تبليغاتX
یهود شناخت
یهود شناخت
وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...
یک نشریه خوب

توصیه می کنم هر ماه، مجله «راه» را بخرید و بخوانید.

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 3:11  توسط حامد  | 

پاسخ هفت سال پیش باستان شناسان عرب به ادعای امروز پورپیرار


یهودشناخت:
ناصر پورپیرار که به دلایل متعدد، حضور ناگهانی اش در میدان نگارش مطالب ضدیهودی، مشکوک است و در زمان مناسب به این دلایل خواهم پرداخت، ساز جدیدی کوک کرده است که همچون نوازندگیهای قبلی اش، به ظاهر بر ضد یهود و در باطن به نفع زرسالاران یهودی است.

وی که در آغاز نگارش مجموعه کتابهای «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، زیر مجموعه ای از آن را «دوازده قرن سکوت» (سکوت ایرانیان از زمان به قدرت رسیدن هخامنشیان تا استقرار اسلام در ایران در قرن دوم هجری) نام گذاشته بود، پس از مدتی در وبلاگ و سایتش این نامگذاری را فراموش کرد و به این نتیجه رسید که اولا مدت این سکوت، نه دوازده قرن که بیست قرن (یعنی تا روی کار امدن صفویان) بوده است، ثانیا سکوتی در کار نبوده است، بلکه ایران در این مدت اصلا سکنه ای نداشته است که بخواهد به خاطر حاکمان ظالم و فاسد خود به سکوت فرهنگی، هنری، علمی و تمدنی دچار شده باشد.

پورپیرار در همین زمینه، تمام آثار و ابنیه تاریخی موجود در ایران را در یکی از دسته های زیر جای می دهد:
۱- متعلق به دوران قبل از به قدرت رسیدن کورش هخامنشی
۲- متعلق به دوران بعد از صفویه

در غیر این صورت به زعم او این آثار یا:
۱- ساختگی، جعلی و سر هم بندی شده هستند.
۲- یا تاریخ گذاری آنها و متعلق دانستن شان به دوره هایی مثل ساسانی، سلجوقی و ... دورغین است.
۳- یا در موارد معدودی، به ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانی ارتباطی ندارند و ساخته کلنی نشین های یونانی در خاک ایران در حدود دو هزار سال پیش هستند.

اما ساز جدید پورپیرار:
 او از آنجا که ایران را تا قبل از دوره صفویه به دلیل کشتار پوریم، خالی از سکنه معرفی می کند، اولا تمام مساجد و ابنیه دوره اسلامی ایران را به دوره پس از صفویه منتسب می کند. ثانیا ظهور صفویه و وجود معماری و هنر این دوره و بعد از آن را که طبیعتا نمی توانسته است در این خلا دو هزار ساله روییده باشد، معلول توطئه و ظاهر سازی کنیسه و کلیسا می داند. 

پورپیرار، جسورانه مدعی است که مساجد قدیمی موجود در ایران را آبای کنیسه و کلیسا در دویست سیصد سال اخیر ساخته اند و بعضی از این مساجد را به دوره های تاریخی ساختگی همچون سلجوقیان و غزنویان و ... منسوب کرده اند تا خالی بودن ایران از سکنه طی دو هزاره را از نظرها پنهان کنند.

سند پورپیرار بر این ادعا، وجود نقش ستاره شش پر (که امروز به ستاره داود و نماد یهود و صهیونیسم معروف است) در کاشی کاریهای بسیاری از مساجد قدیمی ایران است.
جای این سئوال از پورپیرار وجود دارد که اگر یهودیان به قصد پنهان داشتن خلا دو هزار ساله جمعیت و تمدن در ایران، به جعل تاریخ و تمدن برای این پهنه پرداخته اند، چرا با گذاشتن آرم و علامتشان بر روی این جعلیات، خودشان را لو داده اند؟

با این حال، اخیرا در کتاب «عملکرد صهیونیسم در برابر جهان اسلام»، تالیف «علی جدید بناب» گزارشی دیدم که می تواند پاسخگوی ادعای پورپیرار باشد. در مورد این گزارش که مولف کتاب، آن را از روزنامه جام جم، مورخ ۲۹ مهر ۱۳۸۰ نقل کرده است چند نکته را تذکر می دهم:

۱- باستان شناسان نام برده شده در این گزارش، کاربرد ستاره شش پر را به معماری اسلامی ایران منحصر نمی دانند بلکه آن را به معماری اسلامی به صورت اعم، تعمیم می دهند. این واقعیت نشان می دهد که ستاره شش پر، علاوه بر مساجد ایران، در مساجد سایر ملل اسلامی هم دیده می شود و بر این اساس، ادعای پورپیرار خود به خود باطل می شود.

۲- این باستان شناسان نه ایرانی، فارس زبان و شیعه، بلکه عرب و سنی هستند. پورپیرار البته می تواند طبق شیوه مخصوصش، این اعراب سنی را به آنوسی بودن متهم کند که به هر حال این برکت را در پی دارد که می فهمیم آنوسی های جهان اسلام، منحصر به شیعیان فارس زبان نیستند!

۳- تاریخ گزارش، ۲۹ مهر ۱۳۸۰ است و پورپیرار نمی تواند تنظیم و نشر آن را توطئه ای علیه یافته های جدیدش، معرفی کند.

۴- در گزارش، مطالب قابل نقدی هم وجود دارد و نقل آن به معنی تایید تمام محتوای آن نیست.

و اما متن گزارش:

افسانه ای به نام ستاره داود

با وجود این که مورخان‌، هنرمندان‌ و باستان‌ شناسان‌ بر اين‌ امر تأكيد دارند كه‌ ستاره‌ داوود يك‌ افسانه‌ دروغ‌ صهيونيستي‌ است‌ و در اصل،‌ يك‌ شكل‌ مورد استفاده‌ عربي ‌بوده‌‌ كه‌ توسط‌ يهوديان‌ به‌ سرقت‌ رفته‌ است‌، صهیونیست ها آن را به خود منتسب می کنند و به نام ستاره داود از آن نام می برند؛ در حالی که هیچ سند تاریخی ندارد؛ بلکه صرفا یک جعل و افسانه است. 

همه‌ حقايق‌ تاريخي‌ مويد اين‌ امر است‌ كه‌ اسراييل‌، دولتي‌ بدون‌ اصل‌ و تاريخ‌ و يك‌ نبات‌ شيطاني‌است‌ كه‌ توسط‌ استعمار در قلب‌ امت‌ اسلامي‌ كاشته‌ شده‌ است‌ و هيچ‌ باكي ‌از واژگوني‌ حقايق‌ و خلق‌ افسانه‌ها و خرافات‌ در مورد ريشه‌ و تاريخش‌ ندارد و در اين‌ مسير، تمدن‌ و فرهنگ‌ ديگر امت‌ها را به‌ خودش‌ نسبت‌ مي‌دهد. حتي ‌مدعي‌ شده‌ است‌ كه‌ تمدن‌ قديم‌ مصري‌ داراي‌ اصل‌ يهودي‌ است‌ و آنان‌ كه‌ اهرام‌ را بنا نهادند، عبرانيون‌ بوده‌اند.

در همين‌ زمينه‌، صهیونیست ها يكي‌ از عناصر هنر اسلامي‌ را كه‌ بر اشكال‌ هندسي‌ متكي‌ است‌، به‌ عنوان‌ يكي‌ از سمبل‌هايش‌ برگزيده‌ اند و مشكل‌ مهمتر اين‌ است‌ كه‌ ما از سمبل‌هايمان‌ دست‌ كشيده‌ايم‌ و نسبت‌ به‌ استفاده‌ از آنها حساسيت‌ داريم‌ و نگراني‌ از اين‌ است‌ كه‌ روزي‌ بيايد كه‌ ما از تمامي ‌تاريخمان‌ به‌ دلیل‌ اين‌ كه‌ يهوديان ‌در مورد آنها اسطوره‌ و افسانه‌ مي‌سازند، دست‌ بكشيم‌.

در زمينه‌ ستاره‌ شش‌ گوشه‌ كه‌ اسراييلي‌ها آن‌ را به‌ عنوان‌ ستاره‌ داوود و سمبل‌ خويش‌ برگزيده‌اند، دكتر محمد ابوغدير استاد و رييس‌ بخش‌ زبان‌عربي‌ در دانشكده‌ علوم‌ انساني‌ الازهر تأكيد دارد اين‌ ستاره‌ شش‌ گوش،‌ داراي‌ اصلي‌ عربي‌ است‌ و يبوسي ها كه‌ جزيي‌ از كنعاني‌هاي‌ عرب‌ بودند و شهر قدس‌ را ايجاد كردند و دولتي‌ تشكيل‌ دادند، اين‌ ستاره‌ را به‌ عنوان‌ شعار و سمبل‌ خود انتخاب‌ كردند.

وي‌ مي‌افزايد بعد از خروج‌ يهود از مصر، آنها به‌ طرف‌ كنعان‌ رفتند، ولي‌داخل‌ آن‌ نشدند و به‌ صورت‌ مجموعه‌هايي‌ از قبايل‌ و عشاير در اطراف ‌منطقه‌ پخش‌ شدند و با كنعانيان‌ از در حيله‌ و نيرنگ‌ و از راه‌ تجارت‌ و خويشاوندي‌ وارد شدند تا توانستند بر شهر كنعان‌ و اين‌ رمز و نشانه‌ دست‌پيدا كنند و از آن‌ تاريخ،‌ اين‌ ستاره‌ به‌ عنوان‌ اسطوره‌اي‌ در تفكر يهود در آمد و به‌ انگشتر سليمان‌ ارتباط‌ داده‌ شد و در تمامي‌ جوامع‌ يهودي‌ در سراسر جهان‌ منتشر شد و به‌ هنرها و فنون‌ مختلف‌ وارد شد و در تفكر صهيونيستي ‌اين‌ دلالت‌ حاصل‌ شد كه‌ اين‌ ستاره‌ جزيي‌ از تاريخ‌ و اسطوره‌ يهود است‌، چرا كه‌ اسراييل‌ دولتي‌ است‌ كه‌ بر اساس‌ اساطير زندگي‌ مي‌كند و تمامي ‌تلاش‌ خود را در اين‌ زمينه‌ يعني‌ ارتباط‌ مردم‌ و ملت‌ با مجموعه‌اي‌ از افسانه‌ها به‌ كار مي‌گيرد.

دكتر صلاح‌ بهنسي‌ استاد باستان‌شناسي‌ اسلامي‌ در دانشگاه‌هاي‌ قاهره‌ و يمن‌ در اين‌ مورد مي‌گويد: ستاره‌ چه‌ پنج‌ ضلعي‌، چه‌شش‌ و چه‌ هشت‌ ضلعي‌ يكي‌ از شكل‌هايي‌ است‌ كه‌ هنرمند به‌ منظور دوري ‌از به‌ تصوير كشيدن‌ موجودات‌ زنده‌، از آن‌ بهره‌ مي‌برد و لذا ما استفاده ‌فراواني‌ از اين‌ نوع‌ اشكال‌ هندسي‌ و نباتي‌ را در معماري‌ به‌ ويژه‌ در مساجد وساختمان‌هاي‌ اسلامي‌ شاهد هستيم‌ و دولت‌ صهيونيستي‌ يك‌ دولت‌ تازه‌ تأسيس‌ است‌ و تاريخ‌ يا تمدني‌ ندارد كه‌ هنر يا معارفي‌ از آن‌ ناشي‌ شود.

وي‌ مي‌افزايد: هنر اسلامي‌ داراي‌ خصايص‌ معيني‌ است‌ كه‌ از جمله‌ اهم‌ آنها بي‌ علاقگي‌ به‌ خالي‌ بودن‌ صحنه‌ و سعي‌ در پر كردن‌ جاهاي‌ خالي‌ هنر بانقاشي‌ است‌ و از اشكال‌ پركردن‌ اين‌ جاهاي‌ خالي‌، ستاره‌ است‌ كه‌ به‌ هنرمنداين‌ امكان‌ را مي‌دهد، البته‌ در اين‌ زمينه‌ از اشكال‌ ديگر هم‌ استفاده‌ مي‌شود و بستگي‌ به‌ ذوق‌ صاحب‌ هنر دارد و ستاره‌ هيچ ‌ربطي‌ به‌ شرايط‌ سياسي‌ خاص‌ ندارد.

دكتر انور ابراهيم‌ رييس‌ اداره‌ مركزي‌ توافقات‌ و برنامه‌هاي‌ فرهنگي‌ وزارت ‌فرهنگ‌ مصر
در اين‌ زمينه‌ مي‌گويد: ستاره‌ ششي‌ ضلعي‌ مثل‌ هر شكل‌ هندسي‌ ديگر است‌ كه‌ هنرمندان‌ مسلمان‌ از آن‌ بهره‌ مي‌جستند و از قديم‌ در برخي‌ فرهنگ‌ها مثل‌ فرهنگ‌ فارسي‌ ستاره‌ «شعراي‌ يماني‌» وجود داشت‌ كه‌ يك‌ ستاره‌ درخشان‌ در آسمان‌ صاف‌ است‌ و اين‌ امر به‌ ما منقل‌ شد و هنرمندان‌ در اشكال‌ مختلف‌ و در كشورهاي‌ مختلف‌ به‌ خصوص‌ در مغرب ‌از آن‌ استفاده‌ مي‌كردند. وي‌ مي‌گويد: در اذهان‌ مردم‌ تداعي‌هايي‌ در مورد ارتباط‌ اشكال‌ هندسي‌ با امور سياسي‌ وجود دارد و مردم‌ در مقابل‌ برخي‌سمبل‌ها خيلي‌ سريع‌ حساسيّت‌ نشان‌ مي‌دهند، مثل‌ ستاره‌ كه‌ رمز يهود شده ‌يا هرم‌ كه‌ رمز و سمبل‌ جمعيت‌هاي‌ ماسوني‌ شده‌ است‌، ولي‌ اين‌ دليل ‌نمي‌شود ما هرم‌ را حذف‌ كنيم‌، چون‌ ماسوني‌ها از آن‌ استفاده‌ مي‌كنند و یا اين‌ كه‌ در برخي‌ مقابر فرعوني‌ قديم‌ ما، چيزهايي‌ شبيه‌ صليب‌ شكسته‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌، ولي‌ آن‌ هيچ‌ ربطي‌ با برداشت‌هاي‌ غرب‌ از صليب ‌شكست‌ ندارد.

دكتر احمد الزيات‌ استاد آثار باستاني‌ اسلامي‌ در دانشكده‌ ادبيات‌ طنطا مي‌گويد: يك‌ هنرمند مسلمان‌ اشكال‌ مختلف‌ هندسي‌ را چه‌ به‌ صورت‌ دو مثلث‌ متقاطع‌ يا ستاره‌ شش‌ ضلعي‌ و يا شكلي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ قوس‌ پنج‌ سرمعروف‌ است‌ و در عصر فاطمي‌ها از آن‌ استفاده‌ مي‌شد، در كارهايش‌ مورداستفاده‌ قرار مي‌دهد كه‌ جزيي‌ از آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ به‌ نام‌ نقاشي‌ بشقاب‌ ستاره‌اي‌ معروف‌ است‌ و شكل‌ دايره‌اي‌ است‌ كه‌ درون‌ آن‌ دانه‌ هايي‌ به‌ شكل ‌بادام‌ وجود دارد و در داخل‌ آن‌ شكلي‌ شبيه‌ ستاره‌ چند ضلعي‌ كه‌ بر حسب ‌اندازه‌ و اضلاع‌، تعداد اضلاع‌ اين‌ ستاره‌ از پنج‌ تا نه‌ تفاوت‌ مي‌كرد و لذا اين‌ گونه‌ طرح‌هاي‌ مهندسي‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در معماري‌ها و آثار باقي‌ مانده‌ از آن‌ زمان‌ مثل‌ محراب‌ چوبي‌ سيده‌ رقيه‌ در موزه‌ اسلامي‌ قاهره‌ وجود دارد.

وي‌ افزود: حتي‌ تا الان‌ نيز بسياري‌ از طرح‌ هايي‌ كه‌ در معماري‌ ما استفاده‌ مي‌شود ستاره‌ است‌ كه‌ در اصل‌ از دو مربع‌ متقاطع‌ است‌ كه‌ يك‌ ستاره‌ هشت ‌ضلعي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد و يا دو مثلث‌ متقاطع‌ كه‌ شكل‌ يك‌ ستاره‌ شش ‌ضلعي‌ را ايجاد مي‌كند كه‌ اگر كوچك‌ شود شكل‌ پولك‌ ماهي‌ را پيدا مي‌كند و اين‌ امر از سال‌هاي‌ متمادي‌ پيش‌ در هنر اسلامي‌ به‌ كار مي‌رفته‌ و ما ترسي‌ نداريم‌ كه‌ چون‌ در پرچم‌ اسراييل‌ وجود دارد، آن‌ را به‌ كار نگيريم‌.

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 2:36  توسط حامد  | 

آخرین یادداشت عبدالله شهبازی، پدر تاریخ نگاری انقلاب اسلامی، قبل از بازداشت

به احترام او که پنج جلد «زرسالاران یهودی و پارسی» اش را با وضو نوشت
به امید آزادی هرچه سریعتر او، تبرئه اش در دادگاه و اجرا شدن عدالت در مورد مافیای زمین خوار استان فارس

ما و سيره حکومت‌گري در اسلام

ببري مال مسلمان و چو مالت ببرند

بانگ و فرياد برآري که مسلماني نيست

سه نمونه از سيره حکومت‌گري را در تاريخ اسلام ذکر مي‌کنم؛ از سه «حاکم» با سه شخصيت به‌کلي متفاوت. اوّلي، از منظر ما شيعيان، امام معصوم است و دومي سلطاني است جائر و فاسق و بيگانه با اهل بيت (ع)؛ سومي نومسلماني است مغول که تا ديروز شمني‌مذهب و بتپرست بود.

1- نمونه نخست، برخورد اميرالمؤمنين علي (ع) است به يکي از کارگزارانش، ابن هرمه مسئول امور مالي بازار اهواز، که به دليل تخلفي امير مؤمنان از والي اهواز خواست بي‌درنگ او را برکنار، زنداني و بي‌آبرو کند.

هنگامي كه نامه مرا خواندي، ابن‌هرمه را... برکنار کرده و به مردم معرفي كن!‌ به زندانش افكن! آبرويش را بريز! به همه بخش‌هاي تابع اهواز بنويس كه من چنين عقوبتي براي او معين كرده‌ام. مبادا در مجازات او غفلت يا كوتاهي كني كه نزد خدا خوار مي‌شوي و من به زشت‌ترين صورت ممكن تو را از كار بركنار مي‌كنم و خدا آن روز را نياورد... شب‌ها زندانيان را براي هواخوري به فضاي باز بياور جز ابن‌هرمه...» (دعائم الاسلام، جلد 2، ص532 ). ابن‌هرمه چه کرده است که اميرالمؤمنين(ع) به رفاعه، حاکم اهواز، چنين فرمان مي‌دهد که او بي درنگ بايد «بي‌آبرو» شود؟ همان مولاي متقيان که حرمت آبروي مسلمان را بالاتر از حرمت کعبه مي‌داند چنان بر بي‌آبرو شدن يک مجرم حکومتي اصرار دارد که حتي فرماندار اهواز را که مسئول اجراي حکم است «تهديد» مي‌کند که اگر او را بي‌آبرو نکني «من به زشت‌ترين صورت ممكن تو را از كار بركنار مي‌كنم». او نه ياغي است و نه جاني، يعني نه بر ضد حکومت قيام کرده و نه جنايتي مرتکب شده است. او مسئول نظارت مالي بر بازار اهواز بوده که مرتکب تخلف مالي شده است. (محمد مطهري، «آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن»، 16 خرداد 1387) [1]

2- دوّمين نمونه از سلطان محمود غزنوي است؛ حکمراني که قطعاً براي ما «الگوي حکومت‌گري خوب» به‌شمار نمي‌رود. ادعاي «حکومت اسلامي»، به مفهومي که ما مي‌شناسيم، نيز ندارد. معهذا،  هنوز در دوران غزنويان (سده‌هاي چهارم و پنجم هجري) «اسلام» چنان ريشه‌دار است که حتي سلطان نيز مجبور به تمکين در برابر «حکم شرع» است حتي اگر به تعزير سپهسالار و يار مجالس شبانه شراب‌خواري‌اش بينجامد.

علي نوشتگين، سپهسالار محمود غزنوي، شبي با سلطان تا سحرگاه به شرابخواري پرداخت و آنگاه "رخصت خواست که به خانه خويش رود." محمود گفت:

صواب نيست روز روشن، بدين حال، چنين مست بروي. هم اينجا، اندر حجره‏اي، بياساي تا نماز ديگر. آنگاه به هشياري برو. که اگر بدين حال تو را محتسب اندر بازار بيند، بگيرد و حد زند؛ و آبروي تو ريخته شود؛ و دل من رنجور گردد؛ و هيچ نتوانم گفتن.

علي نوشتگين اندرز سلطان نشنفت زيرا "سپهسالار پنجاه هزار سوار بود... در وهم او نگذشت که محتسب اين معني در دل يارد انديشيدن. نستوهي و ستيهندگي کرد که البته بروم." و محمود به او رخصت رفتن داد. علي نوشتگين با "بوشي عظيم از خيل و غلامان و چاکران" راهي خانه خود شد. از قضا در ميانه بازار محتسب، "با صد مرد سوار و پياده"، به او رسيد.

چون علي نوشتگين را چنين مست بديد، بفرمود تا از اسپش فرو کشيدند و خود از اسپ فرود آمد، و بفرمود تا يکي بر سرش نشست و يکي بر پاي او. و به‌دست خويش چهل چوب بزدش بي ‏محابا، چنانکه زمين را به دندان مي‏گرفت و حاشيت و لشکرش مي‏نگريستند. هيچ کس زهره آن نداشت که زبان بجنباند... روز ديگر، چون علي نوشتگين به خدمت رفت، سلطان گفت: "چون رستي از محتسب؟" علي نوشتگين پشت برهنه کرد و به محمود نمود شاخ شاخ گشته. و محمود بخنديد و گفت: "توبه کن تا هرگز مست از خانه بيرون نروي." (خواجه نظام‌الملک طوسي، سياست نامه، به‌کوشش دکتر جعفر شعار، تهران: اميرکبير، چاپ سوم، 1364، صص 52-53)

3- سوّمين نمونه، برخورد امير چوپان مغول به اتهام دروغين فساد مالي منتسب به پسرش است که حکمران روم (ترکيه امروز) بود. امير چوپان مغولي شمني مذهب بود که به تازگي به اسلام تشرف و گمشده خود را در اسلام يافته، ادعاي «حکومت اسلامي» و زهد و عرفان و سلوک ندارد؛ دولتمرد مقتدر و وزير اعظم سلطان ابوسعيد بهادر خان، ايلخان مغول، است و از بسط يد کافي براي چپاول مال و حتي ناموس و جان مردم برخوردار.

و چوپان مردي به غايت عادل بودي و کار به طريق شرع راندي و هرگز شراب نخوردي و يک رکعت نماز از او فوت نشدي و صدقات بسيار کردي و بسيار عمارات مشهور خيرات مشکور کرده و در بطن مکه کهريزي تمام ساخته که امروز در مکه آب روان هست. و تا غايتي منصف بود که پسرش در روم مي‌بود، نسبت آن بر وي کردند که در سکه تصرفي نموده و آن از معظمات گناه بود. بوسعيد با وي اين معني بگفت. چوپان به نفس خود عازم روم شد و پسر را گردن بسته پيش تخت آورد و گفت هر چه خواهي از سياست با وي به جاي آر. (محمد بن علي شبانکاره‌اي، مجمع‌الانساب، به تصحيح ميرهاشم محدث، تهران: اميرکبير، چاپ اول، 1363، ص 285)

4- اين يادداشت را با گزيده‌اي از همان مقاله آقاي محمد مطهري، فرزند استاد شهيد آيت‌الله مرتضي مطهري- که بخش مهمي از شناخت خويش از اسلام راستين را مديون آثار اويم، به پايان مي‌برم:

شايد برخي نکته اساسي اين فرمان اميرالمؤمنين را در جنبه ايجابي آن يعني قاطعيتي ببينند که آن حضرت در بي‌آبرو کردن متخلف منسوب به حکومت به خرج داده است، به‌ويژه اين‌که حضرت با پائين دانستن «آستانه جرم» منتظر نماند تا ابن‌هرمه نصف زمين‌هاي اهواز را چپاول کند و بعد عکس‌العمل نشان دهد. اما آنچه لااقل به همين اندازه مهم است و براي وضع اطلاع‌رساني امروز کشور ما بسيار درس آموز، جنبه سلبي اين حکم است، يعني اين‌که چرا حضرت براي مجازات وي دستور «محرمانه» صادر نکرد و چنين بر بي‌آبرو کردن وي تأکيد ورزيد؟

لااقل سه دليل به ظاهر موجه براي صرف نظر کردن از «معرفي» ابن‌هرمه متخلف وجود داشت:

1. خطا را ابن‌هرمه کرده است نه خانواده او. اگر آبروي ابن‌هرمه ريخته شود خانواده اش چگونه در ميان مردم سربلند کنند؟ چرا پدر و مادر و زن و فرزند کودک يا نوجوانش بايد تاوان تخلف او را بدهند؟

2. اگر ابن‌هرمه معرفي شود براي هميشه بي آبرو شده و ديگر شانس بازگشت به جامعه از وي گرفته مي‌شود...

3. امروز مارقين و ناکثين و قاسطين هر روز در پي توطئه عليه حکومت هستند. اگر ابن‌هرمه، که کارگزار حکومت اسلامي است، به عنوان متخلف معرفي شود دشمنان و منتقدين بهترين بهانه براي سوء‌استفاده و تبليغ عليه حکومت را به چنگ مي‌آورند. خواهند گفت: "ببينيد علي هم عده‌اي متخلف را به دور خود جمع کرده است". ابن‌هرمه نبايد معرفي شود زيرا خوراک تبليغاتي براي دشمن فراهم شده و مردم به حکومت اسلامي بدبين مي‌شوند و در نتيجه به تعبير امروز، نظام «تضعيف» مي‌شود. متخلف را بايد تنبيه کرد ولي براي جلوگيري از سوء استفاده دشمن بايد اين کار را با يک دستور محرمانه انجام داد...

دليل سوّم، که «براي حفظ آبروي نظام و جلوگيري از تضعيف آن متخلفان حکومتي نبايد معرفي شوند»، بيت‌الغزلي است که سال‌ها در کشور ما تکرار شده است. اين دليل... بسياري از دوستداران انقلاب را نسبت به انقلاب بي‌تفاوت و برخي بي‌تفاوتان را ضدانقلاب کرده و بهترين ابزار تبليغ عليه مسئولان را براي ضدانقلاب فراهم آورده است...

معلوم نيست اين اصل از کدام ناکجاآباد آمده است که به صرف آگاهي مردم نسبت به تخلف يک فرد منتسب به يک مجموعه مردم به کل آن مجموعه بدبين شده و يا آن مجموعه تضعيف مي‌شود؟ قرآن در آيه تطهير، اهل بيت پيامبر (ص) را معصوم معرفي مي‌کند. اما همين قرآن با صراحت از ضلالت و شقاوت کساني از اهل بيت حضرت نوح (ع) و حضرت لوط (ع)، اين دو پيامبر بزرگ، ياد مي‌کند. آيا قرآن بايد خطاي وابستگان خانوادگي نوح و لوط را پنهان مي‌ساخت تا مردم به خاندان پيامبران و از جمله خاندان پيامبر اسلام بدبين نشوند؟! آيا چون همسر امام حسن (ع) قاتل از آب درآمده است، شيعيان به همه همسران ائمه اطهار (ع) بدبين شده‌اند؟...

مگر نظام اسلامي با دادن حکم مسؤوليت به يک فرد، پيشاپيش عدم ارتکاب تخلف توسط او را تضمين کرده و اعلام کرده بود که تا پاي جان براي اثبات عصمت آن فرد متخلف ايستاده است که رسيدگي علني به تخلف او «لطمه به آبروي نظام» تلقي شود؟ وقتي نه تنها ابن‌هرمه که «منصوب با واسطه» قطب العارفين علي (ع) است، بلکه «منصوب مستقيم» اميرالمؤمنين (ع) يعني عثمان بن حنيف، والي بصره، هم تخلف مي‌کند، چرا مردم ما با آگاهي از تخلف يک فرد منتسب به جمهوري اسلامي به کل نظام بدبين شوند؟...

جامعه مورد نظر پيامبر(ص)، که بارها بر آن تأکيد کرد، جامعه‌اي بود که در آن ضعيف بتواند «بدون لکنت» (غير متتعتع) حقش را از قوي بگيرد ( لن تقدس امة لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متتعتع). پس صرف اين‌که «ضعيف» بتواند حقش را از «قوي» بگيرد کافي نيست، بلکه بايد بدون نگراني و به آساني حق خود را بگيرد. متأسفانه اين اصل‌هاي عجيب و غريب درباره آبروي نظام و تضعيف نظام کار را به جايي رسانده که گاهي «قوي» هم نمي‌تواند از «قوي» حق را بگيرد. قوه قضائيه با اين همه قدرت و تشکيلات، هنوز پس از سال‌ها، توفيق نيافته است که حتي يک آقازاده يا مفسد اقتصادي داراي نفوذ سياسي و يا يک مقام سياسي، قضايي يا انتظامي متخلف را «محکوم و معرفي» کند... اين نوع سياست اطلاع رساني، و در واقع لاپوشاني تخلفات متخلفين اعم از روحاني و غير روحاني، کار را به جايي رسانده است که عده‌اي از جوانان امروز به همه روحانيان از صدر تا ذيل و حتي درگذشتگان‌شان مثل شهيد مطهري و علامه طباطبايي هم بدبين شده‌اند...

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 1:42  توسط حامد  | 

شنیده نشده ای از زندگی ابوالحسن بنی صدر

سه ماه زندگی در اسرائیل در دوران دانشجویی

مئیر عزری، متولد 1922 اصفهان، از سال 1958 تا 1973، نماینده (سفیر) رژیم صهیونیستی در تهران بوده است. او که در حال حاضر در فلسطین اشغالی زندگی می کند در سال 2000 میلادی خاطرات زندگی اش در ایران را در کتابی با عنوان «یادنامه» منتشر کرده است. «یادنامه» که در اورشلیم (بیت المقدس) منتشر شده است، کتابی دو جلدی است و مجموعا حدود 710 صفحه دارد. برخی از موسسات پژوهشی در ایران، نسخه هایی از این کتاب خواندنی را دارند که اگر جوینده باشید می توانید به آن دسترسی پیدا کنید. البته مدتی پیش هم روزنامه کیهان در صفحه پاورقی اش، فرازهایی از یادنامه را به همراه نقد و شرحی منتشر کرد. امیدوارم که به زودی کسی همتی کند و این کتاب روشنگر را در ایران، البته به همراه نقدی درست و جاندار بر آن منتشر کند.
یکی از فرازهای جالب توجه خاطرات عزری، آنجایی است که او به بنی صدر، اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران اشاره می کند. وقتی این فراز از خاطرات عزری را خواندم سخت حیرت کردم که چرا تاکنون چنین مطلبی را در مورد بنی صدر نشنیده یا نخوانده بودم. حالا که در سالگرد فتح خرمشهر، بحث خیانت یا نفهمی و بی لیاقتی بنی صدر در گرفته است، مناسب دیدم این فراز کمتر یا اصلا شنیده نشده از زندگی بنی صدر را به نقل از مئیر عزری در اینجا بیاورم، بلکه کمکی در قضاوت در مورد بنی صدر باشد.
 عنوان فصل بیست و هشتم از خاطرات عزری، «بازدیدهای دو سویه جوانان و دانشجویان» است. در این فصل است که او به بنی صدر اشاره می کند. البته واضح است که عزری ضمن افشای قسمتی از واقعیتها در مورد بنی صدر، سعی در تبرئه و پنهان کردن ارتباط او با صهیونیستها در دوران رئیس جمهوری اش نیز دارد. عزری پس از اشاره به سفر برخی گروههای دانشجویی وابسته به جبهه ملی در دوران پهلوی به فلسطین اشغالی می نویسد:

 

«ابوالحسن بنی صدر که به آیت الله خمینی پیوست و نخستین رئیس جمهور وی شد، یکی از نخستین دانشجویان ایرانی از همین گروهها بود که از اسرائیل دیدار کرد.
آرمان بنی صدر، بر هم آمده ای از باورهای حزب توده، گرایشهای مذهبی و مرام مائوئیستهای چین بود. شاه و دستگاههای دولتی می خواستند دانشجویانی مانند او را با گرایشهای ایرانی، آرمان و فرهنگ میهن دوستی بیشتر آشنا کنند. بنی صدر سه ماه در اسرائیل بود و با گروههای گوناگون دانشجویی و سازمان جوانان (اسرائیل) دیدار کرد. برخوردهای وی در این دوره بسیار پسندیده بود و در بازگشت به ایران با دانشجویان و دوستانش از نکته های سازنده مردم اسرائیل و پشتکار و هنر و بردباری این مردم سخن می گفت. ولی با نزدیک شدن به موج دگرگونیهای بیست سال پیش (منظور عزری، انقلاب 1357 است) ناگهان راه تازه ای در پیش گرفت و دگرگونه شد.

پیرو گرفتاریهایی که میان بنی صدر و دوستان پیشینش (گروه آیت الله خمینی)، در تهران پیش آمد، شنیده شد که چادر به سر از پایتخت گریخته و به فرانسه گریخته است. برخی از دوستانش آن روزهای پر تب و تاب سر زبانها انداخته بودند که: «ابوالحسن ماهها در اسرائیل دوره دیده.» آنها با شاخ و برگ دادن به گفته های خشماگینشان می افزودند: «اسرائیل بنی صدر را از ایران گریزانده تا اسرار پشت پرده جمهوری اسلامی را به مزدوران فرانسوی شان بفروشد.» گفتنی اینکه بنی صدر کم و بیش یک سال پس از دیدارش از اسرائیل، هرگز هیچگونه پیوندی (ارتباطی) با اسرائیل نداشته است.» (عزری، مئیر، «یادنامه»، دفتر دوم، ترجمه ابراهام حاخامی، اورشلیم، 2000م، صفحه 16)
---

پ.ن (۹/۳/۱۳۸۷): امان از دست رفقای ما در صبح نیوز که مطلب بالا را بدون ذکر منبع در سایتشان گذاشته اند! 

2 نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:48  توسط حامد  | 

ما ز یاران چشم یاری داشتیم


در حاشيه انتشار رساله «زمين و انباشت ثروت»

پاسخ بسیار مهم استاد عبدالله شهبازی به برخي شبهات (کلیک کنید)

بخش عمده پاسخ فوق، جوابیه ای است به مقاله سطحی، سخیف و عجیب «دو راهی مبارزه با زمین خواری» که در سایت رجانیوز منتشر شده بود. سطحی از این لحاظ که در جای جای مقاله، نشانه هایی از این واقعیت وجود دارد که نویسنده اش، «رساله زمین و انباشت سرمایه» عبدالله شهبازی را نخوانده یا سرسری خوانده است. به عبارت دیگر، چیزی را نقد کرده است که نمی داند چیست. مثلا در قسمتی از مقاله می نویسد:
«به اينها اضافه کنيد وقتي که شهبازي مي خواهد سوابق توده اي بودن و توبه اش  را لاپوشاني کند.»
امکان ندارد کسی توضیحات مفصل آقای شهبازی را در این مورد خوانده باشد و چنین بنویسید.
سخیف از این نظر که به عنوان مثال، شهید حبیب الله شهبازی را خان قلدر نامیده است.
و عجیب از این نظر که تا همین مدتی پیش، سایت رجانیوز، مقالات عبدالله شهبازی را در حمایت از سیاستهای دکتر احمدی نژاد درج می کرد. معلوم نیست چرا تا دیروز شهبازی، کارشناس و مورخ و محقق برجسته بود و ناگهان به تهمتهایی ملقب شد که در این مقاله آمده است.
همچنین تا آنجا که خبر دارم سردبیر رجانیوز، حسن روزی طلب است. ایشان متولد شیراز است و به خوبی عبدالله شهبازی را می شناسد. تا آنجا که به خاطر دارم  در وبلاگش هم نظر مثبتی نسبت به شهبازی داشت.
با این حال، درج این مقاله در رجانیوز، این حسن را داشت که آقای شهبازی را به افشای مطالب بسیار مهمی وادارد.
در این میان نمی توانم گله مندی خود را از سایتهایی مدعی، همچون عدالتخانه و مطالبه به خاطر بایکوت ناگهانی عبدالله شهبازی ابراز نکنم.

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:49  توسط حامد  | 

مسئول قتل عام ارامنه؛ عثمانیهای مسلمان یا صهیونیسم بین الملل؟


یهودشناخت:
حکومتی رو به اضمحلال را در نظر بگیرید که گروهی از طرفداران نابودی اش، توانسته اند در ارکانش نفوذ کنند و از طریق این نفوذ، آن را از درون، رو به سقوط ببرند. تا چه حد عملکرد این نفوذیها را می توان به حساب آن حکومت گذاشت؟
حکایت قتل عام ارامنه در ترکیه در سال 1915 میلادی نیز چنین حکایتی است. این کشتار با اینکه توسط  یهودیان دونمه (پیروان شبتای زوی، یهودیان مخفی ترکیه) و فراماسونهای طرفدار نابودی امپراتوری عثمانی طراحی و اجرا شد، اما بدان دلیل که آنها در آن زمان جزئی از رژیم عثمانی محسوب می شدند، به پای عثمانیها نوشته شد.
غرب هم اگر بر بزرگداشت کشتار ارامنه تاکید دارد، درست به این دلیل است که عموم مردم از نقش یهودیان در آن خبر ندارند و این جنایت به حساب عثمانیها گذاشته می شود. عثمانیها هم که به درست یا غلط، نماد اسلام هستند و قس علی هذا.
در ادامه، فرازهایی از مقاله «پان ترکیسم و یهود»، نوشته علیرضا سلطانشاهی را می خوانیم که متن کامل آن در جلد اول کتاب «پژوهه صهیونیت»، موسسه فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه، دی 1376 منتشر شده است.
شاید به دلیل اشاره های مکرری که به فراماسونری و فراماسونها در متن زیر شده است لازم به توضیح باشد که فراماسونری سازمانی نیمه مخفی و بین المللی است که تحت تسلط یهود بین الملل است و اعضای آن از میان نخبه گان فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشورها انتخاب می شوند.

 

***
... باید گفت که انقلاب (1908 در عثمانی) دستاوردهای عظیمی برای صهیونیستها داشت. «با این انقلاب، زمام کشور به دست یهودیان فراماسونر و دونمه نظیر «طلعت»، «جاوید»، «جمال»، «انور»، و «نیازی» سپرده شد.»(1) اگر عده ای همچنان این انقلاب را بدون نفوذ و حضور یهودیان و دونمه ها ارزیابی می کنند، خوب است برای بازنگری تحقیقات خود در منابع خود یهودیان گذری کنند و بنگرند که آنان، خود چگونه به طراحی و هدایت این انقلاب می بالند. اگر همین واقعیتهای اعتراف شده با صداقت در تحقیقات ذکر شود، نقاب از چهره بسیاری از مجهولات و مجعولات تاریخی برخواهد افتاد. واقعیت تلخ قتل عام ارمنیان که به دست سران همان انقلاب صورت گرفت، یکی از همین نمونه هاست.

قتل عام ارامنه
«ارامنه که در شمال شرقی آسیای صغیر در نواحی مرزی «روسیه» سکونت دارند، 1500 سال است که یک جزیره مسیحیت را در میان اقیانوس مسلمانان ترک تشکیل داده اند. در طول این مدت عربها در زمان جنگهای صلیبی، مغولها، تاتارها، کردها و سرانجام ترکها سرزمین آنان را زیر پا نهاده اند.»(2) اکنون، نوبت ترکان انقلابی بود که یکی از رقت بارترین تصاویر قرن معاصر را به رخ جهانیان بکشانند. داستان قتل عام ارامنه از آنجا شروع شد که «در اوایل سال 1915، نبردهای خشوت باری درناحیه مرزی، میان ترکیه و روسیه درگرفت. «انور»(فراماسون) به بهانه کمک بعضی از ارامنه به روسها از فرصت استفاده کرد تا –به تعبیر خودش- مساله ارامنه را برای همیشه حل کند و بعد از خاتمه جنگ، ترکیه دیگر از این لحاظ مشکل نداشته باشد.»(3)
البته نمی توان دلیل اصلی این قتل عام را همدستی ارامنه با روسها دانست. در حقیقت، این یک بهانه واهی بود، زیرا اصولا انقلاب ترکیه با هر ملیتی به جز ترک مخالف بود. سفیر انگلیس در گزارش محرمانه مورخ 29/5/1910 به وزارت خارجه دولت متبوعش، در این مورد می نویسد: «الهام بخش تشکیل «کمیته ترکهای جوان» (هسته اصلی انقلاب 1908) در بندر سالونیک (مرکزتجمع یهودیان دونمه)، یهودیان بوده اند. «نهضت ترکهای جوان» یک حرکت مشترک یهودی-ترکی بر ضد دیگر عناصر امپراتوری یعنی عربها، یونانیها، بلغارها و ارمنیها است.»(4) همان گونه که از این گزارش مستفاد می شود، ترکها تنها با ارمنیها ضدیت نداشته اند «چنانکه در اسناد محرمانه ذکر شده، این ضدیت با دیگر اقوام از جمله قوم کرد نیز استمرار داشته است. از همین رو، بلافاصله پس از حل به اصطلاح ریشه ای مساله ارامنه، دولت ترکیه به مساله کردها پرداخت.
در سالهای جنگ جهانی اول، سازمانی به نام «اداره کل امور مهاجران و عشایر وابسته به وزارت کشور عثمانی تشکیل شد. این سازمان، اساسنامه محرمانه ای داشت که به موجب آن کردها باید از مساکن خود ریشه کن گشته، به سوی ولایات دورتر کوچ داده می شدند. طبق یک دستور سری، برنامه کوچ باید به گونه ای ترتیب می یافت که حداکثر تلفات به بار آید.»(5) اتخاذ این تدابیر در مورد ملیتهای ترکیه، چهره کریه انقلابی ها را هرچه بیشتر نمایان می کند.
«در فوریه 1915، کمیته مرکزی «حزب اتحاد و ترقی» (حزب حاکم پس از پیروزی نهضت ترکهای جوان در 1908که فراماسونها و یهودیان دونمه عضو آن بودند) برای مذاکره پیرامون نقشه قتل عام ارمنیان تشکیل جلسه داد. در این جلسه مخفی، تقریبا همه سران حزب حضور داشتند از جمله «طلعت»، «انور»، «ضیاء گوگالپ»، «شکری»، «بهاءالدین شکیر»، «دکتر ناظم»، «حسین جاهید»، «قره کمال»، «خلیل حسن فهمی»، «آقا اوغلو احمد»، «جاوید» و «ملوان زاده رفعت». تنها دو تن از اعضا غایب بودند: یکی «جمال پاشا» که در جبهه مصر می جنگید و دیگری «پطرس حلاجیان» که فردی ارمنی بود و به همین خاطر به جلسه دعوت نشد.»(6)
«ضیاء گوگالپ»(فراماسون، پدر ناسیونالیسم ترک)- که در این جلسه نیز حضور داشت- قبلا پیرامون یکپارچگی ملت ترک در ترکیه گفته بود: «ضعف ترکیه از ساختار داخلی آن ناشی می شود که یکسره ترک نیست. پس باید قبل از هر چیز، ترکیه یکسره ترک شود. طبقه روشنفکر باید به ترک گرایی طبیعی و غریزی مردم رو کنند و در یک فرهنگ موجودیت یابند: یا مبدل به ترک شوند یا نابود گردند.»(7) افراد دیگری نیز که در این جلسه حضور داشتند، به نوبه خود مطالبی ایراد کردند. از جمله «دکتر ناظم» دبیر کل «حزب اتحاد و ترقی» که از یهودیان دونمه بود گفت: «ما چرا این انقلاب را انجام دادیم؟ هدف ما چه بود؟ آیا بدین خاطر بود که ماموران سلطان عبدالحمید را از اریکه به زیر کشیم که خود به جای آنها بنشینیم؟ من نمی خواهم اینگونه فکر کنم... من زنده ماندن ترکها –و فقط ترکها- را در این سرزمین و حاکمیت مستقل آنها را آرزو می کنم. بگذار عناصر غیر ترک، از هر ملیت و دینی که هستند نابود شوند. این کشور را باید از عناصر غیر ترک پاک کرد.»(8) همو در جای دیگر می گوید: «برای یک لحظه تشکیل یک دولت ارمنی در ولایات شرقی را تصور کنید! چنین دولتی سنگ قبر طرحهای تورانی است.»(9)
این جلسه پس از بحثهای طولانی و دستیابی به اتفاق نظر در مورد قتل عام ارامنه، پایان یافت. «انور» نقشه خود را با برکنار ساختن استاندار مسلمان و میانه رو «وان» و منصوب کردن شوهرخواهر ریاکار و بی ثباتش، «جواد بیگ» آغاز کرد. همو بود که در 15 آوریل، هرچه ارمنی یافت به هلاکت رساند. او ابتدا در دهکده «ارکانتس» 500 مرد ارمنی را گرد آورد و تیرباران کرد. سپس در 80 دهکده دیگر همین جنایات را بازآفرید. در این میان، صدها زن ارمنی مورد تجاوز قرار گرفتند و هزاران مرد شکنجه شدند تا محل اختفای سلاحهایشان را بروز دهند. طبق آمار «خلیفه گری ارمنیان استانبول» از جمعیت 2 میلیون و 700 هزار نفری ساکن در امپراتوری عثمانی، تنها حدود 500 هزار نفر زنده ماندند.»(10) بازماندگان نیز با وضعی رقت بار از امپراتوری اخراج گشته، به بیابانها عراق و شام رانده شدند. در میان راه، نیروهای ترک رفتاری بس ناجوانمردانه با زنان و کودکان داشتند که تاریخ از ذکر آن شرم دارد. اگرچه در مورد تعداد قربانیان این قتل عام –که 3 ماه به طول انجامید- اتفاق نظر وجود ندارد اما همگان تصدیق می کنند که از حدود 5/2 میلیون ارمنی، حداقل هشتصد هزار تن در این قتل عام کشته شدند.

«طبق گزارشی که یک هیات منتخب دولت انگلیس در اکتبر 1916 به مجلس عوام آن کشور ارائه داد از دو میلیون ارمنی مقیم ترکیه، یک سوم آنان به قتل رسیدند، یک سوم به خاک روسیه فرار کردند و یک سوم دیگر در شهرهای بزرگ ترکیه مانند «قسطنطنیه» و «ازمیر» پراکنده شدند و با وضع فلاکت باری مواجه گشتند. روش معمول در قتل عام ارامنه، احضار کلیه مردان هر منطقه بود. آن گاه، آنها را دسته دسته با طناب به یکدیگر می بستند و به سوی مقصدی دور دست روانه می کردند. سپس در طول راه، راهزنان کرد یا دیگران سرشان را می بریدند... از آن پس به زنان و کودکان دستور می دادند که خود را برای عزیمت به «حلب» در کاروانهای بزرگ آماده کنند و سربازانی را به نام محافظ، همراه با ایشان روانه می کردند.»(11) جنایات همین سربازان در طول مسیر، سبب گشت که کارنامه سیاه انقلاب 1908 بسی ننگین تر جلوه کند.
بسیاری از پژوهشگران بر آنند که عامل اصلی این جنایت، یهودیان و دونمه ها بوده  اند. حضور و نفوذ یهودیان در «کمیته ترکهای جوان» آنقدر زیاد بود که «لوتر» سفیر انگلیس غالبا «کمیته مرکزی ترکهای جوان» را «کمیته یهودی حزب اتحاد و ترقی» می نامید. او همواره در مورد اتحاد و همبستگی یهودیان با ترکهای جوان و محافل فراماسونری و اینکه آنان مشوقان اصلی «حزب اتحاد و ترقی» بودند، سخن می گفت.(12) یک محقق و نویسنده فرانسوی «در کتابی با عنوان «
le de Rnier bal dugroan Soir
» با شواهد و دلایل بسیار اثبات می کند که یهودیان عثمانی و عوامل صهیونیسم جهانی در این اعمال وحشیانه با آلمان ها و پان ترکها همدستی داشتند و تعداد زیادی از کارگردانان این قتل عام، یهودی بوده اند.»(13)
روی هم رفته اسناد تاریخی فراوان بر این واقعیت صحه می گذارند که یهودیان عامل اصلی قتل عام ارامنه بوده اند. دستوری که به دفتر اطلاعات «حلب» صادر شده، به روشنی این حقیقت را نشان می دهد. این دستور بدین شرح است:
«به دفتر مخابرات حلب
به دستور «انجمن اتحاد و ترقی»، حکومت عثمانی تصمیم دارد که تمام ارمنیهای ساکن در ترکیه را نابود کند. کسانی که با این تصمیم مخالفت ورزند دوستان ترکیه به شمار نمی آیند هرچند که شیوه های انتخاب شده برای تحقق این هدف از پیش تعیین شده، ناراحت کننده باشد. باید صدای وجدان خاموش شود و احساس خاص انسانیت مهار گردد. عملیات نابودسازی این ملت مسیحی؛ بدون هیچ گون ملاحظه ای حتی در حق زنان و بیماران، قابل اجرا است.
طلعت پاشا: وزیر کشور»(14)
این دستور همچنین دربردارنده فرمان قتل عام ارامنه به محض رسیدنشان به «حلب» و «شام» است. می بینید که کارگزار اصلی این جنایت، «طلعت پاشا» است که «دکتر ناظم» نیز به عنوان طراح با وی همکاری داشته است. ناگفته نماند که «طلعت پاشا» در همان هنگام، رئیس لژ فراماسونری «گراند اوریان» بود. او خود درباره قتل عام گفته است:
«من در طول سه ماه توانستم مساله ارامنه را –که «عبدالحمید» در مدت سه سال نتوانسته بود آن را حل کند- یکسره سازم.»(15)
باری، قتل عام ارامنه توسط یهودیان و دونمه ها به بهانه محو ملیتهای غیر ترک همیشه به عنوان لکه ننگی بر دامن آنان باقی می ماند.
منبع: پژوهه صهیونیت، صفحه های 297 تا 301
همین مطلب در صبح نیوز(با تشکر از دوستانم در این سایت):
مسئول قتل عام ارامنه؛ عثمانیهای مسلمان یا صهيونيسم بین الملل؟

پاورقی ها:
1- جندی، ص 289

2- باربر، نوئل: «فرمانروایان شاخ زرین»، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، گفتار، تهران، 1364، ص 228
3- همان

4- مجله آراکس، شماره 65، اردیبهشت ماه 73، ص4.

5- مجله آراکس، شماره 63 و 64، فروردین ماه 73، ص4.

6- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص1.

7- مجله آراکس، شماره 63 و 64، فروردین ماه 73، ص6.

8- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص2.
9- همان، صفحه 14
10- باربر، صص 228و 229

11- همان

12- مجله آراکس، شماره 54، اردیبهشت ماه 72، ص 14.

13- رائین، اسماعیل: «قتل عام ارمنیان»، مولف، تهران، 1351، ص 42

14- هابس، بییر: «الصهیونیه والشعوب الشهیده»، مفید عرنوق- ادوار عرنوق، دارانضال بیروت، 1990، ص44

15- باربر، ص229

2 نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 4:1  توسط حامد  | 

آیا برای این هولوکاست فیلمی ساخته خواهد شد؟

بالاخره پس از چند سال تاخیر، ترجمه فارسی «قحطی بزرگ»، پژوهش دکتر «محمدقلی مجد» درباره نسل کشی ایرانیان در طول جنگ جهانی اول، منتشر شد. 
مدتهاست که منتظر انتشار این کتابم و خوشحالم که نمایشگاه کتاب امسال، به خاطر تهیه این کتاب برایم لذتبخش خواهد بود. امیدوارم ترجمه پژوهش ارزشمند دیگر ایشان که به غارت اشیاء و آثار باستانی و تاریخی ایران توسط صهیونیستها پرداخته است به زودی منتشر شود.
ای کاش ما هم به اندازه فراماسون زده های وطنی، عرضه و جنبه داشتیم که هفته نامه ای مثل «شهروند امروز» در بیاوریم تا بتوانیم کتابهای ارزشمندی همچون «قحطی بزرگ» را تبلیغ کنیم!

لینکهای مرتبط:
بزرگ‌ترين نسل‌کشي سده بيستم ميلادي، هالوکاست واقعي در ايران
تحقیقات جدید دکتر محمدقلی مجد
چرا درباره هولوکاست ایرانیان سکوت کرده ایم؟
ترجمه «قحطی بزرگ» منتشر شد

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 3:20  توسط حامد  | 

يك قرينه

قبلا در يادداشت «اسرائیلیات ذبیح الله منصوری»، به یهودی بودن منصوری اشاره کرده بودم. امروز به مطلبی در سایت فارس برخوردم که در کنار یادداشت مذکور می تواند جالب باشد:

دروغ‌پردازي ذبيح‌الله منصوري درباره‌ سعدي شيرازي

 

خبرگزاري فارس: ذبيح‌الله منصوري در يادداشتي با داستان‌پردازي خاصي‌ مدعي شده كه حكايات گلستان و بوستان سعدي شيرازي، بكر نبوده و از آثار يك شاعر يهودي مصري به نام «سعديه» اقتباس شده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، در شماره‌ چهارم از سال دوم مجله‌ ادبي «يغما» كه در تاريخ تيرماه 1328، منتشر شده است، ذبيح‌الله منصوري، مترجم جنجالي معاصر، كه بسياري از منتقدان از او به عنوان «پديده غير متعارف» ياد مي‌كنند، يادداشتي با عنوان «سخني تازه درباره‌ سعدي» به چاپ رسانيده، كه حاوي نظر غريب و خيال‌پردازانه‌اي است.

منصوري مي‌نويسد: «در سال 1314 خورشيدي يك جوان مهندس ايتاليايي موسوم به «لوئيجي روسي» در تهران با من آشنا شد. اين جوان كه در راه‌آهن سرتاسر ايران كار مي‌كرد، ذوق ادبي داشت و ترجمه‌ گلستان را به زبان فرانسه خوانده بود. يك شب به من گفت كه سعدي نويسنده‌ گلستان، حكاياتش را از جاي ديگري اقتباس كرده... من اين موضوع را به كلي فراموش كردم و دوست من از ايران رفت و به جز يك كارت پستال از بندر سنگاپور ديگر اطلاعي از او به من نرسيد.»

ذبيح‌الله منصوري ادامه مي‌دهد: «اخيرا، بر حسب تصادف دوباره با اين موضوع مواجه شدم و چون از لحاظ ادبي و تاريخي اين موضوع مهم است، لازم دانستم كه به طور خلاصه آن را به اطلاع خوانندگان برسانم. شرح واقعه از اين قرار است كه من براي يافتن ريشه يك لغت عبري مشغول تفحص بودم و در ضمن تفحص به يك مقاله كه راجع به يك شاعر يهودي موسوم به سعديه نوشته شده بود برخوردم. سعديه يك شاعر يهودي بوده كه در مصر و در شهر معروف «فيوم» سكونت داشته و به زبان عربي شعر مي‌گفته و نويسندگي مي‌كرده و در سال 271 هجري مطابق با 893 ميلادي متولد شده است. در اين مقاله نوشته شده بود كه آثار او را سعدي، شاعر ايراني، اقتباس كرده و به نظم و نثر درآورده. همچنانكه «درنبورك» خاورشناس معروف خصوصا راجع به اين موضوع در كتاب خود موسوم به «شرح حال سعديه شاعر يهودي مصر» صحبت كرده است

وي در پايان يادداشت خود نتيجه مي‌گيرد: «از شما چه پنهان من هم فكر مي‌كنم كه شايد اين موضوع حقيقت داشته باشد.»

مجله‌ يغما، كه نويسندگان اهل تحقيقي چون غلامحسين يوسفي و محمدابراهيم باستاني پاريزي در آن قلم مي‌زدند، با توضيح مختصري كه پايين يادداشت ذبيح‌الله منصوري آورده بود، ضمن رد نظريه منصوري درباره سعدي، تصريح مي‌كند: «به نظر ما اين موضوع هيچ در خور تفحص و تحقيق نيست. شيخ سعدي بسياري از افكار و انديشه‌هاي خود را از قرآن مجيد و احاديث و تواريخ و از بزرگان عرفا و شعرا گرفته و جاي‌جاي روايتي را ترجمه كرده است. سخن در اين است كه بيان او چندان لطيف و بديع است كه از حدود توانايي بشري درگذشته است.»
منبع:‌ فارس نيوز

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 13:42  توسط حامد  | 

در برابر «یهودیان امت»، استاد عبدالله شهبازی را تنها نگذاریم

حضرت محمد(ص) فرمودند: «وای از یهودیان امت من!» سئوال کردند: چگونه ممکن است در میان امت شما یهودی پیدا شود؟ فرمودند: «یهودیان امت من کسانی هستند که در معاملات غل و غش روا دارند.»
***

بیشتر کسانی که در مورد یهود، صهیونیسم و فراماسونری مطالعه داشته اند، تایید می کنند که با ارزشترین اثر منتشر شده به زبان فارسی در این موضوعات، مجموعه «زرسالاران یهودی و پارسی؛ استعمار بریتانیا و ایران» نوشته عبدالله شهبازی است. کتابی که اگر نبود بی تدبیری ما، می توانست به عنوان اثری جهانی مطرح شود.
نمی توانم در اینجا به عنوان خواننده این کتاب، به نکته ای اشاره نکنم. در سالهای گذشته، هرگاه سخنان آیت الله خامنه ای را در مورد صهیونیسم جهانی می شنوم، این احساس در من به وجود می آید که ایشان کتاب «زرسالاران یهودی» را مطالعه کرده اند و از آن تاثیر گرفته اند.
دیگر اثر عبدالله شهبازی، «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» (در دو جلد) که بر اساس خاطرات ارتشبد حسین فردوست نوشته شده است نیز در کنار کتابی همچون «خاطرات عزتشاهی»، می تواند به عنوان بهترین کتابی که ماهیت رژیم پهلوی را نشان می دهد مطرح باشد. سلطنت طلبان، هنوز که هنوز است گیج ضربه ای هستند که از انتشار این کتاب خورده اند.
دست روزگار، این محقق و مورخ ارزشمند را به درگیری با یک مافیای قدرتمند زمین خوار در استان فارس کشانده است که متاسفانه برخی بستگان آیت الله حائری شیرازی، امام جمعه شیراز و ملبسان به لباس مقدس پاسداری انقلاب اسلامی نیز در آن عضویت دارند. متاسفانه در این بین، بسیاری از گروهها و رسانه های مدعی عدالتخواهی و مبارزه با فساد و تبعیض که در قضیه زمین خواری سیرجان، خوب از عهده وظیفه خود بر آمدند و به حمایت از طلبه سیرجانی پرداختند، معلوم نیست که به چه دلیل سکوت کرده اند. امیدوارم این سکوت شکسته شود.

لینکهای مرتبط:
کتاب عبدالله شهبازی درباره مافیای زمین خوار فارس: «رساله زمین و انباشت ثروت؛ تکوین الیگارشی جدید در ایران امروز»
عبدالله شهبازی: از عدالتخواهان و حق طلبان استمداد می طلبم!
تحرکات نابخردانه و فتنه گرانه مافیا در برابر انتشار رساله عبدالله شهبازی
وبلاگ عبدالله شهبازی

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 7:36  توسط حامد  | 

يهود و مسئله قتل عبدالله؛ پدر پيامبر(ص)

نجاح الطایی

يهوديان از ديرهنگام در صدد قتل رسول خدا(ص) بودند؛ چه آن زمان كه در صلب پدرش عبدالله بود و چه زماني كه در رحم مادرش آمنه قرار داشت، و به ويژه پس از تولد و بعثت.
1. كاهنان و احبار يهود تلاش كردند تا عبدالله را بكشند. بزرگشان به نام ربيان گفت: غذايي فراهم كنيد و آغشته به سم مهلك نماييد و آن‌را نزد عبدالمطلب ببريد. يهوديان چنين كردند و آن را توسط زناني كه صورت خود را پوشانده بودند به خانه عبدالمطلب فرستادند.
همسر عبدالمطلب بيرون آمد و خوشامد گفت: آنها گفتند: ما از بستگان عبد مناف و فاميل دور تو هستيم. عبدالمطلب به خانواده اش گفت: بياييد و از آنچه بستگانتان برايتان آورده اند بخوريد. اما همين كه خواستند از آن بخورند، غذا به سخن آمد و گفت: از من نخوريد كه مرا مسموم كرده اند. خانواده عبدالمطلب از غذا نخوردند و به جستجوي آن زنان برخاستند ولي اثري از ايشان نيافتند. كه اين حادثه يكي از نشانه هاي پيامبري رسول خدا(ص) است.3
2. بار ديگر گروهي از احبار يهود در لباس تجار از شام به مكه آمدند تا جناب عبدالله بن عبدالمطلب ـ پدر گرامي پيامبر خدا(ص) ـ را به قتل برسانند. آنها شمشيرهاي آغشته به سم، همراه خود داشتند و مترصّد فرصتي مناسب بودند تا نقشه پليدشان را به مرحله اجرا درآورند.
جناب عبدالله به قصد شكار از مكّه خارج شد و يهوديان فرصت را غنيمت دانسته، او را محاصره كردند و خواستند او را بكشند اما خداوند به وسيله گروهي از بني هاشم كه از راه رسيدند، او را نجات داد. گروهي از احبار كشته شدند و بعضي ديگر به اسارت درآمدند.2
عبدالله بن عبدالمطلب در سن 17 يا 25 سالگي به طرز مشكوكي از دنيا رفت.
كازروني در كتاب خود المنتقي مي نويسد:
24 سال از پادشاهي كسري انوشيروان گذشته بود كه عبدالله متولد شد. وقتي 17 ساله شد با آمنه ازدواج كرد و هنگامي كه آمنه به رسول خدا(ص) باردار شد، عبدالله در مدينه وفات كرد.
انگشت اتهام در وفات عبدالله، متوجه يهود است و آنها متهم به مسموم كردن او هستند؛ زيرا آنها بارها در مكه كوشيدند تا علي‌رغم موانع او را بكُشند، پس اگر پاي عبدالله به مدينه مي‌رسيد، چگونه رفتار مي‌كردند؟!
البتّه هدف، رسول خدا(ص) بود و قرباني، عبدالله!

ماهنامه موعود شماره 85

پي‌نوشت‌ها:
1. علامه مجلسي، بحار الانوار، چاپ جديد، ج49.
2. همان، ج 15، ص 90، 91.
3. همان، ج 15، ص 90، 91 .5

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:42  توسط حامد  | 

نگاهی متفاوت به سریال مدار صفر درجه در گفت وگو با علیرضا سلطان شاهی

مداری برای تحریف تاریخ ایران

یهود شناخت: «صادق یزدانی»، دوست خوبم، مصاحبه ای با «علیرضا سلطانشاهی»، مدیر مرکز مطالعات فلسطین در مورد سریال «مدار صفر درجه» انجام داده که روز گذشته (5 آبان 1386) در روزنامه حزب الله منتشر شده است. در زیر، متن کامل این مصاحبه را می خوانید. هرچند این مصاحبه حاوی اطلاعاتی قابل توجه است، اما درج آن در وبلاگ یهودشناخت به معنی تایید تمام مطالب مطرح شده در آن نیست.

***

علیرضا سلطان شاهي از محققان حوزه مطالعات فلسطين، صهیونیسم، یهود و اسرائیل است. از سلطان شاهی كتابي با عنوان «پان تركيسم و صهيونيسم» منتشر شده است، همچنین كتاب دیگری از او با عنوان «از جولانگاه استر تا وادي صهيون» در دست چاپ است.

وي مقالات بسياري به رشته تحریر در آورده است. از جمله برجسته‌ترين  آنها «استراتژي پيراموني» است كه به صورت مسلسل در یکی از نشریات منتشر شده است.

«سياست و حكومت رژیم صهیونیستی، با رويكرد حزبي» و «استراتژي‌ مهاردوگانه» كه در جشنواره مطبوعات به عنوان مقاله برگزيده و برتر انتخاب شد، از دیگر آثار او هستند.

در اکثر شماره های فصلنامه تخصصی «15 خرداد» نيز يادداشت‌ها و مقالاتي از او منتشر شده است كه در آخرين شماره به موضوع «نسبت يهود با مهاجرت» پرداخته است.

همچنین وی نزدیک به 9 سال است که از زمان تاسیس مرکز مطالعات فلسطین وابسته به کمیته حمایت از انقلاب اسلامی مردم فلسطین، مسئولیت این مرکز را برعهده دارد. با او درباره سریال مدار صفر درجه به گفت و گو نشستیم.

***

مدتي است كه شبكه اول سيما سريالي را با عنوان «مدار صفر درجه» پخش مي‌كند. اين سريال در رده الف سريال‌ها است، يعني هزينه بالايي براي ساخت اين مجموعه صرف شده است.

فكر مي كنيد در اين موقعيت، چه عاملي باعث شد كه سريالي با اين موضوع در دستور كار صدا و سيما قرار گيرد؟

 

من از خيلي وقت پيش نسبت به اينكه كارگردان اين مجموعه در حال ساخت سريالي درباره موضوع يهوديان است مطلع شدم. با يكي از محققان برجسته كشور هم تماس گرفته بودند كه ايشان هم طي تماسي با مرکز، از ما خواستند كه اگر كارگردان براي استفاده از منابع و كتابخانه به اين مرکز مراجعه كرد، منابع و مراجع مورد نیاز در اختيارش قرار گیرد. ما هم اعلام آمادگي كرديم، اما كارگردان مراجعه‌اي به اين مركز نداشت.

مركز مطالعات فلسطين داراي يك كتابخانه تخصصي در مورد فلسطين، صهیونیسم، يهود و اسرائيل است كه به زعم محققین این حوزه، در ايران بي‌نظير است. يعني جاي ديگري با اين حجم كتاب، پيرامون اين موضوعات وجود ندارد. هر كس مي‌خواهد تحقيقي در اين خصوص بكند، حتما سري به اينجا مي‌زند تا بتواند مطالبش را از حيث منابع تقويت كند.

و اما در مورد سریال؛ شايد بسياري فكر مي‌كنند كه اين سريال، جوابي غيرمستقيم به سخنان آقای احمد‌ي‌نژاد است، اما اين امر اتفاقي است. يعني خيلي پيشتر از اينكه بحث رئيس جمهور در خصوص هولوكاست مطرح شود، مقدمات اين سریال شكل گرفته بود.

من معتقدم برنامه‌اي پشت سر ساخت اين سريال، حداقل در قبال مواضع رئیس جمهور نبوده، مگر چيزهايي كه در ذهن كارگردان وجود داشته است كه ما از آنها مطلع نيستیم، مانند يك انگيزه فردی.

 

به هر حال ميان زمان پخش اين سريال، با سخنان احمدي‌نژاد در خصوص مسئله يهودي‌كشي و فلسطين، يك تقارن زمانی رخ داده است.

تا به حال قسمت‌هاي زيادي از سريال پخش شده است و به انتهاي آن نزديك مي‌شويم؛ نگاه شما به عنوان كسي كه در خصوص مسئله يهود وصهيونيسم مطالعات گسترده‌اي داشته و اطلاعات فراواني دارد به اين سريال چگونه است؟ فكر مي‌كنيد روند محتوايي سريال به لحاظ سير تاريخي واقعيت‌ها را بيان مي‌كند يا خير؟

 

زماني كه اولين قسمت اين سريال پخش شد با جمعي از عزيزاني كه معمولا اين موضوعات را مورد بحث قرار مي‌دهند، به اين نتيجه ‌رسيديم كه اين سريال مشكلاتي دارد و اظهار نگراني كرديم.

اين نگراني را هم از راه هاي مختلف به صداوسيما منتقل كرديم. حرف ما هم این بود که اگر مي‌شود پخش سريال متوقف شود، بعد سريال را در اختيار اهل فن قرار دهند تا يك بازبيني مجدد  شود و پس از رفع مشكلات و ويرايش، پخش شود.

متاسفانه با وجود پيگيري‌هاي بسيار زيادي كه حتي از طرف افراد دلسوز در صدا و سيما انجام شد، اقدامي صورت نگرفت و اثري به بار نياورد. فقط كمابيش اين نگراني در جاهاي مختلف ابراز شد.

 

نگراني شما و اين جمع، در چه حوزه اي بود و چه مواردي را به صداو سيما گوشزد كرديد؟

 

به طور كلي اين سريال را از چند جهت مي‌توان مورد نقد قرار داد.

اگر چه سريال از حيث كيفيت خوش ساخت است و توانسته مخاطب فراواني را به خود جذب كند، اما از منظر محتوایی، اشکالاتی اساسی به آن وارد است.

ما وقتي اين مشكلات را مطرح كرديم، بسياري از افرادي كه به محتواي سريال كمكي كردند، گفتند: شايد موضع‌گيري شما زود باشد. بگذاريد چند قسمت پخش شود و یا بعد از اينكه تمام شد، آنگاه قضاوت كنيد.

اين حرف از يك نظر حرف درستي است. بايد ببينيم سريال تا پايان چه مي‌گويد و نتيجه‌گيري نهايي چگونه خواهد بود.

 اما از جهت ديگر، اين حرف قابل نقد است؛ چرا كه اگر يك سريال كه مثلا 30 قسمت است، طي 29 قسمت، حرف ديگري بزند و تاثيري كه لازم است را بگذارد، آنگاه مخاطب يا موفق نشود قسمت سي‌ام را ببيند يا آن تاثير لازم  را هم كه بايد، نتواند بپذیرد، آنگاه همان حرف قسمت‌هاي قبلي بر ذهن او مستولي خواهد شد.

اين امر، تازه با اين فرض  است كه در قسمت‌هاي آخر روند داستان اصلاح شود، اما در این سریال، ما چنين شرايطي را نمي‌بينيم. يعني هرچه جلوتر آمده‌ايم، اتفاقا نگرش و ديدگاه اوليه سريال به انحاي مختلف تقويت شده است.

 

البته اين تجربه را هم داریم كه معمولا سريال‌هاي ايراني هرچه به انتها نزديك‌تر مي‌شوند، دچار افت كيفيت مي شوند و قسمت‌هاي پاياني ديگر حرفي براي گفتن ندارند.

 

اولين موضوعی كه مطرح است اینكه، در سريال «مدار صفر درجه»، تفاوتي ميان يهود و صهيونيسم قائل شده است. ما هم چنين چيزي را قبول داريم. يعني حقيقت يهود به عنوان ديني كه توسط حضرت موسي(ع) آورده شده است، يقينا با صهيونيسم به عنوان جنبش ملي يهود كه حركتی بسيار مخرب براي منطقه و بشريت است، تفاوت دارد. با این تعریف، یهودی یا پیرو واقعی حضرت موسی (ع) با یک صهیونیست به عنوان کسی که قائل به اشغال فلسطین با تجاوز و خونریزی و اعمال و ترویج خشونت در منطقه و جهان علیه بشریت است، کاملا تفاوت دارد.

اما وقتي در سریال یا هر جای دیگر اين اصل را مصداقي مي‌كنيم، در حالي كه غيرواقعي است، جاي اشكال وجود دارد.

مثلا داستان سريال «مدارصفر درجه» در دوران پهلوي و جنگ جهاني دوم و تحولات آن در ايران می گذرد. در سريال تفكيك ميان يهود و صهيونيسم را به دروغ و به صورت غيرواقعي مصداق بخشيده‌اند. اينكه در دوران پهلوي عده‌اي يهوديان واقعي پيرو حضرت موسي(ع) با تعاليم نجات‌بخش داشته‌ايم و يك عده دیگر از یهودی ها، هواداران صهيونيست بوده اند و اين دو گروه با هم درگير بودند و حتي منجر به اين مي‌شود كه صهيونيست‌ها، يكي از بزرگان يهوديان راستين را مي‌كشند و اين يهودي هم يك خاخام است، حقیقت ندارد و تماما یک قصه ساختگی است.

ما اصل تفكيك را قبول داريم. بنابر فرمايش حضرت امام (ره) ما حساب يهودي‌ها را از صهيونيست‌ها جدا مي‌دانيم. اما اينكه جايي به آن مصداق غيرواقعي بدهيم و بگوييم زماني اين افراد با هم در ايران درگيري داشته‌اند، اشتباه بزرگي است. اصلا چنين چيزي وجود نداشته است. 

ما اساسا در دوره پهلوي، يهود و صهيونيسم را با هم يكي مي‌دانيم. يعني هيچ جرياني در تاريخ يهود ايران در دوره پهلوي نداريم كه در ميان يهوديان، ضد صهيونيست باشند. نمونه‌اي نمي‌توان عنوان كرد. شايد مثلا يك فردي وجود داشته باشد، اما آن فرد را هم ما در ميان اسناد تاريخي نديده‌ايم كه مثلا جایی گفتته باشند، صهيونيست‌ها ناحق هستند، بايد از بين بروند، بايد عوض شوند، يهود دین آنها را تایید نمی کند، ما آن را رد مي‌كنيم و... چنين چيزي وجود ندارد. پس اين بخش سريال، تحريف تاريخ است. يعني شما در قالب هنر، تاريخ را تحريف مي‌كنيد.

ما در تاريخ معاصر يهود ايران، دو خاخام برجسته داريم. يكي خاخام «يديديا شوفط» است. او مدت مديدي خاخام بزرگ يهوديان ايران بود و يكي دو سال بعد از انقلاب، به آمريكا مهاجرت مي‌كند و سال گذشته از دنيا مي‌رود. «شوفط» كاملا مرام و تفكر صهيونيستي داشت، كما اينكه در كتاب خاطراتش كه از سوي بنياد وابسته به او در آمريكا منتشر شده است، كاملا از عقايد صهيونستي دفاع مي‌كند و بسياري از يهودياني كه اوائل انقلاب داعيه ضد صهيونيستي داشتند را مورد عتاب و خطاب قرار مي‌دهد. او در زمان محمدرضا پهلوي كاملا با رژيم همسويي و همكاري داشت و با اسرائيل هم روابط خوبي داشت. عكس ها و اسناد مختلف او و فعاليت‌هايش وجود دارد. يعني چيزي نيست كه بتوان انكار كرد. مثلا رابطه‌اش با محافل صهيونيستي در آمريكا كاملا مشهود و بارز است.

بعد از «شوفط»، خاخام بزرگ ديگري داريم به نام خاخام «اوريل داودي» كه خاخام بزرگ ايرانيان است. او چند سالي پس از انقلاب در ايران مي ماند و بعد به دلائلي به اسرائيل مهاجرت مي‌كند و در همان اسرائيل هم مي‌ميرد. انجمن كليميان ايران در شماره اخير مجله «‌افق‌بينا» گزارشي از مراسم بزرگداشت او را منتشر كرده كه سال گذشته برگزار شده بود. به این ترتیب می بینید، خاخام‌هاي برجسته‌اي كه در تاريخ معاصر ايران وجود دارند، همه گرايش‌‌هاي صهيونيستي داشته‌اند. اتفاقا بنده به عنوان يك محقق در اين زمينه، بسيار خوشحال مي‌شوم كه خاخامي را معرفي كنند كه داراي گرايشات ضد صهيونيستي بوده و مورد فشار آنها هم قرار گرفته است. اين امر نشان از حقانيت اين حرف دارد كه يهود از صهيونيست‌ جدا است. اما وقتي چنين چيزي نيست، ما نمي توانيم آن را خلق كنيم. اگر در سطح پايين و نازل چنين فردي وجود داشته، خوب بايد در همان سطح مطرح شود. نبايد اين‌طور برجسته عنوان شود كه يك صهيونيست بيايد و يك خاخام را بكشد. اين چيزي است كه درست در اولين قسمت سريال روي آن مانور داده شد.

در عين حال اگر بياييم يهودي خوب و بد، يهودي صهيونيست و ضد صهيونيست را از هم جدا كنيم، بسيار خوب است؛ اما از عناصر واقعي بايد استفاده كرد. در واقع هنرمندان ما باید اگر یهودی خوب وجود دارد، آن را معرفی کنند.

 

يكي از مباحثي كه نگاه‌هاي متفاوتي را نسبت به سريال دامن زده است، مسئله هولوكاست و رد يا تاييد آن از جانب سريال است. فكر مي‌كنيد جهت‌گيري سريال در اين خصوص چگونه بوده است؟ و چقدر اين جهت‌گيري با واقعيات تاريخي منطبق است؟

 

این مورد ديگري است كه احساس مي‌كنم سريال بسيار زيركانه با آن برخورد كرده است.

در حال حاضر افراد و موسسات فراواني در دنيا در خصوص اين موضوع در حال مطالعه و تحقیق هستند. برجسته ترين آنها يعني موسسه «تجديد نظرطلبان تاریخی» در آمريكا، يافته‌هاي ميداني و اسنادي خود را درباره انكار هولوكاست ارائه كرده‌اند و هنوز هيچ‌كس جوابشان را نداده است.

و اینها همه در حالی است که 60 سال بعد از جنگ جهاني دوم به انحاي مختلف ضريب القا براي اثبات هولوكاست وجود داشته است. از لحاظ هنري، فيلم و سينما، از لحاظ ادبي، رمان هاي متعدد، از نظر اسنادي، موزه‌هاي متعدد، دايره‌المعارف‌هاي مختلف، پيگيري بعضي از مجرمين به عنوان دست‌ داشتن در اين ماجرا، صحنه‌سازي‌هاي مختلف در اردوگاه‌ها، خاطره ‌نويسي و راه هاي فراوان ديگر براي اثبات اين امر پيموده و اجرا شده است. با این حال عده‌اي آمدند و با استناد و استدلال قابل قبول - از نظر خود غربي‌ها- تمام اين يافته‌ها را زير سوال بردند. هيچ‌كس نتوانست جواب اينها را بدهد. هولوكاست به اين دلايل زير سوال است. نه اينكه روند ماجرا زير سوال باشد؛ يعني بگوييم يهودي‌كشي بوده اما 6 ميليون نبوده، 200 هزار نفر بوده است؛ اين اشتباه است. تجديدنظرطلبان معتقدند كه اصلا هولوكاست نبوده است. يعني اراده‌اي مبني بر يهودي‌كشي سیستماتیک در جنگ جهاني دوم وجود نداشته است. بعد از جنگ اين داستان را مي‌سازند و مطرح مي‌كنند.

 حتي در كنفرانس هولوكاست در تهران ـ كه قرار بود به نحو مطلوبي برگزار شود، اما نشد ـ مقالاتي رسيده بود كه بعضي ادعا كرده بودند، داستان هولوكاست و 6 ميليون يهودي قرار بوده بعد از جنگ جهاني اول مطرح شود. آنجا نشد و صهيونيست‌ها نتوانستند از آن حمايت تبلیغاتی كنند و شرايط را فراهم كنند، پس بعد از جنگ جهاني دوم آن ‌را مطرح كردند. پس چنين چيزي وجود نداشته است. جالب است كه وقتي رئيس‌جمهور بحث هولوكاست را مطرح كرد، غرب بيش از صهيونيست‌ها در خصوص اين ماجرا حساسيت نشان داد و ايران را تهديد كرد.

جالب‌تر آنكه بعضي از مقامات اروپايي به انحای مختلف به مسئولان وزارت خارجه ما گفته بودند كه دست از مقدسات ما برداريد تا كاري به مقدسات شما نداشته باشيم. يعني هولوكاست به عنوان يك مقوله مقدس در غرب مطرح است. يا بعضي جاها گفته بودند كه ما پيامبر شما را مورد هتك و اهانت قرار مي‌دهيم، شما هم به پيامبر ما اهانت كنيد، به هولوكاست چه كار داريد؟ يعني هولوكاست را حتي از پيامبرانشان بالاتر مي‌دانند. ظاهرا غرب پشت پرده صهيونيسم، متعهد است كه هولوكاست را از هر نظر تاييد و حمايت كند و نگذارد كسي در مورد آن شك كند. «احمد هوبر» يكي از متفكرين برجسته غربي مي‌گويد: «وقتي شما هولوكاست را زير سوال مي‌بريد، مانند آن است كه يك علامت سوال در برابر اسرائيل گذاشته‌ باشيد.» يعني هولوكاست، توجيه تشكيل موجوديت دولت يهود است. افكار عمومي وقتي مي‌شنود كه 6 ميليون از يهوديان كشته شدند، كاملا براي تشكيل يك دولت صهيونيستي آمادگي پيدا مي‌كند. اما وقتي آن را زير سوال بردي، يك دولت زير سوال مي‌رود، چون يك جعل، بر اساس يك دروغ شكل گرفته است.

جمهوري اسلامي ايران تنها داعيه‌دار واقعی مبارزه با صهيونيسم است و هزينه‌هاي زيادي هم در اين خصوص پرداخته است. حال در همين كشور، رسانه خودمان، شبكه اول سيما، سريالي پخش كند كه هولوكاست به نحوي در آن تاييد مي‌شود. اين امر غيرقابل قبول است. حداقل اگر همزماني سريال، با موضع تازه جمهوري اسلامي اتفاقي و ناگهاني بوده است، بايد بررسي انجام مي‌شد تا ويرايشي صورت گيرد و تاييد هولوكاست از سريال خارج نشود، به گونه‌اي كه سياست‌هاي نظام را خنثي نکند. انگار كه سريال پنبه كل سياست‌هاي كشور در قبال صهيونيسم و هولوكاست را زده است. اگر فردي از اتفاقي بودن همزماني اين دو ماجرا، اطلاعي نداشته باشد، مي‌گويد: رئيس‌جمهور مملكت يك حرف مي‌زند، صدا و سيما حرفي ديگر در تعارض با آن مي‌گويد! اين جريان، خيلي ناخوشايند است. نه تنها افراد علاقه‌مندی كه اين موضوعات را رصد مي‌كنند بلكه مردم عادي كوچه و بازار هم مي‌گويند، انگار سريال «مدار صفر درجه» هولوكاست را تاييد مي‌كند.