تبليغاتX
یهود شناخت

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

خاتمي تلمودیست بايد بازداشت و محاكمه شود+یادداشت تکمیلی

جورج سوروس، يك سرمايه دار يهوديِ صهيونيست است كه موسسه جامعه باز را بر اساس نظريات كارل پوپر، كه او هم يك يهوديِ صهيونيستِ فراماسون و فراماسون زاده است تاسيس كرده است. موسسه جامعه باز، هدايت انقلاب مخملی را در چند كشور دنيا به عهده داشته است. نتيجه اين انقلابها، فرو رفتن كامل اين كشورها در شکم سرمايه داري جهاني و به عبارت ديگر سرمايه داريِ يهوديِ تلمودي بوده است. يهوديتي که بر اساس آموزه های کتاب تلمود، غيريهوديان را حيواناتي مي داند كه براي خدمت به قوم يهود به شكل انسان آفريده شده اند.
جورج سوروس در يك سخنراني كه ۲۰ شهريور گذشته، در هشتمین سالگرد حادثه یازده سپتامبر در نيويورك داشته به تفصيل از دو ملاقات خود با سيدمحمد خاتمي سخن گفته است!! بله اشتباه نمي كنيد، ملاقات سيدمحمد خاتمي، رئيس سابق جمهوری اسلامی ايران با جورج سوروسِ یهودیِ کارگزارِ صهیونیسم!
جالب اينجاست كه اين ملاقاتها نه سالها قبل، بلكه در ۲۳ شهريور ۱۳۸۵ و زمستان ۱۳۸۵صورت گرفته است. يعني زماني كه ماهيت جورج سوروس و موسسه جامعه باز او كاملا افشا شده و آشكار بوده است. از مدتها قبل از اين تاريخ، در مطبوعات و سايتهاي فارسي، دهها مقاله و گزارش درباره ماهيت صهيونيستي و استعماري موسسه جامعه باز تهیه یا ترجمه و منتشر شده بود.
گرچه ملاقات با جورج سوروس، هيچ توجيهي ندارد، ولي اگر هدف سيدمحمد خاتمي از اين ديدارها، اعلام مواضع جمهوري اسلامي و ارشاد، هدايت و روشن کردن(!) جورج سوروس بود مي شد آن را تحمل كرد. اما متاسفانه بنا به ادعاي سوروس، خاتمي در اين ديدارها سخناني به زبان رانده است كه شنيدن آن از زبان كسي كه زماني رئيس نظامي به نام «جمهوری اسلامی» بوده كاملا بعید است. نظامی که بر خون دهها هزار جوان ایستاده است که وجه مشترک وصیتنامه هایشان حمایت از ولی فقیه است.
جالب اینجاست که سوروس در این سخنرانی از فعالیت موسسه جامعه باز در ایران از سال ۱۳۸۲ آن هم به دعوت دولت خاتمي سخن گفته است!!! یعنی دولت سیدمحمد خاتمی، نهادي را به ايران دعوت کرده و به آن مجوز فعاليت داده است كه هدفش، زدن ريشه جمهوري اسلامي است!! بايد خدا را صدهزار مرتبه شكر كرد كه دست اين خائنان، از قدرت در اين مملكت كوتاه شد و الا تا الآن ايران را به طور کامل در معده صهيونيسم آدمخوار هضم کرده بودند. 
پيش از اين، خبري تاييد نشده درباره حضور سيدمحمد خاتمي در اجلاس بيلدربرگ (اجلاس سري سالانه سرمايه داران صهيونيست كه براي برنامه ريزي جهت تحكيم سلطه جهاني صهيونيسم برگزار مي شود) در سال ۱۹۹۹ در پرتغال منتشر شده بود. باور كردن اين حضور فجيع، اگر مشكل بود، خبر ملاقات خاتمي با سوروس آن را كاملا باورپذير مي كند. گرچه تحویل گرفتن خاتمی در نهادهای بازوی بیلدربرگ همچون اجلاس داووس یا سازمان ملل متحد نیز به باورپذیری این خبر کمک می کند. دور نیست زمانی که خاتمی را در سمتی همچون ریاست سازمان ملل عَلَم کنند یا به او جایزه صلح نوبل بدهند تا خاری باشد در چشمِ اسلام مقاومت و جهاد. بگذریم.
من به نوبه خودم، احساس رنج مي كنم وقتي سربازان اقدام عليه جمهوريت نظام را در دادگاه می بينم، در حالی که خائناني همچون خاتمي آزاد هستند. عدالت آن است كه از دانه درشتها آغاز شود ولي امثال خاتمي آزادند. ماهيت صهونيستي و ضد اسلامي جريان مقابله با جمهوریت (رای ۵/۲۴ میلیون ایرانی) با شعارهايي همچون «نه غزه، نه لبنان» و «استقلال، آزادی، جمهوري ايراني» و نفی شعارهای «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» توسط پیاده نظام این جریان در روز قدس امسال کاملا آشکار شد. امروز ديگر همه از تواقفنامه اي كه دولت خاتمي به آمريكا پيشنهاد كرده بود و در آن از خلع سلاح حزب الله، قطع کمک به حماس و به رسميت شناختن اسرائيل توسط جمهوري اسلامي سخن رفته بود خبر دارند و شبکه سوم سيما هم چندي پيش،‌ جزئيات آن را در مستندی منتشر كرد. تا کی باید سران این جریان آدمخوار صهیونیستی-تلمودی آزاد باشند و به رای ۲۵ میلیون ایرانی که از رانت زندگی در پایتخت بی بهره اند دهن کجی کنند؟
در ادامه، قسمتهایی از سخنرانی ۲۰ شهریور جورج سوروس را در نیویورک که به ملاقاتش با خاتمی مربوط می شود می خوانید. به سخنان خاتمی که نه از موضع «فرزند امام خمینی» و یک خط امامی (كه او و دوستانش، خود را نمايندگان دو نبش و انحصاري آن معرفي مي كنند) که از موضع یک سکولار تمام عیار بیان شده، توجه كنيد:

«يکي از بهترين جلساتي که من در ارتباط با پيشبرد دمکراسي در جهان اسلام و به ويژه ايران در آن حضور يافتم، ملاقاتي بود که در روز سه شنبه 14 سپتامبر 2006 با محمد خاتمي رييس جمهور سابق ايران برگزار کردم. من حدود 10 سال در انتظار ديدار آقاي خاتمي بودم و به همين دليل اين ديدار آنچنان براي من جذاب و به ياد ماندني بود که حتي روز و ساعتش نيز در حافظه ام ثبت شده است.
البته من در 14 ژانويه 2005 بعد از سخنراني جواد ظريف در موسسه جامعه باز(!!!)، حدود يک ساعت با ظريف صحبت کرده بودم(!!) و دغدغه هاي خود را در خصوص روابط ايران و امريکا با توجه به پيشينه اي از بي اعتمادي نسبت به برنامه اتمي ايران و نيز تنش هاي تاريخي ناشي از نقش ايالات متحده در خاورميانه به ظريف که آن زمان سفير ايران در سازمان ملل بود، منتقل کرده بودم.
هدف از ديدار من با محمد خاتمي نيز دستيابي به آگاهي از درون کشوري منزوي بود، کشوري که براي برقراري ارتباطات با آن فرصت هاي محدودي وجود دارد و با توجه به تحولات اخير منطقه چنين جلساتي ارزشمند است و مي تواند به اتخاذ تصميمات سياسي موثر کمک کند.
در اين جلسه من به خاتمي گفتم که جوانان ايران به عنوان بخش بزرگي از جمعيت ايرانيان، مشتاق تغييري سياسي هستند که حاصل آن جامعه اي آزادتر باشد. به خاتمي گفتم که هرچند دغدغه خاطر کنوني بيشتر ايرانيان وضعيت اقتصادي خودشان است و انتخابات ژوئن 2005 نيز همين موضوع را تائيد مي کند اما بايد گرايش هايي را در ايران تقويت کرد که آزادي بيان و ارتباط با جهان آزاد را مولفه هاي اصلي پيشرفت و ثبات ايران مي دانند.
به خاتمي گفتم با اينکه تعداد بسياري از شهروندان سرخورده ايراني از تغييرات اساسي در ساختار سياسي ايران حمايت خواهند کرد اما آنان هنوز فاقد «گروه هاي سازماندهي شده» براي پشتيباني از يک انقلاب (براندازي) هستند.
به خاتمي گفتم که سرعت جوانگرايي جمعيت و شدت بيکاري در ايران احتمال تغيير در کوتاه مدت را کاهش مي دهد و براي اين منظور بايد به باز کردن بيشتر فضا، توسعه سازمان هاي غيردولتي و افزايش تعداد رسانه هاي مستقل کمک کرد تا يک دموکراسي پرشور و روادار در ايران نهادينه شود.
خاتمي در اين جلسه به من گفت که تعارض موجود بين ساختار حقيقي و ساختار حقوقي در ايران مهمترين مانع براي پيشرفت و توسعه روابط ايران با غرب است.
خاتمي معتقد بود که دموکراسي و رواداري دولت با ساختار کنوني يک حکومت مذهبي که در راس آن رهبر مذهبي حکمراني مي کند، به دست نخواهد آمد.
خاتمي انتخاب احمدي نژاد را حرکتي در جهت تثبيت بيشتر قدرت رهبر مذهبي ايران ارزيابي کرد و معتقد بود که در دوران احمدي نژاد جامعه مدني تحت فشارهاي بيشتري قرار گرفته است.
خاتمي معتقد بود که در دوره 8 ساله رياست جمهوري خود با هيولاي انسداد سياسي همه روزه دست و پنجه نرم کرده است و اين بن بست سياسي علي رغم گفت و گو هاي متداول و دامنه دار سياسي در راس حاکميت همچنان برقرار است.
خاتمي در اين جلسه به من گفت که کليد قفل بسته شده سياست در ايران تنها و تنها فشارهاي اجتماعي و کمپين هاي وابسته به جنبش هاي دانشجويي، کارگري و زنان است که بايد خواسته هاي گروهي و شعار تغيير را از درون دفاتر دربسته خود به سطح معابر عمومي منتقل کنند. خاتمي در اين ديدار کاملا در نقش رهبر مخالفين دولت در ايران صحبت مي کرد.
من مجددا در سي و هشتمين اجلاس مجمع جهاني اقتصاد داووس در ژانويه 2007 با خاتمي ملاقات کردم که متوجه شدم، پس از يک سال دغدغه هاي خاتمي راديکال تر شده است تا آنجا که وي به دليل برخي مشکلات سياسي و حذف سياسي گسترده همکارانش ناچار شد اجلاس داووس را نيمه کاره به مقصد تهران ترک کند.
...حضور موسسه جامعه باز در ايران در سال 2003 (1382 خورشيدي) و با دعوت رسمي دولت سابق ايران صورت گرفت که اين فعاليت ها با آگاهي دولت امريکا و در تبعيت کامل از مجوزهاي ويژه صادر شده از سوي دفتر کنترل دارايي هاي خارجي وابسته به وزارت خزانه داري امريکا انجام شده است.
فعاليت موسسه جامعه باز در ايران همواره بر کمک هاي بشردوستانه، بهداشت عمومي و هنر و فرهنگ متمرکز بوده است. تلاش هاي موسسه جامعه باز در ايران با هدف منتفع شدن مردم ايران و پيشبرد گفت و گو بين ايرانيان و جامعه بين المللي صورت مي گيرد.
... با حضور رهبران هشياري چون خاتمي و موسوي، انقلاب سبز ايران پيشرفت هاي اعجاب آوري را در ماه هاي اخير داشته است. اميدوارم با پيشروي انقلاب سبز ايران و همکاري و ارتباط گسترده تر رفرميست هاي ايراني با موسسه جامعه باز، ساختاري دمکراتيک را در ايران پايه گذاري نماييم.»
گفتني است جلسه سخنراني جورج سوروس در هتل بين المللي ترامپ نيويورك، تحت تدابير شديد امنيتي برگزار شد.
منبع سخنراني سوروس:‌ ایرنا
-----
یادداشت تکمیلی: همانطور كه پيش بيني مي شد، دفتر آقاي خاتمي،‌ خبر ملاقات ايشان با جورج سوروس را تكذيب كرد. به دو دليل، نهادهاي قضايي كشور، نبايد به اين تكذيب اعتنا كنند و بايد پيگيري جدي در مورد آن انجام دهند:
۱- متن خود تكذيبيه كه در آن آمده است اساسا آقاي خاتمي فردي به نام جورج سوروس را نمي شناسد. اين در حالي است كه پسر عموي سيزده ساله نگارنده نيز جورج سوروس را مي شناسد، چه برسد به كسي كه سابقه رياست جمهوري دارد و يك فعال سياسي است!
۲- سابقه تكذيب بديهيات توسط آقاي خاتمي كه دو نمونه آن، ادعاي ساختگي و مونتاژي بودن فيلم دست دادنشان با دختران ايتاليايي و فيلم تمسخر زبان تركي توسط ايشان است. در حالي كه كوچكترين آشنايي با فنون سينمايي و فيلمسازي، ادعاي مونتا‍ژي بودن اين دو فيلم را مضحك جلوه مي دهد.

کسانی هم با این دلیل که جستجوی کلید واژه های این خبر به زبان انگلیسی در اینترنت، آنها را به نتیجه نرسانده است، آن را ساخته ایرنا خوانده اند. در حالیکه در بالای خبر ایرنا، عبارت «اختصاصی ایرنا» درج شده است و از این رو جستجوی اصل انگلیسی این خبر، بیهوده است. البته می توان از ایرنا خواست که در صورت امکان، منبع خبر خود را معرفی کند ولی از آنجا که این خبر، «اختصاصی ایرنا» است، خودش اصل است و وجود منبعی انگلیسی برای آن بی معنا است.

عبدالرضا داوری، معاون خبری ایرنا نیز در مورد این خبر و تکذیب آن از سوی خاتمی و بی بی سی، گفتگویی با خبرگزاری فارس انجام داده است که خوب است آن را در اینجا مطالعه کنید. او در مورد منبع این خبر که برخی به دنبال اصل انگلیسی آن در اینترنت هستند! چنین می گوید:

«همانگونه كه در متن گزارش ايرنا آمده بود سخنراني آقاي سوروس در هتل ترامپ اينترنشنال نيويورك تحت تدابير شديد امنيتي و بدون حضور خبرنگاران صورت گرفت. در اين جلسه جمعي از مديران نهادهاي مدني امريكا حضور داشته‌اند كه اسناد سخنان آقاي جورج سوروس از سوي يكي از حضار علاقمند به ايران در اختيار رابط خبري ايرنا در نيويورك قرار گرفت.»

کنت تیمرمن هم جزئیاتی از ملاقات خاتمی با سوروس منتشر کرده است که در اینجا می توانید آن را مطالعه کنید: جزييات جديد از شام محرمانه سوروس و خاتمي به نقل از کنت تيمرمن

هومن مجد، مترجم خاتمي در سفر به آمريكا نيز، در خاطراتش اشاراتي به ملاقات سوروس با خاتمي داشته است كه در اينجا مي توانيد آن را ببينيد: افزایش ابهامات درباره دیدار خاتمی - سوروس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:43  توسط حامد  | 

اعتراض سبزها تایید کننده نتیجه انتخابات

تذکر: در این یادداشت، منظور از سبزها، نه همه رای دهندگان به میرحسین موسوی، بلکه آن دسته از شرکت کنندگان و صد البته شرکت نکنندگان در انتخابات است که مدعی تقلب در انتخابات گذشته هستند و نام حرکت اعتراضی خود را «جنبش سبز» گذاشته اند.
***
بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم، سبزها به اعتراضاتی دست زدند که این اعتراضها بر خلاف خواسته آنها، بعضاً و اتفاقاً، تایید کننده نتایج اعلام شده انتخابات است. به دو مورد از این اعتراض ها اشاره می کنم:

1- فریاد الله اکبر ساعت 10 شب
سبزها تا چند هفته بعد از انتخابات، در ساعت 10 شب، از پنجره و پشت بام خانه هایشان فریاد الله اکبر سر می دادند. توجه به آمار تفکیکی اعلام شده توسط وزارت کشور از آرای هر کاندیدا در حوزه های مختلف و مقایسه آن با طنین و امتداد فریادهای شبانه الله اکبر نشان می دهد که رابطه مستقیمی بین این دو شاخص وجود دارد. به طور مثال، وزارت کشور اعلام کرده است که در حوزه شمیران، میرحسین موسوی دو برابر احمدی نژاد رای آورده است. از طرف دیگر ساکنان شمال شهر تهران تایید می کنند تا چند هفته بعد از انتخابات، فریادهای الله اکبر را در محله هایشان می شنیده اند. اما در آن ایام، هرچه از محله های شمالی تهران به سمت محله های جنوبی تهران می رفتیم فریاد الله اکبر طنین کمتری داشت، به صورتی که در بسیاری از محله های جنوبی تهران، تقریبا حتی یک شب هم فریاد الله اکبر شنیده نشده است. اینها محله هایی هستند که بر اساس آمار تفکیکی وزارت کشور، احمدی نژاد در آنها رای بیشتری از موسوی داشته است. نگارنده، ساکن یکی از محله های شرقی تهران است که نه آرای اعلام شده موسوی در آن به اندازه شمال تهران بالا بوده است و نه به اندازه جنوب تهران کم بوده است. در آن روزها، وقتی به آن دسته از دوستانم که در محله های جنوبی تهران ساکن هستند می گفتم که بعضی از هم محلیهایم شبها الله اکبر می گویند، تعجب می کردند و می گفتند در محله هایشان اصلا از این خبرها نیست. دوستی که ساکن خیابان مولوی است، می گفت در محله شان فقط یک شب، آن هم تعداد اندکی از افراد الله اکبر گفته اند. همین دوست می گفت دوستش که ساکن محله علی آباد است می گوید در محله شان حتی یک شب هم الله اکبر نگفته اند. از طرف دیگر در همان ایام وقتی در خانه یکی از اقواممان در شمال تهران میهمان بودیم، متوجه شدم که تعداد الله اکبرگویان، چقدر از محله خودمان بیشتر است. یا مثلا وقتی به شبهایی رسیدیم که در محله ما دیگر الله اکبر نمی گفتند، هنوز در برخی محله های شمال تهران الله اکبر شبانه ادامه داشت و...
این وضعیت را می توان به سایر شهرها و روستاهای کشور تعمیم داد. یک پرس وجو از رفقای دوران دانشجویی و اقوام و دوستانتان در شهرستانهای مختلف نشان می دهد در شهرهایی که احمدی نژاد بر اساس آمار اعلام شده، اکثریت آرا را برده است، هیچ فریاد الله اکبری شنیده نشده است و یا اگر شنیده شده در محله هایی بوده است که مطابق با آمار وزارت کشور، موسوی در آن رای بیشتری داشته است. مثلا یکی از همکاران من که ساکن ورامین است می گفت در ورامین، حتی یک شب هم فریاد الله اکبر را نشنیده است. چنین وضعیتی را نمی توان به وضعیت سیاسی غیرپویای شهرستانها نسبت داد. لااقل در مورد ورامین باید به یاد داشته باشیم که مردم شهر کوچک ورامین، در قیام 15 خرداد 1342، بیشترین تعداد شهید را تقدیم کردند.

2- ایجاد اختلال در راهپیمایی روز قدس
از هفته ها قبل از روز قدس، سبزها در مورد اینکه در روز قدس راهپیمایی اعتراض آمیز خواهند داشت تبلیغ می کردند. در روز قدس شاهد بودیم که این اعتراض فقط در شهر تهران نمود تقریبا چشمگیر داشت. البته این نمود هم مربوط به ساعات اولیه راهپیمایی بود وگرنه با فرارسیدن ساعات پایانی، خیل تظاهرکنندگان ضدصهیونیستی، جمعیت سبزها را در خود حل کردند. از طرف دیگر در سایر شهرهای کشور، به جز چند استثناء احتمالی کم شمار، کوچکترین تجمعی از سبزها دیده و گزارش نشده است. همانطور که می دانیم، بر اساس اعلام وزارت کشور در شهر تهران، موسوی 51 درصد و احمدی نژاد 42 درصد رای آورده است. از این رو اینکه اعتراض سبزها در شهر تهران نمود داشته و در سایر شهرها از آن استقبال نشده است، امری کاملا طبیعی و منطبق با نتایج اعلام شده انتخابات است. چنین وضعیتی را در محدود ماندن دامنه آشوبهای خرداد ماه گذشته در شهر تهران نیز می توان دید. آشوبگران تمایل زیادی داشتند که دامنه اعتراضها فراتر برود و شهرهای دیگر را نیز در بربگیرد، اما دیدیم که این اعتراضها در تهران محبوس ماند. در چند شهری هم که اعتراضهای مقطعی و کوچکی دیده شد، میدان دار آن اعتراضها، معمولا دانشجویان بعضا غیربومی بودند که البته کسی هم منکر محبوبیت بیشتر موسوی در این قشر از جامعه نیست.
خلاصه آنکه جغرافیای اعتراض سبزها با مناطق، حوزه ها و شعبه هایی که بر اساس اعلام وزارت کشور، میرحسین موسوی در آن مناطق رای بیشتری داشته است منطبق است و این خود تاییدی بر صحت آمار اعلام شده است. به قول یکی از دوستان اینترنتی که همچون من و میلیونها ایرانی دیگر، از هیچ انگاشتن ۵/۲۴ میلیون ایرانی توسط اقلیت سبزها و ایستادگی آنها در برابر جمهوریت دلخور است: «ایران فقط تهران نیست، تهران فقط شمران نیست.»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 2:25  توسط حامد  | 

حلالیت طلبی


به اعتبار علاقه ای که به کتابها و پژوهشهای آقای عبدالله شهبازی مثل «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، «نظریه توطئه» و مجموعه ۵ جلدی «زرسالاران یهودی» داشتم و به اعتبار محبت و لطفی که ایشان در سه سال گذشته نسبت به من داشتند و به ایمیلها و آفلاینهایم صبورانه پاسخ می دادند، اعتماد بیش از حدی نسبت به تمام نوشته ها و ادعاهای ایشان در من به وجود آمده بود. از این رو پس از انتشار رساله «زمین و انباشت ثروت» توسط آقای شهبازی، در فروردین ۱۳۸۷، وظیفه خود را حمایت از ایشان در حد امکانات کم این وبلاگ دیدم. در حالیکه ایشان در این رساله و مقالاتی که در حاشیه آن نوشتند به برخی افراد بعضا خوش نام در استان فارس، همچون آیت الله حائری شیرازی، اتهامات سنگینی را قبل از اثبات در یک دادگاه قانونی وارد کرده بود. متاسفانه این رویه را بعد از اتهاماتی که ایشان به افرادی مثل حجت الاسلام روح الله حسینیان و... وارد کرده بود ادامه دادم.
موضعگیریهای غیرمنصفانه و تهمت پراکنی های سست بنیانی که ایشان در جریان انتخابات گذشته داشتند، به من این درس را داد که نباید به صرف چند پژوهش علمی، تمام ادعاها و اتهامات یک محقق را دربست پذیرفت و حساب عواطف و احساسات را باید از حقجویی جدا کرد.
جالب اینجاست که آقای شهبازی، دکتر احمدی نژاد را به خاطر ذکر نام آقایان هاشمی رفسنجانی و فرزندان ایشان و پسر آقای ناطق نوری به این دلیل که در هیچ دادگاهی اتهامات آنها ثابت نشده است، به بی اخلاقی متهم می کند، اما فراموش می کند که در دو سال گذشته، اتهاماتی به مراتب سنگین تر را به افرادی که به طور حتم برخی از آنها از آقایان رفسنجانی و ناطق نوری خوشنام تر هستند وارد کرده است، قبل از اینکه هیچ کدام از این اتهامات در دادگاهی ثابت شده باشد.
بر این مبنا، در این شب عزیز (شب ۲۱ رمضان) از کلیه افرادی که بنده به نوعی با تایید نوشته های یکی دو سال گذشته آقای شهبازی، آنها را هدف تهمت قرار داده ام حلالیت می طلبم.
روشن است که هر کدام از ادعاهای آقای شهبازی اگر در دادگاهی صالح ثابت شود، در صورت لزوم، از انتشار نام و اتهامات محکومان ابایی نخواهم داشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:1  توسط حامد  |