)

(ایشان در جواب کامنت بالا چنین پاسخ داده اند:
جناب حامد. پرسش های آشکارا مغرضانه شما را خواندم. سوالاتی از این دست را که مستقیما به استاد پور پیرار مربوط می شود می بایست از خودشان بپرسید و اگر صلاح بدانند حتما به شما پاسخ می گویند. اگر مطالب کتاب های استاد را نخوانده یا نفهمیده اید نمی بایست به قول خودتان مبلغ شان می شدید که اگر خوانده و درک کرده بودید با این جور ادعاهای کند ذهنانه، خودتان را بی اعتبار نمی کردید و آبروی تان را به حراج نمی گذاردید. به عقیده ی من، پشیمان نیستید بل جا زده اید. تکلیف و اراده فکر و عمل با خودتان است!

من هم در جواب، کامنتی گذاشتم که ایشان صلاح ندیدند در وبلاگشان به نمایش در آید. از آنجا که متن آن جواب را برای خودم ذخیره نکردم به مضمون تقریبی آن اشاره می کنم:

خان نصریه سلام. من که در نیت خودم شک ندارم و می دانم هدفم جستجوی حقیقت است. همانطور که گفتم این سئوالات را بدان دلیل از شما پرسیدم که آقای پورپیرار یا جوابی به آنها نمی دهند یا سئوال کننده را مغرض به حساب می آورند. فکر کردم حرف شما را ممکن است بپذیرند و از طریق شما به فکر بیفتند که چاره ای برای نقدهایی که بر کتابهایشان می شود بیندیشند. من کتابهای ایشان را خوانده ام. دو بار هم خوانده ام و هر دوبار هم یادداشت برداری کرده ام. این شما هستید که گویا نقدهایی که بر کتابهای ایشان منتشر شده را اصلاً مطالعه نکرده اید و الا لازم می دانستید که به برخی از آنها پرداخته شود. مثلاً آیا هیچ ضرورتی نمی بینید که به مقاله ای که در این آدرس آمده جوابی داده شود:http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=5461893
شاید هم بعضی وقتها لازم باشد به جای جواب، نقدها پذیرفته شوند.)
***

همچنین در وبلاگ "ملل و نحل" وابسته به مرکز مطالعاتی احرار که در ترویج آرای آقای پورپیرار فعالیت می کنند چنین نوشتم:

۳- کامنت من در وبلاگ ملل و نحل
سلام. مدتی است که سئوالی ذهن مرا به خود مشغول کرده است. آقای پورپیرار جواب این سئوال مرا نمی دهند. چند باری هم که از ایشان به عنوان یک شاگرد کوچک انتقاداتی داشته ام یا متهم به نافهمی و کند ذهنی شده ام یا شارژ شده و خط گرفته از سوی دیگران قلمداد شده ام و یا برچسب عضویت در باند عبدالله شهبازی را خورده ام و از آن مضحکتر مزدور یهود نامیده شده ام. از کامنتهایتان در وبلاگ آقای پورپیرار متوجه شده ام که نگاهتان به ایشان محققانه است نه مومنانه. متاسفانه ایشان دوست دارد به ایشان مومنانه نگاه شود. روشن است که ایشان معصوم نیستند. الغرض از آنجا که احساس می کنم ایشان نسبت به شما خوش بین هستند سئوالم را از شما می پرسم تا به ایشان منتقل کنید.
اما سئوال: چرا ایشان اصلاَ به نقدهایی که بر کتابهای ایشان نوشته شده است هیچ توجهی نمی کنند؟ چرا اگر این نقدها را بی ارزش می دانند لااقل بی ارزش بودن آنها را با دلیل نشان نمی دهند؟ تا به حال چهار کتاب در نقد کتابهای ایشان منتشر شده است و دهها مقاله هم در اینترنت در نقد آرای ایشان منتشر شده، آیا هیچکدام از این نقدها ارزش پاسخگویی ندارند؟ راستی دوستان مرکز احرار! آیا شما هیچکدام از این نقدها را خوانده اید؟ آیا واقعاً تمام این نقدها مو به مو، آنقدر در پیت هستند که باید آنها را نادیده گرفت؟ من سه چهار سال است که در حد وسع خودم مبلغ کتابهای آقای پورپیرار هستم، اما وقتی می بینم ایشان به نقدهای بی شماری که به کتابهایشان وارد شده و واقعاً بعضی از آنها هم باید جواب داده شوند هیچ توجهی ندارند و وقتی دعوتشان می کنی تا به یکی از آنها جواب دهند یا تو را نافهم می خوانند یا نقد را در یک کلمه "بی ارزش" می خوانند و دیگر هیچ، این شائبه در ذهنم به وجود می آید که ایشان جوابی برای نقدها ندارند. دوستان مرکز احرار، شما که همتتان را در ترویج آرای آقای پورپیرار صرف می کنید، حتماً بر خود لازم می دانید که بدانید چه نقدهایی بر آرای ایشان منتشر می شود تا در راه خود قوت بیشتری داشته باشید، بنابراین حتماً خود را از خواندن آنها بی نیاز نمی دانید و اگر نگاه متعصبانه ای نداشته باشید حق می دهید که لا اقل جواب بعضی از این نقدها باید داداه شود و شاید هم بعضی از آنها باید پذیرفته شود. به نظر من ادامه رویه فعلی فقط کتابهای ایشان را زیر سئوال می برد و به تضعیف بخثهای درست و ارزشمند کتابهای ایشان منجر می شود. امیدوارم موفق باشید. برای خانم نصریه هم همین مطالب را نوشتم، فرمودند مغرضم، امیدوارم شما برادری مرا بپذیرید
.(دو کامنت پی در پی، مورخ ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۲۲:۳۰ و ۲۲:۳۱ دقیقه)
***
نویسنده وبلاگ ذوالقرنین بارها با گذاشتن کامنت از من دعوت کرده است تا مطالب وبلاگش را بخوانم. برای اینکه بنده خدا متوجه شود که مطالبش را می خوانم و همچنین در پی بی توجهی مکرر آقای پورپیرار به درخواست بنده، در وبلاگ ذوالقرنین چنین کامنتی گذاشتم:

۴- کامنت من در وبلاگ ذوالقرنین (منتقد آقای پورپیرار)
سلام. برای آقای پورپيرار متأسفم که قصد ندارند به نقدهايی که بر کتابهايشان منتشر می شود جواب بدهند. خواستم بگویم که نقدهای شما و دوستانتان را می خوانم و بسیاری از آنها را هم وارد می دانم. لااقل تا زمانی که آقای پورپیرار به سکوت خود ادامه می دهد چنین نظری دارم. (کامنت مورخ ۲۶/۵/۱۳۸۵ ساعت ۱۳:۳۱)
***
به جز چهار مورد بالا، انتساب هر کامنتی در مورد آقای پورپیرار را در هر وبلاگی باشد به خودم تکذیب می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 0:20  توسط حامد  | 

اسرائیلیات ذبیح الله منصوری

در سالهای اخیر، استاد ناصر پورپیرار ثابت کرده است که کتابهایی چون الفهرست ابن ندیم، فارس نامه ابن بلخی و تواریخ هرودوت جعلی هستند و توسط یهودیان و مزدوران آنها ساخته شده اند. شاید برای بعضی افراد، پذیرفتن این حقایق، قابل هضم نباشد. به همین دلیل به یک مورد دم دستی از این جعل کاریها اشاره می کنم:
خاندان "حکیم الهی" یکی از معروفترین خاندانهای یهودی ایران هستند. یکی از یهودیان این خانواده، پس از اینکه اعلام می کند مسلمان شده است، نام "ذبیح الله منصوری" را بر خود می گذارد که این نام معرف حضور است: مترجم معروف کتابهایی چون "امام صادق، مغز متفکر جهات تشیع"، "امام حسین و ایرانیان"، "سینوهه، پزشک مخصوص فرعون" و دهها کتاب دیگر. اما امروز آشکار شده است بسیاری از کتابهایی که منصوری ادعای ترجمه آنها را داشته، ساخته و پرداخته ذهن خودش بوده است و نویسندگان خارجی آنها وجود خارجی نداشته اند. از جمله این کتابها، "امام صادق، مغر متفکر جهان تشیع" است که به ادعای ذبیح الله منصوری در مرکز اسلامی استراسبورگ و توسط جمعی از شرق شناسان غیر مسلمان تألیف شده است.
در شماره ۲۳ ماهنامه سوره، بهمن و اسفند ۱۳۸۴، مصاحبه ای با یعقوب توکلی، پیرامون جریانهای تاریخ نگاری انقلاب درج شده است. توکلی در ضمن این مصاحبه چنین می گوید:
"مرحوم بازرگان وقتی کتاب "امام صادق مغز متفکر جهان تشیع" منتشر شد، چون به روش پردازیهای علمی دین هم علاقه مند بود و مطالعاتی داشت، چندین بار به مؤسسه خواندنیها (به مدیریت ذبیح الله منصوری) رفته بود. ظاهراً دفتر مرحوم منصوری هم طبقه چهارم پنجم بود که او را پیدا کند و بپرسد که مؤسسه اسلامی استراسبورگ که این همه مستشرق جمع شدند و راجع به امام صادق(ع) مطالعه کردند، آدرسی بدهید که ما فرانسه می رویم آنجا هم برویم. چند بار مراجعه کرده بود. هر بار طوری سر دوانده بود. بعد کسی گفته بود که چنین مؤسسه ای وجود ندارد. خیلی از این مستشرقین هم وجود ندارند. یا کتاب "ملا صدرا"ی هانری کربن (ترجمه منصوری) که واقعاً چنین کتابی ننوشته است. از او پرسیدند گفته بود خبر ندارم ولی تا حالا فکر می کنم بیست سی بار چاپ شده."(صفحه ۹۵ ماهنامه)
اما نتایج اخلاقی که از این ماجرا می گیریم:
۱- کعب الاحبارها و ابن اسحاق ها، هنوز وجود دارند. تاکتیک اسلام آوردن یهودیان و در ظاهر اسلام دوستی، وارد کردن موهومات به معارف اسلامی، هنوز ادامه دارد و منحصر به صدر اسلام نیست. به این موهومات "اسرائیلیات" می گویند.
۲- اسرائیلیات، منحصر به منابع اهل سنت نیستند و منابع شیعه هم می توانند به این موهومات آلوده شده باشند.
۳- وقتی کتابی چون "امام صادق، مغر متفکر جهان تشیع" جعلی است، چرا جعلی بودن کتابهایی چون تواریخ هرودوت یا الفهرست ابن ندیم، باور پذیر نباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 11:59  توسط حامد  | 

وبلاگهای اسرائیلی و یافته های پورپیرار

به تازگی سه وبلاگ پیدا کرده ام که نویسندگان آنها، یهودیان فارس زبان ساکن فلسطین اشغالی یا آمریکا هستند. نکته ای که در هر سه وبلاگ برای من جالب توجه بود، تأییدیه ای است که در آنها به طور ناخواسته بر افشاگریهای استاد ناصر پورپیرار دیده می شود.

وبلاگ اول
نویسنده این وبلاگ که ساکن آمریکا است در یادداشت مورخ ۲۷ مارس ۲۰۰۶ چنین نوشته است:
"ششم فروردین روز زادروز زرتشت بود. خيلي جاي تاسفه كه ايراني ها از زرتشت و  آيين زرتشت كه پايه هاي فرهنگ ايران است اطلاع چنداني ندارند. تا اونجايي كه من به ياد ميارم اكثر همكلاسيهای من تو ايران(بچه هاي ۱۳-۱۴ساله ايراني) حتي نميدونستن كه نوروز و چهارشنبه سوري و يلدا در اساس از آيين زرتشتي هستن. اميدوارم روزي برسه كه در مدارس ايران به جاي اينكه مغز بچه هاي ايراني رو با مزخرفاتي مانند اينكه زرتشتي ها نجس يا آتش پرست هستند بشويند از اهميت و نقش بزرگ زرتشت و  آيين اون در فرهنگ ايران سخن بگن."

وبلاگ دوم
فقط به عنوان دو تا از یادداشتهای جدید این وبلاگ که نویسنده یهودی اش ساکن فلسطین اشغالی است اشاره می کنم:
کورش کبیر! (نویسنده در ذیل این عنوان، شعری در مدح کورش نقل کرده است.مورخ ۲۷ مارس ۲۰۰۶)
چهارشنبه سوری (مطلبی در تجلیل از مراسم چهارشنبه سوری مورخ ۱۴ مارس ۲۰۰۶)

وبلاگ سوم
در قسمت کامنتهای این وبلاگ، نویسنده یهودی ساکن سرزمینهای اشغالی، در جواب سئوال یکی از خوانندگان چنین نوشته است:
"ايرانيان يهودى در چند جاى مختلف دنيا كه من ديده ام يا شنيده ام، اغلب از هم تباران غير يهودى خود در احساس هويت ايرانى شان سخت كوش ترند. نقش يهوديان ايرانى يا ايرانى تبار در زنده نگاه داشتن رسوم ايرانى، مثل عيد و سيزده بدر و ... در اروپا و آمريكا بسيار بالا است. مثلاً كمتر از يك هفته پيش، مراسم بزرگى در خيابان هاى نيويورك براى معرفى فرهنگ ايران برگزار شد كه چند تا از برو بچه هاى يهودى در آن نقش فراوانى داشتند." نوشته شده در تاریخ ۲۵ مارس ۲۰۰۶

آدرس این وبلاگها را نیاوردم تا برای آنها تبلیغ نکرده باشم. اگر کسی طالب بود، از طریق ایمیل می تواند آدرسها را بگیرد.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 13:56  توسط حامد  | 

تسلیت به مناسبت سالروز پوریم


در زمانه ای که شهرهای بزرگ این سرزمین، کمتر از ده هزار نفر جمعیت داشته اند، بنا به تصریح تورات در چنین روزهایی، یهودیان مسلط بر دربار هخامنشی،  هفتاد و هشت هزار نفر از ایرانیان را قتل عام کرده اند. یهودیان سرتاسر جهان، سالزور این جنایت هولناک را همچون سالهای گذشته به عنوان عید پوریم جشن می گیرند. این تازه آماری است که تورات می گوید. پژوهشهای جدید ناصر پورپیرار در کتاب "ساسانیان" نشان می دهد ابعاد این کشتار آنچنان وسیع است که سرزمین ایران را خالی از سکنه و تمدن این سرزمین را تا ظهور اسلام متوقف کرده است.
آن وقت کسانی چون سروش (شاگرد پوپر صهیونیست فراماسون) و نوچه اش، محمد قوچانی (سردبیر شرق) دم خروس سرسپردگی خود به صهیونیسم را عیان می کنند و با علم کردن کورش منجی یهود (بخوانید اجیر یهود)، می خواهند دوستی با اسرائیل را به ایرانیان حقنه کنند. غافل از اینکه همان توراتی که پادشاه به اصطلاح کبیر ایران را به عنوان منجی یهود معرفی کرده است، از قتل عام ۷۸ هزار ایرانی توسط یهودیان هخامنشی نیز سخن گفته است.
سالروز این جنایت بزرگ و تمدن سوز را به همه ایرانیان تسلیت می گویم.
***
یک فرضیه در حاشیه ماجرای پوریم در تورات:
در قرآن کریم یکی از شخصیتهایی که در برابر حضرت موسی(ع) قد علم می کند و از او به بدی یاد شده است "هامان" است. در تورات اما "هامان"، شخصی دیگر است. سردسته مخالفان نفوذ یهود در ایران که در روز پوریم (یعنی هزار و صد سال بعد از حضرت موسی) به قتل رسید. می توان اینطور احتمال داد که یهودیان از این نامگذاری با توجه به سابقه منفی که مسلمانان از اسم "هامان" در ذهن دارند استفاده کرده اند تا جنایت هولناک خود را قدری موجه و مشروع جلوه بدهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 0:55  توسط حامد  |