تبليغاتX
یهود شناخت

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

اربابان فراماسونری و انتخابات دهم؟

مقاله جدید سایت آقای عبدالله شهبازی، مطلبی است دو قسمتی با عنوان «فراماسون ها نیز هستند!». بنده نقد خاصی بر بخش اعظم این مقاله ندارم. مطمح نظر من در یادداشت زیر، صرفا انگاره ای است که مطلع و مقدمه مقاله جدید آقای شهبازی در صدد القای آن است و با توجه به حال و هوای اخیر سایت ایشان و همچنین بولد بودن قسمت زیادی از همین مقدمه، ای بسا که کل مقاله به خاطر جا انداختن انگاره مفروض در مقدمه آن نوشته شده باشد.

یادداشتها و مقاله های چند ماه اخیر سایت ایشان را به عنوان زمینه و کانتکست مقاله جدید در نظر بگیرید و حالا مطلع مقاله مذکور را بخوانید:

«اندکي پيش از دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري، زماني که فعاليت پرشور ستادهاي انتخاباتي در مراحل آغازين خود بود، وبلاگي راه‌اندازي شد با نام «فراماسونري چيست؟» عنوان دوّم وبلاگ چنين است: «پژوهشي منطقي بدون پيشداوري در زمينه سازمان فراماسونري جهاني و فراماسونري در ايران».
[1] اوّلين مطلب وبلاگ فوق به پنجشنبه 14 مه 2009/ 24 ارديبهشت 1388 تعلق دارد. اين وبلاگ را بايد نخستين اقدام فراماسون‌ها براي اعلام حضور در ايران در تاريخ سي ساله پس از انقلاب ارزيابي کرد. از اين منظر، وبلاگ فوق حائز اهميت تاريخي است.

وبلاگ ماسون‌هاي ايران تا امروز آزادانه، بدون فيلترينگ، به فعاليت خود ادامه مي‌دهد. اين در حالي است که نه تنها وبگاه من بلکه تعداد قابل توجهي از وبگاه‌هاي تخصصي انگليسي‌زبان در زمينه شناخت صهيونيسم و فرقه‌هاي رازآميز ماسوني و شيطان‌پرست، که هيچ ربطي به مسائل ايران ندارند و تنها به کار محققان مي‌خورند، به نحوي غيرقابل توضيح فيلترند. [2]

من طرفدار فيلترينگ نيستم. مسدود کردن وبگاه‌ها و وبلاگ‌ها ناممکن و غيرعقلايي است؛ تنها مبالغي هنگفت از کيسه اين ملّت خارج مي‌کند و به جيب برخي شرکت‌هاي داخلي و خارجي مي‌ريزد. طبعاً دلالان اين شرکت‌ها، که از اين طريق سودهاي ميلياردي مي‌برند، بايد مبلغان و مدافعان سرسخت «فيلترينگ» باشند. سخنم بر سر اين رفتار دوگانه است: «سنگ را بسته و سگ را رها کرده‌اند.»

براي فراماسونري در ايران امروز اهميتي قائل نيستم. کانون‌هايي که در پس ماجرا هستند اهميت‌شان بيش از فراماسونري است که تنها يکي از نمودهاي عملکرد اين کانون‌هاست. گفته بودم اين روزها «يوم تبلي السراير» است.[3] هيچگاه کانون‌هاي پنهان و ارتباطات به شدت استتار شده را چون امروز آشکار نديده بودم. ديروز گمان مي‌بردم فراماسونري به پيش از انقلاب تعلق دارد، زيرا تداوم اين سازمان را پس از انقلاب، با همان شکل و شمايل و مناسک، پرمخاطره و از اينرو نامعقول مي‌دانستم؛ امروز مي‌بينم ماسون‌ها در ايران هستند و اينک دعوت خود را آشکار مي‌کنند.

چرا اين وبلاگ از 24 ارديبهشت، در آستانه انتخابات اخير رياست‌جمهوري، آغاز به کار کرد؟ در آن زمان کسي از حوادث پسين خبر نداشت و مخاطرات و آشوب‌هاي بعد مکشوف نبود. اين اعلام موجوديت با اتکاء بر کدام تأمين و با کدام پشتوانه سياسي صورت گرفت؟ شايد «سناريونويسان» از پيش مي‌دانستند چه خواهد شد و شروع کار وبلاگ فوق، به عنوان اوّلين نمود حضور فراماسونري در ايران پس از انقلاب، به دليل اين آگاهي است.» (پاورقیها را در سایت عبدالله شهبازی ببینید.) 

با در نظر گرفتن زمینه ای که متن فوق در آنها به نگارش درآمده است و همینطور کنایه ها و اشارات مندرج در خود متن، می توان ادعا کرد در میان تمام انگیزه هایی که به نوشته شدن آن انجامیده اند، یکی از انگیزه ها، القای این انگاره است که پیروزی به زعم آقای شهبازی متقلبانه و کودتاگونه دکتر احمدی نژاد در انتخابات اخیر، حاصل برنامه ریزی کانونهای توطئه گری است که فراماسونری را اداره می کنند.

انگاره مذکور، زمانی می توانست قابل تامل و احتمالا درست باشد که فرض بنیانی آن درست باشد. یعنی این ادعا که وبلاگ «پژوهشي منطقي بدون پيشداوري در زمينه سازمان فراماسونري جهاني و فراماسونري در ايران»، اولین حرکت اینترنتی است که فراماسونهای ایرانی برای تطهیر و تبلیغ خود راه انداخته اند و شروع آن هم با ایام انتخابات ریاست جمهوری دهم مقارن بوده است. اما متاسفانه این ادعا صحت ندارد.

بنده، یک سایت اینترنتی فارسی سراغ دارم که بیشتر از ۴ سال از استقرار آن در اینترنت می گذرد و در آن، چهره مثبتی از فراماسونها ارائه شده است و مدیر آن هم مدعی ارتباط با فراماسونهای ایرانی است. البته کاملا ممکن است یک جستجوی همراه با حوصله، به پیدا شدن سایتها یا وبلاگهای دیگری در این مورد نیز منجر شود.

نام سایت مورد اشاره بنده، Freemasonry In Iran (فراماسونری در ایران) است با این آدرس:
 http://www.freemasonry.netfirms.com/

آشنایی بنده با سایت مذکور به این نحو بود که فردی که خود را آرش معرفی کرده بود (و البته در کنار آدرس ایمیل اش نام او علی تهرانی* است) طی ایمیلی به تاریخ 27 ژوئن 2005، 6 تیر 1384 خطاب به من چنین نوشته بود:

«سلام دوست عزيز من آقا حامد
من براي اولين بار وبلاگ شما را خواندم. من آرش هستم و تا 3 سال گذشته يك بسيجي بودم و به اين هم افتخار مي‌كردم. اما يكدفعه همه چيز از اين رو به اون رو شد كه حالا دليلش رو برات مي‌نويسم.
تقريبا از 10 سال قبل من شروع به مطالعه و تحقيق راجب فراماسونري كردم و در اين كار فقط به كتابها اتكا نكردم بلكه مقالات خارجي را مطالعه كردم، با چند لژ و گراند لژ فراماسونري بوسيله ايميل تماس گرفتم و تعداد زيادي سوال از آنها كردم و...
كار به جايي رسيده بود كه كافي بود صحبتهاي يك نفر رو بشنوم تا بفهمم فراماسون هست يا نه حتي اگه حرفاش اصلا هيچ ربطي به فراماسونري نداشت. تا اينكه از همين طريق يعني گوش كردن به حرفهاي يك نفر به اون شك بردم و كم‌كم به اون نزديك شدم. با اطميناني كه به من داشت من رو به يكي از دوستان ماسون خود معرفي كرد و پس از چند جلسه صحبت با ايشان با عده ديگري از ماسونهاي داخل ايران نيز آشنا شدم.
ضمن اينكه به شما دوست عزيز اطمينان مي‌دهم كه درباره راست و دروغ بودن صحبت اشخاص مختلف من از هر كسي حساستر هستم (با توجه به تحقيقي كه در فراماسونري كردم) به شما اطمينان مي‌دم كه تحقيقاتم كاملا صحيح و مطابق حقيقت هست و ديگه بهش شك ندارم. براي اينكه نتيجه تحقيق منو در اين مورد ببيني به سايت زير برو :
www.freemasonry.netfirms.com
اميدوارم به زودي دوستاي خوبي براي هم بشيم .
و با اميد به اينكه دوستان وطن پرستي مثل شما بر پايه نوشته هاي چند كتاب (كه با اهداف مغرضانه نوشته شده) در مورد هر مساله اي آنطور كه شايسته نيست صحبت نكنند.
باتشكر و خدانگهدار»


البته سایت مورد اشاره آرش، محتوای چندانی ندارد و مدتها است که به حال خود رها شده است. کما اینکه وبلاگ مورد اشاره آقای شهبازی هم تقریبا فاقد مطالب جدیدی در مورد فراماسونری است و اطلاعات سوخته ای را که در مورد فراماسونری در کتابهای به فارسی منتشر شده وجود دارد با رویکرد  دفاع از فراماسونری سر هم بندی کرده است. نکته اینجاست که اهل فن، به راحتی می توانند تاریخ تاسیس سایت «فراماسونری در ایران» را متوجه شوند و حتی اگر تاریخ ارسال ایمیل فوق، یعنی 6 تیر 1384، روز تاسیس این سایت باشد، بیشتر از چهار سال از تاسیس آن می گذرد.

______
پی نوشت:
*نام «علی تهرانی»، برای من یاد آور نام «حمید تهرانی» نویسنده گزارش
Iranian anti-Semitic Bloggers: From Mickey Mouse's Plot to Gaddafi's Jewishness (وبلاگنویسهای سامی ستیز ایرانی: از طرح میکی موس تا یهودیت قذافی) مندرج در آدرس http://hnn.us/articles/50535.html است که در آن بیشتر از همه به وبلاگ «یهودشناخت» اشاره شده است. والله اعلم.

مطلب مرتبط: شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 3:37  توسط حامد  | 

نوشته های جدید آقای شهبازی را که می خوانم و به شکاف عمیقی که بین ما (که خود را شاگردان ایشان می دانستیم) و ایشان افتاده است فکر می کنم، با خودم می گویم:
- یا ما به طور کامل کور و بی بصیرت شده ایم ، یا ایشان به طور کامل کور و بی بصیرت شده اند. (روی کلمه "کامل" تاکید دارم)
گزینه دوم، صد در صد غلط است. از کسی که چنین آشنایی با تاریخ ایران و جهان دارد، چنین بی بصیرتی بعید است.
- یا ما خیلی خیلی خیلی احمقیم، (روی این کلمه "خیلی" تاکید زیادی دارم)، یا با عرض معذرت ایشان.
که گزینه دوم باز هم به همان دلیل سابق الذکر غلط است.
- یا ما خیلی خیلی خیلی ساده لوحیم، یا ایشان ناگهان خیلی خیلی خیلی ساده لوح شده اند
که باز هم از یک متامل در تاریخ مثل آقای شهبازی چنین چیزی بعید است.
پس نتیجه می گیریم که امثال من، ناگهان دچار کوری کامل و حماقت و ساده لوحی بسیار بسیار شدید شده اند. امثال آقای شهبازی، خیلی باهوشتر و تیزبین تر و با سوادتر از این هستند که بخواهند اینطور گاف بدهند.
در این میان البته یک گزینه دیگر هم می ماند که در این چند ماهه زیاد به آن فکر می کنم: ما، نباید به اینکه مسقط الراس امثال شهبازی و افروغ، نشریاتی مثل کار و کارگر و عصر ما بوده است با دیده اغماض نگاه می کردیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 3:38  توسط حامد  | 

پرونده ای در مورد شهید آیت

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:0  توسط حامد  | 

مقدمه

انگیزه تهیه این پرونده، درج یک پست وبلاگی به مناسبت سالگرد شهادت سیدحسن آیت در ۱۴ مرداد گذشته بود. موضوع این پست، اختلاف شهید آیت با میرحسین موسوی و رمز این اختلاف بود. یکی از دوستان، که با هفته نامه پنجره در ارتباط است از تحقیق مختصر بنده مطلع شد و درخواست کرد که ضمن تکمیل مطلب، آن را در اختیار هفته نامه پنجره بگذارم، چرا که هفته نامه پنجره قصد داشت در سالگرد شهادت آیت، پرونده ای در مورد او منتشر کند. آن پست وبلاگی، تفصیل بیشتری یافت و آن را در اختیار دوستم گذاشتم تا به هفته نامه پنجره بدهد. سالگرد شهید آیت گذشت و هفته نامه پنجره، مطلبی در مورد شهید آیت منتشر نکرد. امروز، نزدیک به سه ماه از ۱۴ مرداد می گذرد و این هفته نامه هنوز قرار است پرونده ای در مورد شهید آیت منتشر کند! از این رو دیگر درنگ را جایز ندیدم و تصمیم گرفتم منتظر پنجره نمانم و مطلب را در وبلاگم منتشر کنم.
مطلب ارسال شده به پنجره را با توجه به یک مصاحبه جدید در مورد شهید آیت قدری تغییر دادم. ضمنا از آنجا که مطلب قدری طولانی شده بود و ظاهرا وحدت موضوعی نداشت، آن را به پرونده ای با سه مطلب مجزا تقسیم کردم.
***
بیشتر از 28 سال از شهادت سيدحسن آيت، دبير سياسي حزب جمهوري اسلامي و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي مي گذرد. با آنكه آيت در سالهاي قبل از شهادتش به دليل افشاگري عليه جريان معروف به ليبرالها (بني صدر، جبهه ملي و نهضت آزادي) چهره اي خبرساز و مشهور بود، در سالهاي پس از شهادتش نوعي سكوت در معرفي شخصيت، آرا و انديشه هاي وي حس مي شود. در اين ميان، اگر هم به ندرت از شهيد آيت ياد شده، بیشتر از سوي مخالفان او بوده است كه با تخريب شخصيت آيت و ادعاي سرسپردگي او به شخصيت مشكوكي همچون مظفر بقايي، قصد تطهير ليبرالها را داشته اند. همچنین از آنجا كه شهيد آيت، به عنوان عضو مجلس خبرگان قانون اساسي، نقش ویژه ای در گنجاندن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي داشته است، به زعم اين گروه، نتيجه مخدوش شدن چهره او، خدشه در اصل ولايت فقيه خواهد بود.
از ليبرالها، ضدانقلاب و مخالفان ولايت فقيه توقعي نيست كه در مورد شهيد آيت، ديدگاه مثبتي داشته باشند و با وجود افشاگريهاي مستند وي، در مطرح کردن شخصيت او بکوشند. عجيب، سكوتي است كه جريانهاي وابسته به انقلاب اسلامي در مورد ايشان روا داشته اند.

در ميان جريانات سياسي كه تا قبل از حوادث انتخابات اخیر ریاست جمهوری، جزو خانواده انقلاب شناخته مي شدند، دسته اي كه به چپها معروف بودند، در دوران اقتدار سياسي خود، يعني اولين سالهاي پس از شهادت آيت، روي خوشي به بزرگداشت و معرفي ایشان نشان ندادند و باعث شدند كه غبار فراموشي، روي شخصيت شهيد آيت بنشيند. غباري كه بعدها، افراد جريانهاي رقيب هم برای زدودن آن کوششی نكردند.
افراد و نشريات وابسته به جريان چپ، در 28 سال گذشته، اگر در مورد شهيد آيت سكوت نكرده باشند، هر وقت كه به او اشاره كرده اند، بدون پيشوند «شهيد» و با عباراتي همچون «مرحوم آيت»، «حسن آيت» و... بوده است.
در پرونده شهید آیت، ابتدا به ريشه يابي سكوت در مورد شهيد آيت پرداخته ایم. سپس در گفتگویی با محسن آیت، فرزند شهید، ابهامات ترور ایشان را مرور کرده ایم و در نهایت به نوع رابطه شهید با مظفر بقایی که به عنوان پاشنه آشیل ایشان روی آن مانور داده می شود پرداخته ایم.

مطالب پرونده:
شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید
شهید آیت و مظفر بقایی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:58  توسط حامد  | 

شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری

(این مقاله در صورت دریافت اطلاعات بیشتر، به مرور کاملتر می شود)

مطالب مرتبط: مقدمه
                     
ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید
                      شهید آیت و مظفر بقایی

امیر سعید نقي زاده سهی، عضو واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و قائم مقام مديرمسئول نشريه كارگري حزب (صالحان سازنده) بوده است. او که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر  داشته است و خود را مرید ایشان می داند، مي گويد:

«شهيد آيت، بارها در جلسات حزب، ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد را التقاطي معرفي مي كرد. ایشان، جبهه ملي،‌ نهضت آزادي و سازمان مجاهدين خلق را حلقه های پي در پي يك زنجير مي دانست. تشكيلاتي مثل جاما و جنبش مسلمانان مبارز را هم كه حبيب الله پيمان رئيس آن بود، در چهارچوب اين جريان ارزيابي مي كرد. ميرحسين موسوي و همسرش قبل از انقلاب اسلامي، عضو جنبش مسلمانان مبارز بودند. شهيد آيت اين دو نفر را كماكان شيفته اين جريان و سلسله مي دانست...

 شهید آیت معتقد بود که استعمار در برابر مبارزان اصیل، مبارزان قلابی و بدلی به وجود می آورد. ایشان صراحتا میرحسین را یک انقلابی قلابی می دانست. مخالفت شخصیتی مثل بنی صدر با وزارت میرحسین موسوی هم، برای قهرمان کردن و جا زدن او به عنوان یک مبارز اصیل در چشم انقلابیون بود... اینها پس از شهادت آیت، که قدرت در دستشان بود، سالگرد شهادت آیت را از تقویمها حذف کردند.»(1)

علیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی می گوید:

«شهید آیت یک مدتی معاونت سیاسی حزب بود... یادم هست که شهید آیت سر درگیری با مهندس موسوی، از حزب قهر کرده بود و جلسه شورای مرکزی را هم حتی نمی آمد... شهید آیت، خیلی تند و محکم به ملی گراها و سلطنتی ها و منافقها حمله می کرد، با الفاظ خیلی عجیب. خب ما هم واقعا با همه ضعف معلوماتی که داشتیم، می دانستیم حالا «بازرگان» یا «سنجابی» یا بعضی دیگر خب انقلابی نیستند. با «امام» صد در صد نیستند. ولی شهید آیت علنا مطرح می کرد که خیلی از این ملی ها اصلا دین ندارند و ضدانقلابند و منتظر فرصتند که به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف، خوب میرحسین و بعضی دور و بری هایش سمپاتی داشتند به این ملی ها.»(2)

اختلاف شهيد آيت با ميرحسين موسوي، ادعايي نيست كه تنها يكي دو نفر از اعضاي حزب جمهوري اسلامی گواه آن باشند. هاشمي رفسنجاني، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و عضو هيئت موسس حزب در خاطرات خود از 6 ارديبهشت 1360چنين مي نویسد:

«شب در جلسه مشترك مسئولان اجرايي و نمايندگان مجلس حزب شركت كردم. مقداري از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه [جمهوري اسلامي] گذشت. آقاي آيت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقاي [ميرحسين] موسوي دفاع كرد.» (3)

هاشمی همچنين در بيان خاطرات روز 14 تير 1360 مي نویسد:

«جلسه علني داشتيم. معرفي وزير خارجه مطرح بود كه تصويب شد. آقاي مهندس ميرحسين موسوي سردبير روزنامه جمهوري اسلامي، وزير خارجه شد. از اول كار، آقاي رجايي ايشان را معرفي كرده بود. بني صدر قبول نمي كرد. آقايان (دكتر حسن) آيت و احمد كاشاني مخالفت كردند و عكس العمل بدي داشت؛ مخصوصا از آقاي آيت كه عضو شوراي مركزي حزب است.» (4)

متن نطق شهيد آيت در مخالفت با وزارت خارجه ميرحسين موسوي در مجلس شوراي اسلامي كه در تاريخ 14 تير 1360، یعنی یک هفته بعد از انفجار هفت تیر صورت گرفت به اين شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحيم. من با اينكه اسم نوشته بودم،‌ در اين شرايط حساس،‌ در اين شرايطي كه ملت هم عزادار است و هم دچار موفقيتهايي شده است، نمي خواستم صحبت كنم اما در محظور بودم. يكي همين كه اشاره كردم، شرايط حساسي است كه ممكن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفي هم هنوز بوي خون پاك شهدا از دفتر حزب جمهوري اسلامي به مشام مي رسد و هنوز مركب عزل رئيس جمهور بي كفايت خشك نشده است.

از اين جهت كه بعد تاريخ قضاوت بدي نكند، تمام مطالبم را در اين خلاصه مي كنم كه دوست قبلي ما [سخنران قبلی مجلس که در موافقت با موسوی سخن گفت] گفتند كه نظريات آقاي موسوي درباره آقاي دكتر مصدق مربوط به گذشته بوده است. كاري نداريم كه اين گذشته سال 58 و سال نزديك به ما و سال 59 هست. اما اگر ايشان الآن هم به اين سئوال من پاسخ بگويند شايد مساله حل شده است كه آيا ايشان مصدقِ امام را قبول دارند كه امام مي فرمايند مصدق به اسلام سيلي زد،‌ مصدق، مسلم نبود؟ در زمان مصدق به چشم سگ عينك زدند و روي آن نوشتند آيت الله. در زمان مصدق روزنامه شورش كه مورد تاييد مصدق بود، تصوير آيت الله كاشاني را به صورت سگ و مار و عقرب مي كشيد. آيا اين مصدق را قبول دارند يا مصدق سرمقاله 28 تير 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخيري كه تحت عنوان "خيابان مصدق" نوشتند؟(5) كداميك از اين دو مصدق را، ايشان صريحا بگويند كه الآن پس از آن بيانات امام قبول دارند؟ آيا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتي كه حمام(؟) نامي در روزنامه جمهوري اسلامي نوشته بود و او را يك عمل ضدامپرياليستي قلمداد كرده بود، آن را قبول دارند و يا رفراندومي كه امام فرمودند تقلبي بود؟ و به منظور تحميل قانون اساسي آمريكايي بود و سر يك الاغ راي بسته بودند و بردند در صندوق مخالفين انداختند و همينطور ساير خطوط كه اشاره شد؟

مطلب زياد است ولي شرايط كنوني را من مناسب براي طرح اين مسائل نمي دانم ولي اين سئوال را دلم مي خواهد كه ايشان صريحا جواب بدهند. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.» (6)

مشروح مذاکرات مجلس در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰نشان می دهد که موسوی از دادن پاسخ صریح به سئوال شهید آیت طفره می رود. به هر حال در آن روز، مجلس شوراي اسلامي به وزارت ميرحسين موسوي راي مثبت داد. سیدحسن آيت هم يك ماه بعد از این نطق، صبح روز 14 مرداد 1360 در برابر منزل خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسيد. 14 مرداد، روزی بود که قرار بود مجلس به کابینه جدید، یعنی کابینه شهید باهنر رای دهد. میرحسین موسوی، دوباره جزو اعضای پیشنهادی این کابینه بود.

شاه كليد مخالفت شهيد آيت با ميرحسين موسوي؛ عضویت در فرقه رازآمیز

هفته نامه تعطیل شده شهروند امروز، نشریه وابسته به اصلاح طلبان، سال گذشته زمانی که هنوز از کاندیداتوری ریاست جمهوری میرحسین موسوی سخنی نبود و بسیاری از طرفداران جوان و دوآتشه امروزش اسم او را هم نشنیده بودند و چهره اش را نمی شناختند، پرونده ای درباره شهید آیت منتشر کرد که در آن ناخواسته و در لفافه، شاه کلید مخالفت شهید آیت با موسوی را لو داده است. البته در آن زمان، چون هنوز زمزمه ای از کاندیداتوری موسوی نبود و او در کانون توجهات قرار نداشت، کسی و به احتمال زیاد حتی خود گردانندگان نشریه، متوجه نشدند که شهروند امروز چه گافی داده است.

ابراهيم اسرافيليان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه ديرينه شهيد آيت، در مصاحبه با شماره مذکور از هفته نامه شهروند امروز، یعنی شماره 59،‌ مورخ 27 خرداد 1387 چنين گفته است:
«آیت درباره بسیاری از رجال سیاسی مدرک مستند داشت و درباره بنی صدر در جلسه ای صحبت کرده بود که علیه او توطئه کردند و با پخش نوار آن جلسه، او را متهم به کودتاچی بودن کردند و این پاشنه آشیل آیت شد. در حزب جمهوری هم به او گفته بودند که تو چرا این حرفها را درباره بنی صدر زده ای که او گفته بود این آدم آمده است تا ریشه جمهوری اسلامی را بزند و من سند دارم.(7) در آن جلسه یکی از آقایان گفته بود که لابد تو درباره من هم سند داری که آیت در پاسخ به او گفته بود اتفاقا درباره تو هم سند دارم.»

اسرافیلیان در ادامه این مصاحبه می گوید:
«حتي همان روزي كه آيت ترور شد، همراه خود اسناد ارتباط فردي با فراماسونري را داشت كه آن فرد مي خواست پستي بگيرد و آيت آن اسناد را به همراه داشت تا برود و تكليف آن فرد را روشن كند. وقتي هم كه ترور شد آن پوشه را بردند و بعدا باجناق آيت هرچه دنبال آن پوشه رفت تا بگيرد، نتيجه اي نگرفت.»(8)

با مقدماتی که گفته شد، هر خواننده هوشمندي، مي تواند حدس بزند منظور از شخص مرتبط با فراماسونري كه نام او در مصاحبه شهروند امروز نيامده چه كسي است. پرس و جوي نگارنده از برخي اعضاي حزب جمهوري اسلامي، نشان داد كه شهید آیت در مورد میرحسین موسوی چنین ادعایی داشته است. متاسفانه هیچ کدام از این اعضا، حاضر نشدند که نامشان حتی به صورت مخفف منتشر شود. با این حال، مصاحبه ای که اخیرا روزنامه وطن امروز با اسرافیلیان انجام داده است، بر درستی حدس ما صحه می گذارد. اگر در مصاحبه سال گذشته شهروند امروز، نام فرد مرتبط با فراماسونری نیامده است، در مصاحبه تازه وطن امروز، نام میرحسین موسوی آمده است ولی نام تشکیلات مورد نظر شهید آیت (فراماسونری) احتمالا بنا به ملاحظاتی حذف شده است. از این رو، مصاحبه های شهروند امروز و وطن امروز، مکمل یکدیگر هستند.

اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز می گوید:
«...شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 14 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
وطن امروز: اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله 30  تا 40 متری بنزی مشاهده مي‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.»(9)

 نقي زاده سهي هم در مورد ادعای ماسون بودن میرحسین موسوی چنین مي گويد:‌
«البته از شهید آیت چنین مطلبی نشنیده ام. آخرین بار هم که ایشان را دیدم، حدود سه هفته قبل از ترور بود. اما آقای «ک»، يكي از دوستان حزبي، از محمد مُكری(10)، اولين سفير جمهوري اسلامي در شوروي، نقل مي كرد كه ميرحسين موسوي فراماسون است.» (11)

از سوی دیگر، اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز، بر وجود چنین قولی از محمد مکری اینگونه صحه می گذارد:
«پروفسور محمد مکری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است، اما الآن هیچ خبری از پروفسور مکری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.»(12)

راقم این سطور نیز در آبان ماه 1386، مصاحبه ای با «ش، ز» درباره ادبیات داستانی غرب و داستایوسکی، نویسنده روس، داشت. مصاحبه شونده در گپ بعد از مصاحبه چنین گفت: «یکی از اساتید تاریخ معاصر ایران می گفت میرحسین موسوی فراماسون است و سند ماسونی او را دیده است.»(13)

توجه به سه نكته در زندگی میرحسین موسوی، تصور عضويت او در تشکیلات فراماسونري را که در نظر اول دور از ذهن به نظر می رسد، امکان پذير مي كند:

1- موسوي در زمان پيروزي انقلاب اسلامي، 37 ساله بوده است. او در آن زمان،‌ جوانی در دهه بیست تا سی سالگی عمرش نبوده است که سن کمش، مانع از تصور عضويتش در تشکیلاتی همچون فراماسونري باشد؛ تشکیلاتی كه با جوانان میانه چندانی ندارد و 21 سالگي، حداقل سن براي عضويت در آن است.

2- موسوي، با آنكه 37 سال از عمرش را دوران پهلوي گذرانده است، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق هم رده هایش، که بعضا کم سن و سالتر از او هم بوده اند، سابقه حتي يك روز بازداشت، زندان يا تبعيد را در این دوران ندارد. آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی مورخ ۲۲ آذر ۱۳۸۸ خود در این مورد چنین می گویند: «بعضى از اين آقايان، يك سيلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت و به بركت انقلاب، اسم و رسمى پيدا كردند و همه چيزشان از انقلاب است.»

3- ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد، در سالهاي 1356 و 1357، بدون قصد تحصيل و دانشجويي، يك سال و نيم در آمريكا زندگي كرده اند. كشوري كه مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعيت نزدیک به 240 ميليوني آن در سال 1980، حدود 4 ميليون نفر، ‌عضو لژهاي فراماسونري بوده اند.(14)

پیش دستی کردن ها و فرارهای رو به جلو؟

يازده اسفند 1376، ميرحسين موسوي در حالي كه نزدیک به 9 سال از سكوتش مي گذشت، ناگهان در مراسم پنجاهمين سالگرد تاسيس انجمن اسلامي دانشكده فني دانشگاه تهران، لب به سخن گشود و سخنراني مفصلي ايراد كرد. جالب اينجاست كه موضوع اين سخنراني بي سابقه، لزوم توجه به نقش فراماسونها و صهيونيستها در تحولات جهان و رد تئوری توهم توطئه است!(15) اين سخنراني در زمان خود، اعتراض دوستان اصلاح طلب ميرحسين را كه هرگونه توجه به نقش ماسونها در تحولات سياسي و اجتماعي را توهم توطئه مي دانند برانگيخت، به گونه اي كه مثلا احمد زيدآبادي،‌ مقاله اي عليه ميرحسين موسوي منتشر كرد. آيا با توجه به حوادث چند ماه اخير، نمي توان سخنراني يازده سال پيش ميرحسين را فرار به جلويي هوشمندانه، براي خنثي كردن افشاي وابستگي او به فراماسونري در سالهاي بعد دانست؟

عبدالله شهبازی، یهودپژوه و ماسون پژوه مشهور، که پس از دیدار خصوصی اش با میرحسین موسوی در زمستان 1387، به طرفدار سفت و سخت او تبدیل شده است و با وجود ایستادگی موسوی در برابر جمهوری اسلامی و حمایت همه جانبه غرب از او، هنوز از این طرفداری دست بردار نیست، در یادداشتی به تاریخ 21 تیر 1388 چنین می نویسد:

«چگونه مي‌توانم باز هم از فراماسونري سخن بگويم زماني که بي‌پروا، برجسته‌ترين چهره‌هاي تاريخ انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و ميرحسين موسوي و سيد محمد خاتمي، را به «فراماسون» بودن متهم مي‌کنند!»(16)

این در حالی است که تا آن تاریخ، یعنی ۲۱ تیر ۱۳۸۸، هیچ سایت یا نشریه ای وابسته به جریان مورد اشاره عبدالله شهبازی، چنین اتهامی را در مورد موسوی منتشر نکرده بود. و البته تاکنون نیز با صراحت، چنین اتهامی منتشر نشده است. می توان گفت مقاله ای که خواندید، اولین مطلبی است که با صراحت چنین اتهامی را مطرح می کند.

-------
پي نوشت:


1- مصاحبه نگارنده با امیر سعید نقی زاده سهی. او متولد 1339، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای "خرم بخت" با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدير مسئول مجله «فيلم و سينما» و كارشناس روابط عمومي سازمان صدا و سيما است.
2- رضا گلپور، «شنود اشباح»، انتشارات کلیدر، چاپ نخست، پاییز 1381، صفحه 524

3- عبور از بحران، كارنامه و خاطرات هاشمي رفسنجاني سال 1360، دفتر نشر معارف انقلاب، به اهتمام ياسر هاشمي،  چاپ نهم، 1386، ص 74
4- همان،‌ صفحه 161

5- منظور شهید آیت، سر مقاله هایی است که در تمجید از مصدق در روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میرحسین موسوی منتشر شده بود. معمول این بود که سرمقاله ها را سردبیر روزنامه می نوشت.
6- مذاكرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي، جلسه 174، به نقل از سايت اينترنتي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي به آدرس www.ical.ir
7- این ماجرا، مربوط به قبل از حاد شدن اختلاف بنی صدر با نیروهای انقلاب است که در نهایت به عزل او از ریاست جمهوری انجامید.
8- شهروند امروز، شماره 59،‌ 27 خرداد 1387، صفحه 62
9- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10
10- محمد مکری، متولد 1305 کرمانشاه، متوفای 1386 پاریس، از سال 1358 تا 1362، سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و مغولستان بوده است. مکری در دانشگاه سوربن پاریس نیز سمت استادی داشته است.
11- مصاحبه نگارنده با اميرسعيد نقي زاده سهي
12- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10، البته در این مصاحبه به اشتباه، نام محمد مُکری، «محمد مجری» تایپ شده است.
13- از یادداشتهای شخصی نگارنده در آبان 1386. در گفتگویی که اخیراً برای تنظیم این مقاله با «ش ز» داشتم، «ش، ز» معتقد بود که آن استاد تاریخ معاصر ایران در حال حاضر، مایل به طرح نامش در این موضوع نیست.
14- نجده فتحی صفوت در کتاب «فراماسونری در جهان عرب» که در سال 1980 منتشر شده است (ترجمه یوسف عزیزی بنی طرف، نشر البرز، 1369) جمعیت فراماسونهای دنیا را 6 میلیون نفر برآورد کرده است که حدود 4 میلیون نفر آنها در آمریکا، 1 میلیون نفر در انگلیس و 1 میلیون نفر آنها در سایر نقاط دنیا زندگی می کنند.

15- متن كامل اين سخنراني را در كتاب "شش گفتار"، نشر ني و همچنين آدرس اينترنتي زير ببينيد:

http://www.ghalamnews.ir/news-10165.aspx
16- سایت عبدالله شهبازی، یادداشت مورخ ۲۱ تیر ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:36  توسط حامد  | 

ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید

مطالب مرتبط: شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
                 شهید آیت و مظفر بقایی

محسن آيت، فرزند شهید در پاسخ به اين سئوال كه علت گمنامي شهيد را در چه مي دانید می گوید: متاسفانه حتی پس از انقلاب اسلامی، در بسیاری موارد، افراد وابسته به جریانات فکری بی اصالت و یا دست کم اشخاص تابع مورد توجه قرار گرفته اند و سیاستمداران مستقل و خوش فکر در زمان حیات به حاشیه رانده شده اند و پس از حیات سانسور شده اند. شهید آیت هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. طبعاً استقلال رای و بینش قوی ایشان نمی توانسته مقبول نظر قدرت طلبان قرار بگیرد.
محسن آيت، در پاسخ به اين سئوال كه آيا در ترور شهيد آيت ابهامي وجود دارد مي گويد: با توجه به مواضع سیاسی شهید آیت در رویارویی با طیف وسیعی از مخالفان تفکر راستین انقلاب اسلامی، موارد مبهمی در این حادثه وجود دارد و مثلا این اطمینان وجود ندارد كه آيا تنها گروه مشاركت كننده در ترور ایشان، مجاهدين خلق بوده اند يا مجموعه هاي ديگر هم به نوعي در اين ماجرا نقش داشته و احتمالاً انجام برخی هماهنگی ها را به عهده داشته اند.

او در توضيح اين ابهامات مي گويد: یکی از محافظان شهيد آيت، درست شب قبل از ترور عوض شده بود كه این مساله در آن شرایط  بسیار عجیب می نمود. پاسداري كه در زمان ترور، همراه ايشان بود، مهارت کافی نداشت و نه تنها اقدامي براي دفاع از شهيد آيت به عمل نياورد، بلكه عملاً در صندلی عقب خودرو و پشت سر ایشان پناه گرفت.

محسن آيت كه شاهد صحنه ترور پدرش بوده و در آن زمان 14 سال داشته است، مي گويد: چهره فردي كه به عنوان ضارب اصلی معرفي و مجازات شد با چهره كسي كه به ایشان تيراندازي كرد شباهت کامل نداشت. فردي كه پدر را به رگبار بست، فردي با محاسن مشكي بود، اما فردي كه به عنوان ضارب ايشان محكوم شد فردي بور بود و شاید لازم می بود که برای روشن شدن قضیه، تحقیقات مفصل تری صورت بگیرد. او مي افزايد: در صحنه ترور، تنها در عرض چند ثانیه پرالتهاب، بیش از 60 گلوله شلیک شده است و در چنین شرایطی روشن شدن جزییات حادثه نیازمند بررسی دقیق تری بوده است. محسن آيت می گوید: با توجه به اینکه ضارب معرفی شده، عامل  بیش از 20 مورد فعاليت تروريستي بوده است و اعتراف به ترور شهید آیت، تغييري در مجازات او به وجود نمی آورده است، این امکان وجود دارد که برای فرار ضارب اصلی، اجرای ترور را به عهده گرفته باشد.

محسن آيت مي گويد: شهید آیت که در زمان انفجار هفت تير، به دليل خستگي، سالن محل انفجار را ترك كرده بود و از این انفجار جان سالم به در برده بود بعد ازاين واقعه مي گفت، كساني كه از حزب و بيرون حزب به جلسه هفت تیر دعوت شده بودند، كساني بودند كه با آنها از نظر خط فكري هم نظر بودم و كساني كه با آنها همفكر نبودم عموما يا به جلسه دعوت نشده بودند يا در زمان انفجار، به بهانه هاي مختلف، جلسه را ترك كرده بودند. به همین لحاظ پس از واقعه هفت تیر، جناح فکری شهید در شورای مرکزی حزب در اقلیت قرار گرفته بود.

محسن آيت معتقد است شهید آیت در روزهای آخر حیات، از اینکه پس از خلع بنی صدر، مجدداً افرادی با تفکرات انحرافی قدرت گرفته اند ناراضی بود و حتی در روز شهادت ( 14 مرداد ماه 60 ) که رای اعتماد به كابينه شهيد باهنر مطرح بود، نگران سپردن سمت های حساس به اشخاصی با سوابق نامطلوب بوده است. پس از راي اعتماد مجلس به وزارت خارجه ميرحسين موسوي هم، ايشان مي گفت اگر انفجار هفت تير روي نداده بود، در مجلس، اينقدر تنها نمي ماندم و افراد بيشتري با من در مخالفت با وزارت او همراهي مي كردند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:29  توسط حامد  | 

شهید آیت و مظفر بقایی

مطالب مرتبط: شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
                      ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید

شهيد آيت، مريد يا منتقد مظفر بقايي؟

شهيد آيت كه از سنين نوجواني يك فعال سياسي بود، در سیر زندگي سياسي خود، سابقه عضويت در حزب زحمتكشان، به رهبري مظفر بقايي را دارد. از آنجا كه مظفر بقايي در تاريخ سياسي معاصر ايران و خصوصا در جريان اختلاف بين آيت الله كاشاني و دكتر مصدق، عنصري بدنام است، مخالفان آيت، به سابقه عضويت او در حزب زحمتكشان و ارادتش به مظفر بقايي تاكيد مي كنند. اين مخالفان، با وجود شهرت به حق يا ناحق بقايي به عنوان يك مهره انگليسي، اولا آيت را «سرسپرده» بقايي معرفي مي كنند، ثانيا موذيانه در صدد القاي اين مطلب هستند كه آيت به دستور بقايي، اصل ولايت فقيه را براي گنجاندن در قانون اساسي مطرح كرده است. اما آيا شهيد آيت، مريد بقايي بوده است؟

شواهد تاريخي برخلاف ادعاي مخالفان آيت، بر استقلال راي و روحيه انتقادي او در برابر بقايي دلالت مي كنند. تا آنجا كه سرانجام شهيد آيت به دليل رويه انتقادي خود در برابر بقايي از حزب زحمتكشان اخراج مي شود! جالب است که منتقدان شهيد آيت، به سابقه عضويت او در حزب بقايي اشاره مي كنند، اما به اخراج او از حزب اشاره نمی کنند! نامه 94 صفحه اي مورخ 3/9/1342 شهید آیت به مظفر بقايي كه سراسر، انتقاد از رويه سياسي بقایی وحزب زحمتكشان است، سندی است که مدعیان سرسپردگی شهید آیت به بقایی نمی توانند وجود آن را انکار کنند.(1) 

درمورد مناسبات بین شهید آیت و بقایی در كتاب «زندگينامه سياسي دكتر مظفر بقايي»، چنين مي خوانيم:

«تحولات سالهاي 1341 و 1342،‌ بسياري از نيروهاي حزب زحمتكشان را كه با انگيزه هاي مذهبي وارد صفوف اين تشكيلات شده بودند،‌ در مقابل مواضع رسمي بقائي قرار داد...بدون ترديد برجسته ترين منتقد خط مشي بقائي در اين زمان،‌ سيد حسن آيت بود.»(2)

«در نيمه دوم دهه سي، تحولات مهمي در صفوف حزب زحمتكشان بروز كرد كه منشاء حوادث زيادي شد.

يكي از مهمترين اين تحولات شكل گيري نسلي از اعضاي حزب بود كه تعلقات و گرايشهاي مذهبي داشتند. اينان جشن گرفتن روز 28 مرداد و اطلاق قيام ملي به آن كودتا را مورد انتقاد سخت قرار دادند، از نهضت امام خميني حمايت كردند و به طور كلي فراكسيون جديدي را در درون حزب شكل دادند. اينك دو نسل از اعضاي حزب قابل شناسايي بودند:‌ نسل اولِ اعضاي حزب كه همچنان شاه را از تعرض و يا حتي انتقاد مصون مي دانستند و گروهي ديگر كه نوك تيز حملات خود را متوجه دربار مي كردند. بقاني خود در صف نخست قرار داشت و حركت 15خرداد را هم مورد انتقاد قرار مي داد، به همين دليل وي تا مدتها بعد از آن هم در برابر اين حادثه سكوت كرد و با انتقاد جدي اعضاي مذهبي حزب مواجه گرديد. نخستين كنگره حزب نيز در سال 1341 در اصفهان برگزار شد و از آنجا نخستين زمزمه هاي انتقاد از بقايي به گوش رسيد. برجسته ترين چهره منتقد بقايي در اين دوره سيدحسن آيت بود كه بدون پروا اقدامات حزب زحمتكشان را به باد انتقاد گرفت. از اين دوره تا پيروزي انقلاب دو صف متمايز در حزب قابل مشاهده بود.

دوره ششم فعاليت حزب زحمتكشان از سال 1342 آغاز گرديده و تا مقطع پيروزي انقلاب اسلامي تداوم مي يابد. در اين دوره شخص بقائي فعاليت سياسي مهمي نداشت،‌ ليكن اعضاي مذهبي حزب در برخي تحولات سياسي اين زمان ذي نقش بودند و به همين دليل از حزب اخراج شدند، دو تن آنان سيدحسن آيت و شيخ رضا فعال بودند. آيت در نيمه هاي دهه چهل(3) و فعال در نيمه هاي دهه پنجاه از حزب زحمتكشان اخراج شدند، هرچند آيت بعدها در دوره اول مجلس خبرگان از بقايي تمجيد كرد.» (4)

اميرسعید نقي زاده سهي(5)، از اعضای حزب جمهوري اسلامي كه از قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با شهید آیت حشر و نشر داشته است و خود را مرید ایشان می داند، در مورد تمجيد شهيد آيت از بقايي در مجلس خبرگان قانون اساسی چنين مي گويد:

«شهيد آيت در مجلس خبرگان گفت هر انساني مجموعه اي از خوبيها و بديها است و البته نسبت اين خوبي و بدي در افراد مختلف متفاوت است. اما كساني كه اين روزها به بقايي حمله مي كنند، به خاطر بديهاي او نيست. اي كاش به خاطر بديهاي بقايي به اوحمله مي كردند. آنها به بقايي به خاطر خوبيهاي او حمله مي كنند و گرنه خود من (آيت)، بزرگترين منتقد بديهاي بقايي هستم. مخالفان من، خوبيهاي بقايي را قبول ندارند و با بديهايش موافقند»(6)

رابطه اصل ولایت فقیه و مظفر بقایی

مخالفان ولایت فقیه بارها این شایعه را تکرار کرده اند که تلاش آیت برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، پروژه ای بوده است که مظفر بقایی به آیت دیکته کرده است. اما جالب اینجاست که این مخالفان، هیچگاه به این موضوع که بقایی متهم به مشارکت در کودتای نوژه بود و به این خاطر بازداشت شد اشاره نمی کنند.(7) کودتایی که محور اصلی آن، بمباران بیت امام در جماران بود. این مخالفان باید به این سئوال پاسخ دهند که چگونه بقایی از یک طرف، زمینه را برای جاری شدن ولایت امام خمینی در جامعه مهیا کرده است و از طرف دیگر در کودتایی که بر ضد ولی فقیه تدارک دیده شده مشارکت داشته است.

نقي زاده در مورد رابطه اصل ولايت فقيه و بقايي چنين مي گويد:

«با پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام اسلامي،‌ مظفر بقايي در دي ماه 1358 یک میهمانی برگزار كرد و در حضور دوستانش اعلام بازنشستگي سياسي كرد. او در سخنراني اعلام بازنشستگي سياسي خود، صراحتا گفت كه ولايت فقيه را دو ريال قبول ندارد و حالا که شرایط جامعه به گونه ای است که اکثر مردم، سیستم ولايت فقيه را قبول دارند از صحنه سياست كنار مي رود. گروه لطف الله ميثمي هم در همان ايام، اين سخنراني را پياده كردند و در قالب كتابي با عنوان "افول يك مبارز"‌ منتشر كردند كه اين صحبتها را در آنجا می توانید بخوانيد. وقتي موضع يك شخص در برابر ولايت فقيه اينگونه است، چگونه مي توانيم آيت را در مطرح كردن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي، تحت تاثير او بدانيم؟»(8)


-------------------
پي نوشت:

1-  متن كامل اين نامه را در اين منبع بخوانيد:

آباديان، حسين «زندگينامه سياسي دكتر مظفر بقايي»، موسسه مطالعات و پ‍ژوهشهاي سياسي،‌ چاپ دوم، با ويرايش مجدد و اضافات، بهار 1386، صفحه 611

2- همان، صفحه 406

3- حميد سيف زاده از اعضاي قديمي حزب زحمتكشان درگفتگو با هفته نامه شهروند امروز، شماره 59،‌ 27 خرداد 1387، صفحه 69، چنين مي گويد:‌«آيت...در نهايت در سال 47 به طور رسمي از حزب اخراج شد.»

4- آباديان، صفحه 536

5- اميرسعيد نقي زاده سهي، متولد 1339، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای "خرم بخت" با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدير مسئول مجله "فيلم و سينما" و كارشناس روابط عمومي سازمان صدا و سيما است.

6- مصاحبه نگارنده با اميرسعيد نقي زاده سهي، 11 مرداد 1388

7- در مورد مشارکت بقایی در کودتای نوژه و دستگیر شدن او به این اتهام، نگاه کنید به: آبادیان، صفحه های 521 تا 529

8- مصاحبه نگارنده با نقی زاده سهی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:28  توسط حامد  |