در حاشيه انتشار رساله «زمين و انباشت ثروت»
پاسخ بسیار مهم استاد عبدالله شهبازی به برخي شبهات (کلیک کنید)
بخش عمده پاسخ فوق، جوابیه ای است به مقاله سطحی، سخیف و عجیب «دو راهی مبارزه با زمین خواری» که در سایت رجانیوز منتشر شده بود. سطحی از این لحاظ که در جای جای مقاله، نشانه هایی از این واقعیت وجود دارد که نویسنده اش، «رساله زمین و انباشت سرمایه» عبدالله شهبازی را نخوانده یا سرسری خوانده است. به عبارت دیگر، چیزی را نقد کرده است که نمی داند چیست. مثلا در قسمتی از مقاله می نویسد:
«به اينها اضافه کنيد وقتي که شهبازي مي خواهد سوابق توده اي بودن و توبه اش را لاپوشاني کند.»
امکان ندارد کسی توضیحات مفصل آقای شهبازی را در این مورد خوانده باشد و چنین بنویسید.
سخیف از این نظر که به عنوان مثال، شهید حبیب الله شهبازی را خان قلدر نامیده است.
و عجیب از این نظر که تا همین مدتی پیش، سایت رجانیوز، مقالات عبدالله شهبازی را در حمایت از سیاستهای دکتر احمدی نژاد درج می کرد. معلوم نیست چرا تا دیروز شهبازی، کارشناس و مورخ و محقق برجسته بود و ناگهان به تهمتهایی ملقب شد که در این مقاله آمده است.
همچنین تا آنجا که خبر دارم سردبیر رجانیوز، حسن روزی طلب است. ایشان متولد شیراز است و به خوبی عبدالله شهبازی را می شناسد. تا آنجا که به خاطر دارم در وبلاگش هم نظر مثبتی نسبت به شهبازی داشت.
با این حال، درج این مقاله در رجانیوز، این حسن را داشت که آقای شهبازی را به افشای مطالب بسیار مهمی وادارد.
در این میان نمی توانم گله مندی خود را از سایتهایی مدعی، همچون عدالتخانه و مطالبه به خاطر بایکوت ناگهانی عبدالله شهبازی ابراز نکنم.
--------
یادداشت تکمیلی/ مورخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۸ مصادف با ۲۱ رمضان
حلالیت طلبی
به اعتبار علاقه ای که به کتابها و پژوهشهای آقای عبدالله شهبازی مثل «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، «نظریه توطئه» و مجموعه ۵ جلدی «زرسالاران یهودی» داشتم و به اعتبار محبت و لطفی که ایشان در سه سال گذشته نسبت به من داشتند و به ایمیلها و آفلاینهایم صبورانه پاسخ می دادند، اعتماد بیش از حدی نسبت به تمام نوشته ها و ادعاهای ایشان در من به وجود آمده بود. از این رو پس از انتشار رساله «زمین و انباشت ثروت» توسط آقای شهبازی، در فروردین ۱۳۸۷، وظیفه خود را حمایت از ایشان در حد امکانات کم این وبلاگ دیدم، که یادداشت بالا نمونه ای از آن است. در حالیکه ایشان در این رساله به برخی افراد بعضا خوش نام در استان فارس، همچون آیت الله حائری شیرازی، اتهامات سنگینی را قبل از اثبات در یک دادگاه قانونی وارد کرده بود. متاسفانه این رویه را بعد از اتهاماتی که ایشان به افرادی مثل حجت الاسلام روح الله حسینیان و... وارد کرده بود ادامه دادم.
موضعگیریهای غیرمنصفانه و تهمت پراکنی های سست بنیانی که ایشان در جریان انتخابات گذشته داشتند، به من این درس را داد که نباید به صرف چند پژوهش علمی، تمام ادعاها و اتهامات یک محقق را دربست پذیرفت و حساب عواطف و احساسات را باید از حقجویی جدا کرد.
جالب اینجاست که آقای شهبازی، دکتر احمدی نژاد را به خاطر ذکر نام آقایان هاشمی رفسنجانی و فرزندان ایشان و پسر آقای ناطق نوری به این دلیل که در هیچ دادگاهی اتهامات آنها ثابت نشده است، به بی اخلاقی متهم می کند، اما فراموش می کند که در دو سال گذشته، اتهاماتی به مراتب سنگین تر را به افرادی که به طور حتم برخی از آنها از آقایان رفسنجانی و ناطق نوری خوشنام تر هستند وارد کرده است، قبل از اینکه هیچ کدام از این اتهامات در دادگاهی ثابت شده باشد.
بر این مبنا، در این شب عزیز (شب ۲۱ رمضان) از کلیه افرادی که بنده به نوعی با تایید نوشته های یکی دو سال گذشته آقای شهبازی، آنها را هدف تهمت قرار داده ام حلالیت می طلبم.
روشن است که هر کدام از ادعاهای آقای شهبازی اگر در دادگاهی صالح ثابت شود، در صورت لزوم، از انتشار نام و اتهامات محکومان ابایی نخواهم داشت.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:49  توسط حامد
|
یهودشناخت: حکومتی رو به اضمحلال را در نظر بگیرید که گروهی از مخالفانش توانسته اند در ارکانش نفوذ کنند و از طریق این نفوذ، آن را از درون، رو به سقوط ببرند. تا چه حد عملکرد این نفوذیها را می توان به حساب آن حکومت گذاشت؟
حکایت قتل عام ارامنه در ترکیه در سال 1915 میلادی نیز چنین حکایتی است. این کشتار با اینکه توسط یهودیان دونمه (پیروان شبتای زوی، یهودیان مخفی ترکیه) و فراماسونهای خواهان نابودی امپراتوری عثمانی طراحی و اجرا شد، اما بدان دلیل که آنها در آن زمان جزئی از رژیم عثمانی محسوب می شدند، به پای عثمانیها نوشته شد.
غرب هم اگر بر بزرگداشت کشتار ارامنه تاکید دارد، درست به این دلیل است که عموم مردم از نقش یهودیان در آن خبر ندارند و این جنایت به حساب عثمانیها گذاشته می شود. عثمانیها هم که به درست یا غلط، نماد اسلام هستند و قس علی هذا.
در ادامه، فرازهایی از مقاله «پان ترکیسم و یهود»، نوشته علیرضا سلطانشاهی را می خوانیم که گویای واقعیتهای جالب توجهی در مورد نقش یهودیان مخفی و فراماسونها در کشتار ارامنه است. متن کامل این مقاله در جلد اول کتاب «پژوهه صهیونیت»، موسسه فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه، دی 1376 منتشر شده است.
شاید به دلیل اشاره های مکرری که در متن زیر به فراماسونری و فراماسونها شده است لازم به توضیح باشد که فراماسونری سازمانی نیمه مخفی و بین المللی است که تحت سلطه یهود بین الملل است و اعضای آن از میان نخبه گان فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشورها انتخاب می شوند.
***
... باید گفت که انقلاب (1908 در عثمانی) دستاوردهای عظیمی برای صهیونیستها داشت. «با این انقلاب، زمام کشور به دست یهودیان فراماسونر و دونمه نظیر «طلعت»، «جاوید»، «جمال»، «انور»، و «نیازی» سپرده شد.»(1) اگر عده ای همچنان این انقلاب را بدون نفوذ و حضور یهودیان و دونمه ها ارزیابی می کنند، خوب است برای بازنگری تحقیقات خود در منابع خود یهودیان گذری کنند و بنگرند که آنان، خود چگونه به طراحی و هدایت این انقلاب می بالند. اگر همین واقعیتهای اعتراف شده با صداقت در تحقیقات ذکر شود، نقاب از چهره بسیاری از مجهولات و مجعولات تاریخی برخواهد افتاد. واقعیت تلخ قتل عام ارمنیان که به دست سران همان انقلاب صورت گرفت، یکی از همین نمونه هاست.
قتل عام ارامنه
«ارامنه که در شمال شرقی آسیای صغیر در نواحی مرزی «روسیه» سکونت دارند، 1500 سال است که یک جزیره مسیحیت را در میان اقیانوس مسلمانان ترک تشکیل داده اند. در طول این مدت عربها در زمان جنگهای صلیبی، مغولها، تاتارها، کردها و سرانجام ترکها سرزمین آنان را زیر پا نهاده اند.»(2) اکنون، نوبت ترکان انقلابی بود که یکی از رقت بارترین تصاویر قرن معاصر را به رخ جهانیان بکشانند. داستان قتل عام ارامنه از آنجا شروع شد که «در اوایل سال 1915، نبردهای خشوت باری درناحیه مرزی، میان ترکیه و روسیه درگرفت. «انور»(که فراماسون بود) به بهانه کمک بعضی از ارامنه به روسها از فرصت استفاده کرد تا –به تعبیر خودش- مساله ارامنه را برای همیشه حل کند و بعد از خاتمه جنگ، ترکیه دیگر از این لحاظ مشکل نداشته باشد.»(3)
البته نمی توان دلیل اصلی این قتل عام را همدستی ارامنه با روسها دانست. در حقیقت، این یک بهانه واهی بود، زیرا اصولا انقلاب ترکیه با هر ملیتی به جز ترک مخالف بود. سفیر انگلیس در گزارش محرمانه مورخ 29/5/1910 به وزارت خارجه دولت متبوعش، در این مورد می نویسد: «الهام بخش تشکیل «کمیته ترکهای جوان» (یعنی هسته اصلی انقلاب ضد عثمانی 1908) در بندر سالونیک (مرکزتجمع یهودیان دونمه)، یهودیان بوده اند. «نهضت ترکهای جوان» یک حرکت مشترک یهودی-ترکی بر ضد دیگر عناصر امپراتوری یعنی عربها، یونانیها، بلغارها و ارمنیها است.»(4) همان گونه که از این گزارش مستفاد می شود، ترکها تنها با ارمنیها ضدیت نداشته اند «چنانکه در اسناد محرمانه ذکر شده، این ضدیت با دیگر اقوام از جمله قوم کرد نیز استمرار داشته است. از همین رو، بلافاصله پس از حل به اصطلاح ریشه ای مساله ارامنه، دولت ترکیه به مساله کردها پرداخت.
در سالهای جنگ جهانی اول، سازمانی به نام «اداره کل امور مهاجران و عشایر وابسته به وزارت کشور عثمانی تشکیل شد. این سازمان، اساسنامه محرمانه ای داشت که به موجب آن کردها باید از مساکن خود ریشه کن گشته، به سوی ولایات دورتر کوچ داده می شدند. طبق یک دستور سری، برنامه کوچ باید به گونه ای ترتیب می یافت که حداکثر تلفات به بار آید.»(5) اتخاذ این تدابیر در مورد ملیتهای ترکیه، چهره کریه انقلابی ها را هرچه بیشتر نمایان می کند.
«در فوریه 1915، کمیته مرکزی «حزب اتحاد و ترقی» (حزب حاکم پس از پیروزی نهضت ترکهای جوان در 1908که فراماسونها و یهودیان دونمه عضو آن بودند) برای مذاکره پیرامون نقشه قتل عام ارمنیان تشکیل جلسه داد. در این جلسه مخفی، تقریبا همه سران حزب حضور داشتند از جمله «طلعت»، «انور»، «ضیاء گوگالپ»، «شکری»، «بهاءالدین شکیر»، «دکتر ناظم»، «حسین جاهید»، «قره کمال»، «خلیل حسن فهمی»، «آقا اوغلو احمد»، «جاوید» و «ملوان زاده رفعت». تنها دو تن از اعضا غایب بودند: یکی «جمال پاشا» که در جبهه مصر می جنگید و دیگری «پطرس حلاجیان» که فردی ارمنی بود و به همین خاطر به جلسه دعوت نشد.»(6)
«ضیاء گوگالپ»(فراماسون، پدر ناسیونالیسم ترک)- که در این جلسه نیز حضور داشت- قبلا پیرامون یکپارچگی ملت ترک در ترکیه گفته بود: «ضعف ترکیه از ساختار داخلی آن ناشی می شود که یکسره ترک نیست. پس باید قبل از هر چیز، ترکیه یکسره ترک شود. طبقه روشنفکر باید به ترک گرایی طبیعی و غریزی مردم رو کنند و در یک فرهنگ موجودیت یابند: یا مبدل به ترک شوند یا نابود گردند.»(7) افراد دیگری نیز که در این جلسه حضور داشتند، به نوبه خود مطالبی ایراد کردند. از جمله «دکتر ناظم» دبیر کل «حزب اتحاد و ترقی» که از یهودیان دونمه بود گفت: «ما چرا این انقلاب را انجام دادیم؟ هدف ما چه بود؟ آیا بدین خاطر بود که ماموران سلطان عبدالحمید را از اریکه به زیر کشیم که خود به جای آنها بنشینیم؟ من نمی خواهم اینگونه فکر کنم... من زنده ماندن ترکها –و فقط ترکها- را در این سرزمین و حاکمیت مستقل آنها را آرزو می کنم. بگذار عناصر غیر ترک، از هر ملیت و دینی که هستند نابود شوند. این کشور را باید از عناصر غیر ترک پاک کرد.»(8) همو در جای دیگر می گوید: «برای یک لحظه تشکیل یک دولت ارمنی در ولایات شرقی را تصور کنید! چنین دولتی سنگ قبر طرحهای تورانی است.»(9)
این جلسه پس از بحثهای طولانی و دستیابی به اتفاق نظر در مورد قتل عام ارامنه، پایان یافت. «انور» نقشه خود را با برکنار ساختن استاندار مسلمان و میانه رو «وان» و منصوب کردن شوهرخواهر ریاکار و بی ثباتش، «جواد بیگ» آغاز کرد. همو بود که در 15 آوریل، هرچه ارمنی یافت به هلاکت رساند. او ابتدا در دهکده «ارکانتس» 500 مرد ارمنی را گرد آورد و تیرباران کرد. سپس در 80 دهکده دیگر همین جنایات را بازآفرید. در این میان، صدها زن ارمنی مورد تجاوز قرار گرفتند و هزاران مرد شکنجه شدند تا محل اختفای سلاحهایشان را بروز دهند. طبق آمار «خلیفه گری ارمنیان استانبول» از جمعیت 2 میلیون و 700 هزار نفری ساکن در امپراتوری عثمانی، تنها حدود 500 هزار نفر زنده ماندند.»(10) بازماندگان نیز با وضعی رقت بار از امپراتوری اخراج گشته، به بیابانها عراق و شام رانده شدند. در میان راه، نیروهای ترک رفتاری بس ناجوانمردانه با زنان و کودکان داشتند که تاریخ از ذکر آن شرم دارد. اگرچه در مورد تعداد قربانیان این قتل عام –که 3 ماه به طول انجامید- اتفاق نظر وجود ندارد اما همگان تصدیق می کنند که از حدود 5/2 میلیون ارمنی، حداقل هشتصد هزار تن در این قتل عام کشته شدند.
«طبق گزارشی که یک هیات منتخب دولت انگلیس در اکتبر 1916 به مجلس عوام آن کشور ارائه داد از دو میلیون ارمنی مقیم ترکیه، یک سوم آنان به قتل رسیدند، یک سوم به خاک روسیه فرار کردند و یک سوم دیگر در شهرهای بزرگ ترکیه مانند «قسطنطنیه» و «ازمیر» پراکنده شدند و با وضع فلاکت باری مواجه گشتند. روش معمول در قتل عام ارامنه، احضار کلیه مردان هر منطقه بود. آن گاه، آنها را دسته دسته با طناب به یکدیگر می بستند و به سوی مقصدی دور دست روانه می کردند. سپس در طول راه، راهزنان کرد یا دیگران سرشان را می بریدند... از آن پس به زنان و کودکان دستور می دادند که خود را برای عزیمت به «حلب» در کاروانهای بزرگ آماده کنند و سربازانی را به نام محافظ، همراه با ایشان روانه می کردند.»(11) جنایات همین سربازان در طول مسیر، سبب گشت که کارنامه سیاه انقلاب 1908 بسی ننگین تر جلوه کند.
بسیاری از پژوهشگران بر آنند که عامل اصلی این جنایت، یهودیان و دونمه ها بوده اند. حضور و نفوذ یهودیان در «کمیته ترکهای جوان» آنقدر زیاد بود که «لوتر» سفیر انگلیس غالبا «کمیته مرکزی ترکهای جوان» را «کمیته یهودی حزب اتحاد و ترقی» می نامید. او همواره در مورد اتحاد و همبستگی یهودیان با ترکهای جوان و محافل فراماسونری و اینکه آنان مشوقان اصلی «حزب اتحاد و ترقی» بودند، سخن می گفت.(12) یک محقق و نویسنده فرانسوی «در کتابی با عنوان «le de Rnier bal dugroan Soir» با شواهد و دلایل بسیار اثبات می کند که یهودیان عثمانی و عوامل صهیونیسم جهانی در این اعمال وحشیانه با آلمان ها و پان ترکها همدستی داشتند و تعداد زیادی از کارگردانان این قتل عام، یهودی بوده اند.»(13)
روی هم رفته اسناد تاریخی فراوان بر این واقعیت صحه می گذارند که یهودیان عامل اصلی قتل عام ارامنه بوده اند. دستوری که به دفتر اطلاعات «حلب» صادر شده، به روشنی این حقیقت را نشان می دهد. این دستور بدین شرح است:
«به دفتر مخابرات حلب
به دستور «انجمن اتحاد و ترقی»، حکومت عثمانی تصمیم دارد که تمام ارمنیهای ساکن در ترکیه را نابود کند. کسانی که با این تصمیم مخالفت ورزند دوستان ترکیه به شمار نمی آیند هرچند که شیوه های انتخاب شده برای تحقق این هدف از پیش تعیین شده، ناراحت کننده باشد. باید صدای وجدان خاموش شود و احساس خاص انسانیت مهار گردد. عملیات نابودسازی این ملت مسیحی؛ بدون هیچ گون ملاحظه ای حتی در حق زنان و بیماران، قابل اجرا است.
طلعت پاشا: وزیر کشور»(14)
این دستور همچنین دربردارنده فرمان قتل عام ارامنه به محض رسیدنشان به «حلب» و «شام» است. می بینید که کارگزار اصلی این جنایت، «طلعت پاشا» است که «دکتر ناظم» نیز به عنوان طراح با وی همکاری داشته است. ناگفته نماند که «طلعت پاشا» در همان هنگام، رئیس لژ فراماسونری «گراند اوریان» بود. او خود درباره قتل عام گفته است:
«من در طول سه ماه توانستم مساله ارامنه را –که «عبدالحمید» در مدت سه سال نتوانسته بود آن را حل کند- یکسره سازم.»(15)
باری، قتل عام ارامنه توسط یهودیان و دونمه ها به بهانه محو ملیتهای غیر ترک همیشه به عنوان لکه ننگی بر دامن آنان باقی می ماند.
منبع: پژوهه صهیونیت، صفحه های 297 تا 301
همین مطلب در صبح نیوز(با تشکر از دوستانم در این سایت):
مسئول قتل عام ارامنه؛ عثمانیهای مسلمان یا صهيونيسم بین الملل؟
پاورقی ها:
1- جندی، ص 289
2- باربر، نوئل: «فرمانروایان شاخ زرین»، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، گفتار، تهران، 1364، ص 228
3- همان
4- مجله آراکس، شماره 65، اردیبهشت ماه 73، ص4.
5- مجله آراکس، شماره 63 و 64، فروردین ماه 73، ص4.
6- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص1.
7- مجله آراکس، شماره 63 و 64، فروردین ماه 73، ص6.
8- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص2.
9- همان، صفحه 14
10- باربر، صص 228و 229
11- همان
12- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص 14.
13- رائین، اسماعیل: «قتل عام ارمنیان»، مولف، تهران، 1351، ص 42
14- هابس، بییر: «الصهیونیه والشعوب الشهیده»، مفید عرنوق- ادوار عرنوق، دارانضال بیروت، 1990، ص44
15- باربر، ص229
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 4:1  توسط حامد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:20  توسط حامد
|