تبليغاتX
یهود شناخت

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

پرونده ای در مورد شهید آیت

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:0  توسط حامد  | 

مقدمه

انگیزه تهیه این پرونده، درج یک پست وبلاگی به مناسبت سالگرد شهادت سیدحسن آیت در ۱۴ مرداد گذشته بود. موضوع این پست، اختلاف شهید آیت با میرحسین موسوی و رمز این اختلاف بود. یکی از دوستان، که با هفته نامه پنجره در ارتباط است از تحقیق مختصر بنده مطلع شد و درخواست کرد که ضمن تکمیل مطلب، آن را در اختیار هفته نامه پنجره بگذارم، چرا که هفته نامه پنجره قصد داشت در سالگرد شهادت آیت، پرونده ای در مورد او منتشر کند. آن پست وبلاگی، تفصیل بیشتری یافت و آن را در اختیار دوستم گذاشتم تا به هفته نامه پنجره بدهد. سالگرد شهید آیت گذشت و هفته نامه پنجره، مطلبی در مورد شهید آیت منتشر نکرد. امروز، نزدیک به سه ماه از ۱۴ مرداد می گذرد و این هفته نامه هنوز قرار است پرونده ای در مورد شهید آیت منتشر کند! از این رو دیگر درنگ را جایز ندیدم و تصمیم گرفتم منتظر پنجره نمانم و مطلب را در وبلاگم منتشر کنم.
مطلب ارسال شده به پنجره را با توجه به یک مصاحبه جدید در مورد شهید آیت قدری تغییر دادم. ضمنا از آنجا که مطلب قدری طولانی شده بود و ظاهرا وحدت موضوعی نداشت، آن را به پرونده ای با سه مطلب مجزا تقسیم کردم.
***
بیشتر از 28 سال از شهادت سيدحسن آيت، دبير سياسي حزب جمهوري اسلامي و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي مي گذرد. با آنكه آيت در سالهاي قبل از شهادتش به دليل افشاگري عليه جريان معروف به ليبرالها (بني صدر، جبهه ملي و نهضت آزادي) چهره اي خبرساز و مشهور بود، در سالهاي پس از شهادتش نوعي سكوت در معرفي شخصيت، آرا و انديشه هاي وي حس مي شود. در اين ميان، اگر هم به ندرت از شهيد آيت ياد شده، بیشتر از سوي مخالفان او بوده است كه با تخريب شخصيت آيت و ادعاي سرسپردگي او به شخصيت مشكوكي همچون مظفر بقايي، قصد تطهير ليبرالها را داشته اند. همچنین از آنجا كه شهيد آيت، به عنوان عضو مجلس خبرگان قانون اساسي، نقش ویژه ای در گنجاندن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي داشته است، به زعم اين گروه، نتيجه مخدوش شدن چهره او، خدشه در اصل ولايت فقيه خواهد بود.
از ليبرالها، ضدانقلاب و مخالفان ولايت فقيه توقعي نيست كه در مورد شهيد آيت، ديدگاه مثبتي داشته باشند و با وجود افشاگريهاي مستند وي، در مطرح کردن شخصيت او بکوشند. عجيب، سكوتي است كه جريانهاي وابسته به انقلاب اسلامي در مورد ايشان روا داشته اند.

در ميان جريانات سياسي كه تا قبل از حوادث انتخابات اخیر ریاست جمهوری، جزو خانواده انقلاب شناخته مي شدند، دسته اي كه به چپها معروف بودند، در دوران اقتدار سياسي خود، يعني اولين سالهاي پس از شهادت آيت، روي خوشي به بزرگداشت و معرفي ایشان نشان ندادند و باعث شدند كه غبار فراموشي، روي شخصيت شهيد آيت بنشيند. غباري كه بعدها، افراد جريانهاي رقيب هم برای زدودن آن کوششی نكردند.
افراد و نشريات وابسته به جريان چپ، در 28 سال گذشته، اگر در مورد شهيد آيت سكوت نكرده باشند، هر وقت كه به او اشاره كرده اند، بدون پيشوند «شهيد» و با عباراتي همچون «مرحوم آيت»، «حسن آيت» و... بوده است.
در پرونده شهید آیت، ابتدا به ريشه يابي سكوت در مورد شهيد آيت پرداخته ایم. سپس در گفتگویی با محسن آیت، فرزند شهید، ابهامات ترور ایشان را مرور کرده ایم و در نهایت به نوع رابطه شهید با مظفر بقایی که به عنوان پاشنه آشیل ایشان روی آن مانور داده می شود پرداخته ایم.

مطالب پرونده:
شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید
شهید آیت و مظفر بقایی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:58  توسط حامد  | 

شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری

مطالب مرتبط: مقدمه
                     
ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید
                      شهید آیت و مظفر بقایی

امیر سعید نقي زاده سهی، عضو واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و قائم مقام مديرمسئول نشريه كارگري حزب (صالحان سازنده) بوده است. او که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر  داشته است و خود را مرید ایشان می داند، مي گويد:

«شهيد آيت، بارها در جلسات حزب، ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد را التقاطي معرفي مي كرد. ایشان، جبهه ملي،‌ نهضت آزادي و سازمان مجاهدين خلق را حلقه های پي در پي يك زنجير مي دانست. تشكيلاتي مثل جاما و جنبش مسلمانان مبارز را هم كه حبيب الله پيمان رئيس آن بود، در چهارچوب اين جريان ارزيابي مي كرد. ميرحسين موسوي و همسرش قبل از انقلاب اسلامي، عضو جنبش مسلمانان مبارز بودند. شهيد آيت اين دو نفر را كماكان شيفته اين جريان و سلسله مي دانست...

 شهید آیت معتقد بود که استعمار در برابر مبارزان اصیل، مبارزان قلابی و بدلی به وجود می آورد. ایشان صراحتا میرحسین را یک انقلابی قلابی می دانست. مخالفت شخصیتی مثل بنی صدر با وزارت میرحسین موسوی هم، برای قهرمان کردن و جا زدن او به عنوان یک مبارز اصیل در چشم انقلابیون بود... اینها پس از شهادت آیت، که قدرت در دستشان بود، سالگرد شهادت آیت را از تقویمها حذف کردند.»(1)

علیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی می گوید:

«شهید آیت یک مدتی معاونت سیاسی حزب بود... یادم هست که شهید آیت سر درگیری با مهندس موسوی، از حزب قهر کرده بود و جلسه شورای مرکزی را هم حتی نمی آمد... شهید آیت، خیلی تند و محکم به ملی گراها و سلطنتی ها و منافقها حمله می کرد، با الفاظ خیلی عجیب. خب ما هم واقعا با همه ضعف معلوماتی که داشتیم، می دانستیم حالا «بازرگان» یا «سنجابی» یا بعضی دیگر خب انقلابی نیستند. با «امام» صد در صد نیستند. ولی شهید آیت علنا مطرح می کرد که خیلی از این ملی ها اصلا دین ندارند و ضدانقلابند و منتظر فرصتند که به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف، خوب میرحسین و بعضی دور و بری هایش سمپاتی داشتند به این ملی ها.»(2)

اختلاف شهيد آيت با ميرحسين موسوي، ادعايي نيست كه تنها يكي دو نفر از اعضاي حزب جمهوري اسلامی گواه آن باشند. هاشمي رفسنجاني، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و عضو هيئت موسس حزب در خاطرات خود از 6 ارديبهشت 1360چنين مي نویسد:

«شب در جلسه مشترك مسئولان اجرايي و نمايندگان مجلس حزب شركت كردم. مقداري از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه [جمهوري اسلامي] گذشت. آقاي آيت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقاي [ميرحسين] موسوي دفاع كرد.» (3)

هاشمی همچنين در بيان خاطرات روز 14 تير 1360 مي نویسد:

«جلسه علني داشتيم. معرفي وزير خارجه مطرح بود كه تصويب شد. آقاي مهندس ميرحسين موسوي سردبير روزنامه جمهوري اسلامي، وزير خارجه شد. از اول كار، آقاي رجايي ايشان را معرفي كرده بود. بني صدر قبول نمي كرد. آقايان (دكتر حسن) آيت و احمد كاشاني مخالفت كردند و عكس العمل بدي داشت؛ مخصوصا از آقاي آيت كه عضو شوراي مركزي حزب است.» (4)

متن نطق شهيد آيت در مخالفت با وزارت خارجه ميرحسين موسوي در مجلس شوراي اسلامي كه در تاريخ 14 تير 1360، یعنی یک هفته بعد از انفجار هفت تیر صورت گرفت به اين شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحيم. من با اينكه اسم نوشته بودم،‌ در اين شرايط حساس،‌ در اين شرايطي كه ملت هم عزادار است و هم دچار موفقيتهايي شده است، نمي خواستم صحبت كنم اما در محظور بودم. يكي همين كه اشاره كردم، شرايط حساسي است كه ممكن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفي هم هنوز بوي خون پاك شهدا از دفتر حزب جمهوري اسلامي به مشام مي رسد و هنوز مركب عزل رئيس جمهور بي كفايت خشك نشده است.

از اين جهت كه بعد تاريخ قضاوت بدي نكند، تمام مطالبم را در اين خلاصه مي كنم كه دوست قبلي ما [سخنران قبلی مجلس که در موافقت با موسوی سخن گفت] گفتند كه نظريات آقاي موسوي درباره آقاي دكتر مصدق مربوط به گذشته بوده است. كاري نداريم كه اين گذشته سال 58 و سال نزديك به ما و سال 59 هست. اما اگر ايشان الآن هم به اين سئوال من پاسخ بگويند شايد مساله حل شده است كه آيا ايشان مصدقِ امام را قبول دارند كه امام مي فرمايند مصدق به اسلام سيلي زد،‌ مصدق، مسلم نبود؟ در زمان مصدق به چشم سگ عينك زدند و روي آن نوشتند آيت الله. در زمان مصدق روزنامه شورش كه مورد تاييد مصدق بود، تصوير آيت الله كاشاني را به صورت سگ و مار و عقرب مي كشيد. آيا اين مصدق را قبول دارند يا مصدق سرمقاله 28 تير 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخيري كه تحت عنوان "خيابان مصدق" نوشتند؟(5) كداميك از اين دو مصدق را، ايشان صريحا بگويند كه الآن پس از آن بيانات امام قبول دارند؟ آيا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتي كه حمام(؟) نامي در روزنامه جمهوري اسلامي نوشته بود و او را يك عمل ضدامپرياليستي قلمداد كرده بود، آن را قبول دارند و يا رفراندومي كه امام فرمودند تقلبي بود؟ و به منظور تحميل قانون اساسي آمريكايي بود و سر يك الاغ راي بسته بودند و بردند در صندوق مخالفين انداختند و همينطور ساير خطوط كه اشاره شد؟

مطلب زياد است ولي شرايط كنوني را من مناسب براي طرح اين مسائل نمي دانم ولي اين سئوال را دلم مي خواهد كه ايشان صريحا جواب بدهند. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.» (6)

مشروح مذاکرات مجلس در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰نشان می دهد که موسوی از دادن پاسخ صریح به سئوال شهید آیت طفره می رود. به هر حال در آن روز، مجلس شوراي اسلامي به وزارت ميرحسين موسوي راي مثبت داد. سیدحسن آيت هم يك ماه بعد از این نطق، صبح روز 14 مرداد 1360 در برابر منزل خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسيد. 14 مرداد، روزی بود که قرار بود مجلس به کابینه جدید، یعنی کابینه شهید باهنر رای دهد. میرحسین موسوی، دوباره جزو اعضای پیشنهادی این کابینه بود.

شاه كليد مخالفت شهيد آيت با ميرحسين موسوي؛ عضویت در فرقه رازآمیز

هفته نامه تعطیل شده شهروند امروز، نشریه وابسته به اصلاح طلبان، سال گذشته زمانی که هنوز از کاندیداتوری ریاست جمهوری میرحسین موسوی سخنی نبود و بسیاری از طرفداران جوان و دوآتشه امروزش اسم او را هم نشنیده بودند و چهره اش را نمی شناختند، پرونده ای درباره شهید آیت منتشر کرد که در آن ناخواسته و در لفافه، شاه کلید مخالفت شهید آیت با موسوی را لو داده است. البته در آن زمان، چون هنوز زمزمه ای از کاندیداتوری موسوی نبود و او در کانون توجهات قرار نداشت، کسی و به احتمال زیاد حتی خود گردانندگان نشریه، متوجه نشدند که شهروند امروز چه گافی داده است.

ابراهيم اسرافيليان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه ديرينه شهيد آيت، در مصاحبه با شماره مذکور از هفته نامه شهروند امروز، یعنی شماره 59،‌ مورخ 27 خرداد 1387 چنين گفته است:
«آیت درباره بسیاری از رجال سیاسی مدرک مستند داشت و درباره بنی صدر در جلسه ای صحبت کرده بود که علیه او توطئه کردند و با پخش نوار آن جلسه، او را متهم به کودتاچی بودن کردند و این پاشنه آشیل آیت شد. در حزب جمهوری هم به او گفته بودند که تو چرا این حرفها را درباره بنی صدر زده ای که او گفته بود این آدم آمده است تا ریشه جمهوری اسلامی را بزند و من سند دارم.(7) در آن جلسه یکی از آقایان گفته بود که لابد تو درباره من هم سند داری که آیت در پاسخ به او گفته بود اتفاقا درباره تو هم سند دارم.»

اسرافیلیان در ادامه این مصاحبه می گوید:
«حتي همان روزي كه آيت ترور شد، همراه خود اسناد ارتباط فردي با فراماسونري را داشت كه آن فرد مي خواست پستي بگيرد و آيت آن اسناد را به همراه داشت تا برود و تكليف آن فرد را روشن كند. وقتي هم كه ترور شد آن پوشه را بردند و بعدا باجناق آيت هرچه دنبال آن پوشه رفت تا بگيرد، نتيجه اي نگرفت.»(8)

با مقدماتی که گفته شد، هر خواننده هوشمندي، مي تواند حدس بزند منظور از شخص مرتبط با فراماسونري كه نام او در مصاحبه شهروند امروز نيامده چه كسي است. پرس و جوي نگارنده از برخي اعضاي حزب جمهوري اسلامي، نشان داد كه شهید آیت در مورد میرحسین موسوی چنین ادعایی داشته است. متاسفانه هیچ کدام از این اعضا، حاضر نشدند که نامشان حتی به صورت مخفف منتشر شود. با این حال، مصاحبه ای که اخیرا روزنامه وطن امروز با اسرافیلیان انجام داده است، بر درستی حدس ما صحه می گذارد. اگر در مصاحبه سال گذشته شهروند امروز، نام فرد مرتبط با فراماسونری نیامده است، در مصاحبه تازه وطن امروز، نام میرحسین موسوی آمده است ولی نام تشکیلات مورد نظر شهید آیت (فراماسونری) احتمالا بنا به ملاحظاتی حذف شده است. از این رو، مصاحبه های شهروند امروز و وطن امروز، مکمل یکدیگر هستند.

اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز می گوید:
«...شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 14 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
وطن امروز: اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله 30  تا 40 متری بنزی مشاهده مي‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.»(9)

 نقي زاده سهي هم در مورد ادعای ماسون بودن میرحسین موسوی چنین مي گويد:‌
«البته از شهید آیت چنین مطلبی نشنیده ام. آخرین بار هم که ایشان را دیدم، حدود سه هفته قبل از ترور بود. اما آقای «ک»، يكي از دوستان حزبي، از محمد مُكری(10)، اولين سفير جمهوري اسلامي در شوروي، نقل مي كرد كه ميرحسين موسوي فراماسون است.» (11)

از سوی دیگر، اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز، بر وجود چنین قولی از محمد مکری اینگونه صحه می گذارد:
«پروفسور محمد مکری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است، اما الآن هیچ خبری از پروفسور مکری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.»(12)

راقم این سطور نیز در آبان ماه 1386، مصاحبه ای با «ش، ز» درباره ادبیات داستانی غرب و داستایوسکی، نویسنده روس، داشت. مصاحبه شونده در گپ بعد از مصاحبه چنین گفت: «یکی از اساتید تاریخ معاصر ایران می گفت میرحسین موسوی فراماسون است و سند ماسونی او را دیده است.»(13)

توجه به سه نكته در زندگی میرحسین موسوی، تصور عضويت او در تشکیلات فراماسونري را که در نظر اول دور از ذهن به نظر می رسد، امکان پذير مي كند:

1- موسوي در زمان پيروزي انقلاب اسلامي، 37 ساله بوده است. او در آن زمان،‌ جوانی در دهه بیست تا سی سالگی عمرش نبوده است که سن کمش، مانع از تصور عضويتش در تشکیلاتی همچون فراماسونري باشد؛ تشکیلاتی كه با جوانان میانه چندانی ندارد و 21 سالگي، حداقل سن براي عضويت در آن است.

2- موسوي، با آنكه 37 سال از عمرش را دوران پهلوي گذرانده است، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق هم رده هایش، که بعضا کم سن و سالتر از او هم بوده اند، سابقه حتي يك روز بازداشت، زندان يا تبعيد را در این دوران ندارد.

3- ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد، در سالهاي 1356 و 1357، بدون قصد تحصيل و دانشجويي، يك سال و نيم در آمريكا زندگي كرده اند. كشوري كه مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعيت نزدیک به 240 ميليوني آن در سال 1980، حدود 4 ميليون نفر، ‌عضو لژهاي فراماسونري بوده اند.(14)

فرارهای رو به جلو؟

يازده اسفند 1376، ميرحسين موسوي در حالي كه نزدیک به 9 سال از سكوتش مي گذشت، ناگهان در مراسم پنجاهمين سالگرد تاسيس انجمن اسلامي دانشكده فني دانشگاه تهران، لب به سخن گشود و سخنراني مفصلي ايراد كرد. جالب اينجاست كه موضوع اين سخنراني بي سابقه، لزوم توجه به نقش فراماسونها و صهيونيستها در تحولات جهان و رد تئوری توهم توطئه است!(15) اين سخنراني در زمان خود، اعتراض دوستان اصلاح طلب ميرحسين را كه هرگونه توجه به نقش ماسونها در تحولات سياسي و اجتماعي را توهم توطئه مي دانند برانگيخت، به گونه اي كه مثلا احمد زيدآبادي،‌ مقاله اي عليه ميرحسين موسوي منتشر كرد. آيا با توجه به حوادث چند ماه اخير، نمي توان سخنراني يازده سال پيش ميرحسين را فرار به جلويي هوشمندانه، براي خنثي كردن افشاي وابستگي او به فراماسونري در سالهاي بعد دانست؟

عبدالله شهبازی، یهودپژوه و ماسون پژوه مشهور، که پس از دیدار خصوصی اش با میرحسین موسوی در زمستان 1387،  به طرفدار سفت و سخت او تبدیل شده است و با وجود ایستادگی موسوی در برابر جمهوری اسلامی و حمایت همه جانبه غرب از او، هنوز از این طرفداری دست بردار نیست، در یادداشتی به تاریخ 21 تیر 1388 چنین می نویسد:

«چگونه مي‌توانم باز هم از فراماسونري سخن بگويم زماني که بي‌پروا، برجسته‌ترين چهره‌هاي تاريخ انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و ميرحسين موسوي و سيد محمد خاتمي، را به «فراماسون» بودن متهم مي‌کنند!»(16)

این در حالی است که در آن تاریخ، هیچ سایت یا نشریه ای وابسته به جریان مورد اشاره عبدالله شهبازی، چنین اتهامی را در مورد موسوی منتشر نکرده بود. و البته تاکنون نیز با صراحت، چنین اتهامی منتشر نشده است. می توان گفت مقاله ای که خواندید، اولین مطلبی است که با صراحت چنین اتهامی را مطرح می کند.

-------
پي نوشت:


1- مصاحبه نگارنده با امیر سعید نقی زاده سهی. او متولد 1339، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای "خرم بخت" با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدير مسئول مجله «فيلم و سينما» و كارشناس روابط عمومي سازمان صدا و سيما است.
2- رضا گلپور، «شنود اشباح»، انتشارات کلیدر، چاپ نخست، پاییز 1381، صفحه 524

3- عبور از بحران، كارنامه و خاطرات هاشمي رفسنجاني سال 1360، دفتر نشر معارف انقلاب، به اهتمام ياسر هاشمي،  چاپ نهم، 1386، ص 74
4- همان،‌ صفحه 161

5- منظور شهید آیت، سر مقاله هایی است که در تمجید از مصدق در روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میرحسین موسوی منتشر شده بود. معمول این بود که سرمقاله ها را سردبیر روزنامه می نوشت.
6- مذاكرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي، جلسه 174، به نقل از سايت اينترنتي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي به آدرس www.ical.ir
7- این ماجرا، مربوط به قبل از حاد شدن اختلاف بنی صدر با نیروهای انقلاب است که در نهایت به عزل او از ریاست جمهوری انجامید.
8- شهروند امروز، شماره 59،‌ 27 خرداد 1387، صفحه 62
9- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10
10- محمد مکری، متولد 1305 کرمانشاه، متوفای 1386 پاریس، از سال 1358 تا 1362، سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و مغولستان بوده است. مکری در دانشگاه سوربن پاریس نیز سمت استادی داشته است.
11- مصاحبه نگارنده با اميرسعيد نقي زاده سهي
12- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10، البته در این مصاحبه به اشتباه، نام محمد مُکری، «محمد مجری» تایپ شده است.
13- از یادداشتهای شخصی نگارنده در آبان 1386. در گفتگویی که اخیراً برای تنظیم این مقاله با «ش ز» داشتم، «ش، ز» معتقد بود که آن استاد تاریخ معاصر ایران در حال حاضر، مایل به طرح نامش در این موضوع نیست.
14- نجده فتحی صفوت در کتاب «فراماسونری در جهان عرب» که در سال 1980 منتشر شده است (ترجمه یوسف عزیزی بنی طرف، نشر البرز، 1369) جمعیت فراماسونهای دنیا را 6 میلیون نفر برآورد کرده است که حدود 4 میلیون نفر آنها در آمریکا، 1 میلیون نفر در انگلیس و 1 میلیون نفر آنها در سایر نقاط دنیا زندگی می کنند.

15- متن كامل اين سخنراني را در كتاب "شش گفتار"، نشر ني و همچنين آدرس اينترنتي زير ببينيد:

http://www.ghalamnews.ir/news-10165.aspx
16- سایت عبدالله شهبازی، یادداشت مورخ ۲۱ تیر ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:36  توسط حامد  | 

ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید

مطالب مرتبط: شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
                 شهید آیت و مظفر بقایی

محسن آيت، فرزند شهید در پاسخ به اين سئوال كه علت گمنامي شهيد را در چه مي دانید می گوید: متاسفانه حتی پس از انقلاب اسلامی، در بسیاری موارد، افراد وابسته به جریانات فکری بی اصالت و یا دست کم اشخاص تابع مورد توجه قرار گرفته اند و سیاستمداران مستقل و خوش فکر در زمان حیات به حاشیه رانده شده اند و پس از حیات سانسور شده اند. شهید آیت هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. طبعاً استقلال رای و بینش قوی ایشان نمی توانسته مقبول نظر قدرت طلبان قرار بگیرد.
محسن آيت، در پاسخ به اين سئوال كه آيا در ترور شهيد آيت ابهامي وجود دارد مي گويد: با توجه به مواضع سیاسی شهید آیت در رویارویی با طیف وسیعی از مخالفان تفکر راستین انقلاب اسلامی، موارد مبهمی در این حادثه وجود دارد و مثلا این اطمینان وجود ندارد كه آيا تنها گروه مشاركت كننده در ترور ایشان، مجاهدين خلق بوده اند يا مجموعه هاي ديگر هم به نوعي در اين ماجرا نقش داشته و احتمالاً انجام برخی هماهنگی ها را به عهده داشته اند.

او در توضيح اين ابهامات مي گويد: یکی از محافظان شهيد آيت، درست شب قبل از ترور عوض شده بود كه این مساله در آن شرایط  بسیار عجیب می نمود. پاسداري كه در زمان ترور، همراه ايشان بود، مهارت کافی نداشت و نه تنها اقدامي براي دفاع از شهيد آيت به عمل نياورد، بلكه عملاً در صندلی عقب خودرو و پشت سر ایشان پناه گرفت.

محسن آيت كه شاهد صحنه ترور پدرش بوده و در آن زمان 14 سال داشته است، مي گويد: چهره فردي كه به عنوان ضارب اصلی معرفي و مجازات شد با چهره كسي كه به ایشان تيراندازي كرد شباهت کامل نداشت. فردي كه پدر را به رگبار بست، فردي با محاسن مشكي بود، اما فردي كه به عنوان ضارب ايشان محكوم شد فردي بور بود و شاید لازم می بود که برای روشن شدن قضیه، تحقیقات مفصل تری صورت بگیرد. او مي افزايد: در صحنه ترور، تنها در عرض چند ثانیه پرالتهاب، بیش از 60 گلوله شلیک شده است و در چنین شرایطی روشن شدن جزییات حادثه نیازمند بررسی دقیق تری بوده است. محسن آيت می گوید: با توجه به اینکه ضارب معرفی شده، عامل  بیش از 20 مورد فعاليت تروريستي بوده است و اعتراف به ترور شهید آیت، تغييري در مجازات او به وجود نمی آورده است، این امکان وجود دارد که برای فرار ضارب اصلی، اجرای ترور را به عهده گرفته باشد.

محسن آيت مي گويد: شهید آیت که در زمان انفجار هفت تير، به دليل خستگي، سالن محل انفجار را ترك كرده بود و از این انفجار جان سالم به در برده بود بعد ازاين واقعه مي گفت، كساني كه از حزب و بيرون حزب به جلسه هفت تیر دعوت شده بودند، كساني بودند كه با آنها از نظر خط فكري هم نظر بودم و كساني كه با آنها همفكر نبودم عموما يا به جلسه دعوت نشده بودند يا در زمان انفجار، به بهانه هاي مختلف، جلسه را ترك كرده بودند. به همین لحاظ پس از واقعه هفت تیر، جناح فکری شهید در شورای مرکزی حزب در اقلیت قرار گرفته بود.

محسن آيت معتقد است شهید آیت در روزهای آخر حیات، از اینکه پس از خلع بنی صدر، مجدداً افرادی با تفکرات انحرافی قدرت گرفته اند ناراضی بود و حتی در روز شهادت ( 14 مرداد ماه 60 ) که رای اعتماد به كابينه شهيد باهنر مطرح بود، نگران سپردن سمت های حساس به اشخاصی با سوابق نامطلوب بوده است. پس از راي اعتماد مجلس به وزارت خارجه ميرحسين موسوي هم، ايشان مي گفت اگر انفجار هفت تير روي نداده بود، در مجلس، اينقدر تنها نمي ماندم و افراد بيشتري با من در مخالفت با وزارت او همراهي مي كردند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:29  توسط حامد  | 

شهید آیت و مظفر بقایی

مطالب مرتبط: شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
                      ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید

شهيد آيت، مريد يا منتقد مظفر بقايي؟

شهيد آيت كه از سنين نوجواني يك فعال سياسي بود، در سیر زندگي سياسي خود، سابقه عضويت در حزب زحمتكشان، به رهبري مظفر بقايي را دارد. از آنجا كه مظفر بقايي در تاريخ سياسي معاصر ايران و خصوصا در جريان اختلاف بين آيت الله كاشاني و دكتر مصدق، عنصري بدنام است، مخالفان آيت، به سابقه عضويت او در حزب زحمتكشان و ارادتش به مظفر بقايي تاكيد مي كنند. اين مخالفان، با وجود شهرت به حق يا ناحق بقايي به عنوان يك مهره انگليسي، اولا آيت را «سرسپرده» بقايي معرفي مي كنند، ثانيا موذيانه در صدد القاي اين مطلب هستند كه آيت به دستور بقايي، اصل ولايت فقيه را براي گنجاندن در قانون اساسي مطرح كرده است. اما آيا شهيد آيت، مريد بقايي بوده است؟

شواهد تاريخي برخلاف ادعاي مخالفان آيت، بر استقلال راي و روحيه انتقادي او در برابر بقايي دلالت مي كنند. تا آنجا كه سرانجام شهيد آيت به دليل رويه انتقادي خود در برابر بقايي از حزب زحمتكشان اخراج مي شود! جالب است که منتقدان شهيد آيت، به سابقه عضويت او در حزب بقايي اشاره مي كنند، اما به اخراج او از حزب اشاره نمی کنند! نامه 94 صفحه اي مورخ 3/9/1342 شهید آیت به مظفر بقايي كه سراسر، انتقاد از رويه سياسي بقایی وحزب زحمتكشان است، سندی است که مدعیان سرسپردگی شهید آیت به بقایی نمی توانند وجود آن را انکار کنند.(1) 

درمورد مناسبات بین شهید آیت و بقایی در كتاب «زندگينامه سياسي دكتر مظفر بقايي»، چنين مي خوانيم:

«تحولات سالهاي 1341 و 1342،‌ بسياري از نيروهاي حزب زحمتكشان را كه با انگيزه هاي مذهبي وارد صفوف اين تشكيلات شده بودند،‌ در مقابل مواضع رسمي بقائي قرار داد...بدون ترديد برجسته ترين منتقد خط مشي بقائي در اين زمان،‌ سيد حسن آيت بود.»(2)

«در نيمه دوم دهه سي، تحولات مهمي در صفوف حزب زحمتكشان بروز كرد كه منشاء حوادث زيادي شد.

يكي از مهمترين اين تحولات شكل گيري نسلي از اعضاي حزب بود كه تعلقات و گرايشهاي مذهبي داشتند. اينان جشن گرفتن روز 28 مرداد و اطلاق قيام ملي به آن كودتا را مورد انتقاد سخت قرار دادند، از نهضت امام خميني حمايت كردند و به طور كلي فراكسيون جديدي را در درون حزب شكل دادند. اينك دو نسل از اعضاي حزب قابل شناسايي بودند:‌ نسل اولِ اعضاي حزب كه همچنان شاه را از تعرض و يا حتي انتقاد مصون مي دانستند و گروهي ديگر كه نوك تيز حملات خود را متوجه دربار مي كردند. بقاني خود در صف نخست قرار داشت و حركت 15خرداد را هم مورد انتقاد قرار مي داد، به همين دليل وي تا مدتها بعد از آن هم در برابر اين حادثه سكوت كرد و با انتقاد جدي اعضاي مذهبي حزب مواجه گرديد. نخستين كنگره حزب نيز در سال 1341 در اصفهان برگزار شد و از آنجا نخستين زمزمه هاي انتقاد از بقايي به گوش رسيد. برجسته ترين چهره منتقد بقايي در اين دوره سيدحسن آيت بود كه بدون پروا اقدامات حزب زحمتكشان را به باد انتقاد گرفت. از اين دوره تا پيروزي انقلاب دو صف متمايز در حزب قابل مشاهده بود.

دوره ششم فعاليت حزب زحمتكشان از سال 1342 آغاز گرديده و تا مقطع پيروزي انقلاب اسلامي تداوم مي يابد. در اين دوره شخص بقائي فعاليت سياسي مهمي نداشت،‌ ليكن اعضاي مذهبي حزب در برخي تحولات سياسي اين زمان ذي نقش بودند و به همين دليل از حزب اخراج شدند، دو تن آنان سيدحسن آيت و شيخ رضا فعال بودند. آيت در نيمه هاي دهه چهل(3) و فعال در نيمه هاي دهه پنجاه از حزب زحمتكشان اخراج شدند، هرچند آيت بعدها در دوره اول مجلس خبرگان از بقايي تمجيد كرد.» (4)

اميرسعید نقي زاده سهي(5)، از اعضای حزب جمهوري اسلامي كه از قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با شهید آیت حشر و نشر داشته است و خود را مرید ایشان می داند، در مورد تمجيد شهيد آيت از بقايي در مجلس خبرگان قانون اساسی چنين مي گويد:

«شهيد آيت در مجلس خبرگان گفت هر انساني مجموعه اي از خوبيها و بديها است و البته نسبت اين خوبي و بدي در افراد مختلف متفاوت است. اما كساني كه اين روزها به بقايي حمله مي كنند، به خاطر بديهاي او نيست. اي كاش به خاطر بديهاي بقايي به اوحمله مي كردند. آنها به بقايي به خاطر خوبيهاي او حمله مي كنند و گرنه خود من (آيت)، بزرگترين منتقد بديهاي بقايي هستم. مخالفان من، خوبيهاي بقايي را قبول ندارند و با بديهايش موافقند»(6)

رابطه اصل ولایت فقیه و مظفر بقایی

مخالفان ولایت فقیه بارها این شایعه را تکرار کرده اند که تلاش آیت برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، پروژه ای بوده است که مظفر بقایی به آیت دیکته کرده است. اما جالب اینجاست که این مخالفان، هیچگاه به این موضوع که بقایی متهم به مشارکت در کودتای نوژه بود و به این خاطر بازداشت شد اشاره نمی کنند.(7) کودتایی که محور اصلی آن، بمباران بیت امام در جماران بود. این مخالفان باید به این سئوال پاسخ دهند که چگونه بقایی از یک طرف، زمینه را برای جاری شدن ولایت امام خمینی در جامعه مهیا کرده است و از طرف دیگر در کودتایی که بر ضد ولی فقیه تدارک دیده شده مشارکت داشته است.

نقي زاده در مورد رابطه اصل ولايت فقيه و بقايي چنين مي گويد:

«با پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام اسلامي،‌ مظفر بقايي در دي ماه 1358 یک میهمانی برگزار كرد و در حضور دوستانش اعلام بازنشستگي سياسي كرد. او در سخنراني اعلام بازنشستگي سياسي خود، صراحتا گفت كه ولايت فقيه را دو ريال قبول ندارد و حالا که شرایط جامعه به گونه ای است که اکثر مردم، سیستم ولايت فقيه را قبول دارند از صحنه سياست كنار مي رود. گروه لطف الله ميثمي هم در همان ايام، اين سخنراني را پياده كردند و در قالب كتابي با عنوان "افول يك مبارز"‌ منتشر كردند كه اين صحبتها را در آنجا می توانید بخوانيد. وقتي موضع يك شخص در برابر ولايت فقيه اينگونه است، چگونه مي توانيم آيت را در مطرح كردن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي، تحت تاثير او بدانيم؟»(8)


-------------------
پي نوشت:

1-  متن كامل اين نامه را در اين منبع بخوانيد:

آباديان، حسين «زندگينامه سياسي دكتر مظفر بقايي»، موسسه مطالعات و پ‍ژوهشهاي سياسي،‌ چاپ دوم، با ويرايش مجدد و اضافات، بهار 1386، صفحه 611

2- همان، صفحه 406

3- حميد سيف زاده از اعضاي قديمي حزب زحمتكشان درگفتگو با هفته نامه شهروند امروز، شماره 59،‌ 27 خرداد 1387، صفحه 69، چنين مي گويد:‌«آيت...در نهايت در سال 47 به طور رسمي از حزب اخراج شد.»

4- آباديان، صفحه 536

5- اميرسعيد نقي زاده سهي، متولد 1339، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای "خرم بخت" با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدير مسئول مجله "فيلم و سينما" و كارشناس روابط عمومي سازمان صدا و سيما است.

6- مصاحبه نگارنده با اميرسعيد نقي زاده سهي، 11 مرداد 1388

7- در مورد مشارکت بقایی در کودتای نوژه و دستگیر شدن او به این اتهام، نگاه کنید به: آبادیان، صفحه های 521 تا 529

8- مصاحبه نگارنده با نقی زاده سهی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:28  توسط حامد  | 

درباره یهودی بودن احمدی نژاد

(ویرایش دوم) + مطلب تکمیلی

۱- مهدی خزعلی، فرزند آیت الله خزعلی، چند ماه پیش در سایت اینترنتی اش ادعا کرد که احمدی نژاد اصالت یهودی دارد. این ادعا بازتاب زیادی در فضای مجازی پیدا کرد. کسانی همچون علیرضا نوری زاده به آن پر وبال دادند و برخی رسانه های انگلیسی و عرب زبان هم با استناد به ادعای مهدی خزعلی و نوریزاده، آن را با آب و تاب تکرار کرده اند.

۲- مهدی خزعلی، بر خلاف پدرش یک اصلاح طلب بوده و هست.

۳- هرگونه توجه به نقش پنهان یهودیان، صهیونیستها و ماسونها در جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، جایی در گفتمان و پارادایم اصلاح طلبی ایرانی ندارد. به طور مثال، عبدالکریم سروش، پدرخوانده فکری اصلاح طلبان در تشریح آنچه آن را قرائت فاشیستی از دین می نامد، چنین می گوید: در این قرائت «آدمیان، همه متهم و مشکوک و بددین و بدخواهند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. یهودی بالاخص، همه بد و بدخواه و بداندیشند.» (عبدالکریم سروش، رازدانی و روشنفکری و دینداری، موسسه فرهنگی صراط، چاپ سوم، اردیبهشت ۱۳۷۷، ص ۸۱)

«شک نکنید که این نظریه توطئه است که آدمی را تا این حد از خودراضی می کند که حساب همه عالم و آدم را به آسانی کف دستشان بگذارد... لذا وقتی فکری را نپسندید، بلافاصله با فراماسونی یا لیبرالی و یهودی خواندن آن، آن فکر را لجن مال کنید و اگر از فیلسوفی خوشتان نیامد، بگردید ببینید در نسب نامه اش اثری از یهودیت می بینید یا نه!» (همان منبع، ص ۲۶۱)

البته از اینگونه اقوال در سخنان و نوشته های سروش فراوان است و دو مورد فوق صرفا محض نمونه آمد. ابراهیم نبوی، چه آن زمان که در ایران بود و در روزنامه های اصلاح طلب قلم می زد و چه زمانی که به خارج از کشور مهاجرت کرد، بارها در طنزهایش، توجه به نقش پنهان یهودیان در جریانات سیاسی را به باد ریشخند می گرفت.

نشریات اصلاح طلب، بارها و بارها، با استناد به نوشته های اشخاصی همچون احمد اشرف و یروند آبراهامیان در باب نظریه توطئه، توجه به نقش پنهان یهودیان را، «توهم توطئه» خوانده اند. به طوریکه حتی زمانی که فردی چون میرحسین موسوی در سال ۱۳۷۶، پس از نه سال سکوت، ناگهان در سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران، سخنرانی کرد و مخاطبانش را به چنین موضوعاتی توجه داد، در نشریات اصلاح طلب وقت، او را به شدت نواختند و به عدول از گفتمان اصلاح طلبی متهم کردند.

از این رو، حساسیت یک اصلاح طلب به پیشینه یهودی رئیس جمهور، یک استثناء و برخلاف رویه اصلاح طلبی ایرانی و از این رو مشکوک و قابل تامل است.

۴- شنیده های موثق، قبل از انتشار ادعاهای مهدی خزعلی، از در جریان بودن پرونده ای مفصل در باب فساد اقتصادی و زمین خواری گسترده او در قوه قضائیه حکایت می کرد.

۵- مهدی خزعلی، با استناد به دو فرض زیر، احمدی نژاد را متهم به اصالت یهودی کرده است:

الف) توجه به تصویری که از قسمت توضیحات شناسنامه احمدی نژاد، منتشر شده است، نشان می دهد که نام خانوادگی او، تغییر کرده است و نام خانوادگی قبلی او، سبورجیان بوده است.

ب)سبورجیان، نام یک خاندان یهودی در گرمسار است.

تصویری از شناسنامه احمدی نژاد که بر اساس قسمت توضیحات آن، نام خانوادگی احمدی نژاد، نامی جدید است و نام خانوادگی سابق او «سبورجیان» خوانده شده است

۶- اگر هر دو فرض مهدی خزعلی، با هم ثابت شود، می توان در صحت ادعای او تامل کرد ولی از این دو فرض یکی مخدوش و ثابت نشده است و بنابراین تا زمانی که هر دو فرض خزعلی، ثابت نشده باشد، نتیجه ای که او از آنها می گیرد، به هیچ وجه قابل استناد نیست:

صحیح بودن اجمالی فرض اول: از تصویر ناواضح قسمت توضیحات شناسنامه احمدی نژاد می توان اجمالا فهمید که نام خانوادگی او تغییر کرده است، ولی وضوح تصویر به حدی نیست که بتوان با استناد به این تصویر به طور قطع نام خانوادگی قبلی او را «سبورجیان» دانست. هرچند کلمه ای شبیه به «سبورجیان» دیده می شود اما صادر کردن هرگونه حکم قطعی در مورد چیستی این کلمه نیاز به تصویری واضحتر دارد. مثلا کلمه مورد نظر را با بزرگنمایی تصویر، «ساغیان» یا «سافیان» نیز می توان خواند. با این حال از آنجا که مدتها قبل از انتشار این عکس هم کسانی، سبورجیان را نام خانوادگی سابق احمدی نژاد بیان کرده اند، این کلمه را می پذیریم. (مثل گزارشی که گاردین در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۸۴ به قلم رابرت تیت از زادگاه احمدی نژاد منتشر کرد.)

مخدوش بودن فرض دوم: بر اساس کدام منبع و سند و شاهد، «سبورجیان» نام یک خاندان یهودی است؟ «سبور»، بر اساس نسخه اینترنتی لغتنامه دهخدا و به نقل از فرهنگ عبری-فارسی حییم، لغتی عبری و به معنی «معتقد» است. البته باید فرهنگ عبری - فارسی حییم بررسی شود تا روشن شود که چنین کلمه ای در آن هست یا نه، چون نسخه اینترنتی لغتنامه دهخدا توسط اعضای سایت قابل تغییر و تکمیل است و امکان شیطنت در آن هست. با این حال به این فرض که سبور کلمه ای عبری است، صرف «عبری» بودن آن، نمی تواند حاکی از یهودی بودن «سبورجیان» ها باشد. به چند دلیل:

الف: از کجا معلوم که کلمه مهجور «سبور» در ترکیب «سبورجیان»، همان «سبور» عبری باشد و محرف کلماتی همچون «سپور» یا «شیپور» نباشد؟ اگر کلمه «سبورجیان» را مرکب و ترکیبی از دو کلمه سبور + جیان بدانیم، پسوند «جیان» به چه معنی است؟ این پسوند به خودی خود بی معنی است، ولی می تواند محرف و معرب کلمه معنادار «چیان» (چی + ان) باشد. (مثل چیان در کلمه شکارچیان). اگر جیان را محرف و معرب چیان بدانیم، چرا «سبور»، محرف مثلا کلمه «سپور» نباشد؟

ب: در زبان فارسی، کلمات عبری زیادی وارد شده است. آیا می توان گفت هر که نام خانوادگی اش، «داودی» یا «موسوی» است یهودی است، چون داود و موسی کلماتی عبری هستند؟ 

ج: از کجا معلوم است که کلمه نامتعارف «سبورجیان»، ترکیبی از دو کلمه «سبور» + «جیان» است؟ آیا این کلمه که معنی دقیق آن هنوز معلوم نیست، مثلا نمی تواند ترکیبی از دو کلمه «سبورج» + «یان» باشد و باز ربطی به «سبور» نداشته باشد؟ (جالب اینجاست که روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف به تازگی، ضمن انتشار مقاله ای بر مبنای ادعاهای خزعلی، کلمه ناشناخته «سبورجیان» را، لابد برای زیاد کردن پیاز داغ قضیه، «پارچه باف» معنی کرده است! که البته معلوم نیست با استناد به کدام لغتنامه تازه منتشر شده فارسی این ترجمه صورت گرفته است.)

به هر حال از بحثهای لغت شناسانه که بگذریم، سئوال مهمتر همان است که در ابتدای این بند پرسیدیم: آیا سندی بر این ادعا که خاندانی یهودی به نام سبورجیان، چه در گذشته و چه در زمان حال وجود داشته اند، هست؟

۷- فرض می کنیم که هر دو فرض مهدی خزعلی صحیح باشند، آیا از اینکه تبار پدری احمدی نژاد یهودی است، می توان نتیجه گرفت که او یک یهودی مخفی و به عبارت دیگر «آنوسی» است؟ می دانیم که این رویه ای رایج در بین یهودیان بوده و هست که دین خود را به طور تاکتیکی و ظاهری بر اساس دین غالب در جامعه ای که در آن زندگی می کنند تغییر می دهند و در باطن یهودی می مانند. آیا می توان گفت، پدر یا اجداد احمدی نژاد به طور تاکتیکی مسلمان شده اند و در باطن یهودی مانده اند؟

برای رسیدن به جواب چنین سئوالی، یک نشانه وجود دارد. در دین یهود، همچون برخی ادیان دیگر، ازدواج با غیر هم کیش حرام است. از این رو یهودیانی که نه قلبا، بلکه به صورت ظاهری تغییر دین می دهند برای اینکه مرتکب حرام نشوند، از غیر خود زن نمی گیرند و به غیر خود زن نمی دهند. نمونه این رویه را می توان در میان یهودیان مسلمان نمای ترکیه که به آنها دونمه می گویند دید. دونمه ها، فقط با دونمه ها وصلت می کنند و از ازدواج با مسلمانان می پرهیزند. نمونه دیگر، آنوسیهای مشهد هستند که هرچند ظاهر مسلمانی دارند و با آداب و رسوم مسلمانی مراسم ازدواج می گیرند، اما صرفا با آنوسیها ازدواج می کنند. اگر دیدیم مرد مسلمانی متهم به پیشینه یهودی است و همسر او هم زن مسلمانی با پیشینه یهودی است، می توانیم احتمال زیاد بدهیم که آن مرد در خانه، یهودی و در اجتماع، مسلمان است ولی وقتی او با زنی مسلمان بدون پیشینه یهودی ازدواج می کند، احتمال باقی ماندن او بر یهودیت ضعیف می شود.

این را همه می دانند که مادر دکتر احمدی نژاد، زنی سیده و از نسل حضرت رسول است. بنابراین نمی توان مادر احمدی نژاد را به داشتن پیشینه یهودی متهم کرد. وقتی پدر محمود احمدی نژاد با زنی بدون پیشینه یهودیت ازدواج کرده است، حتی اگر یهودی الاصل بودن پدر ثابت شود، نمی توان روی این حکم که او در باطن هنوز یهودی بوده است تاکید کرد، مگر اینکه شاهد و قرینه دیگری در این مورد وجود داشته باشد.

(روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف در مقاله ای که در مورد تبار یهودی احمدی نژاد منتشر کرده، آش را به قدری شور کرده است که هیچ جور نمی توان آن را خورد. این روزنامه مدعی شده است که پدر احمدی نژاد زمانی که محمود احمدی نژاد ۴ ساله بوده، تغییر دین داده و مسلمان شده است! تنظیم کنندگان این مقاله به قدری از مرحله پرت هستند که نمی دانند در ایران و در دین اسلام، وصلت یک دختر مسلمان، آن هم سیده، با کسی که به طور علنی یهودی است، غیرممکن است.)

۸- نکته دیگر این است که در آیین یهود، که آیینی نژادی است، یهودیت از طریق مادر منتقل می شود و نه پدر. یعنی اگر فردی مادر یهودی داشته باشد و پدری غیریهودی، یهودی به حساب می آید. ولی اگر مادرش مسلمان باشد و پدرش یهودی، یهودی محسوب نمی شود. منازعات حقوقی که چند دهه پیش، در اسرائیل در این مورد پیش آمده بود، معروف است. وقتی مادر دکتر احمدی نژاد، یک سیده است، حتی اگر پدرش یهودی باشد، تاکید بر یهودی بودن او، ادعای دقیقی نیست.

۹- راستی یک سئوال: اگر احمدی نژاد یک یهودی پنهان کار است، چگونه حاضر شده است با بالاگرفتن صفحه توضیحات شناسنامه اش در برابر خبرنگاران در هنگام اخذ رای، کاری کند که پیشینه یهودی اش به این راحتی لو برود؟

۱۰- متاسفانه در میان دوستان و همراهان مورد وثوق دکتر احمدی نژاد، برخی افراد با موضعگیریهای سیاسی ناهنجار و مشکوک وجود دارند. (البته حواسمان هست که اگر موضعگیریهای صهیون پسند در میان دوستان احمدی نژاد یک استثنا است، در میان اصلاح طلبان، قاعده است!)

۱۱- همانطور که گفته شد، مهدی خزعلی در توجه به پیشینه یهودی احمدی نژاد، کاری انجام داده است که با گفتمان اصلاح طلبی سنخیت ندارد و از این رو باید در آن تامل بیشتری کرد.

فرض کنید امروز، انسان دلسوزی، سند و مدرکی در باب پیشینه مشکوک یکی از دوستان احمدی نژاد به او ارائه کند. چند ماه قبل هم سخنان بی اساسی در مورد یهودی بودن پیشینه احمدی نژاد منتشر شده که حتما به گوش خود او رسیده است. جواب طبیعی احمدی نژاد به آن انسان دلسوز چه خواهد بود؟ آیا جوابی به این مضمون نخواهد داد: «این حرفها چیست؟ چند ماه پیش در مورد خود من هم چنین اراجیفی گفته شد! این ادعا هم حتما از جنس همان شایعات است.» از این رو می بینیم که انتشار شایعه یهودی بودن احمدی نژاد، می تواند به تحکیم جایگاه عناصر فرضی مشکوک در اطراف او کمک کند.

آیا می توان روی این فرضیه فکر کرد که مهدی خزعلی با عنصر یا عناصر مشکوکی در اطراف احمدی نژاد در رابطه است و شایعه یهودی بودن احمدی نژاد را برای رفع خطر از جایگاه آنها منتشر کرده است؟
 این گمانه وقتی تقویت می شود که می بینیم مهدی خزعلی در سایت خود بارها به دوستی و رابطه اش با فردی همچون پالیزدار نیز اعتراف کرده است. به یاد بیاورید که در بحبوحه ماجرای پالیزدار در سال گذشته، پالیزدار، آدم احمدی نژاد به حساب می آمد و سخنان او خوراک تبلیغاتی مناسبی به دست مخالفان احمدی نژاد داده بود.

این گمانه وقتی بیشتر تقویت می شود که به یاد بیاوریم مهدی خزعلی در یکی از یادداشتهای سایتش، ضمن بد و بیراه گفتن به یهودیان (شاید برای رد گم کنی و تبرئه خویش)، از این واقعیت عجیب پرده برداشته است که مدتی مستاجر یک صاحبخانه یهودی بوده است! آیا این عجیب نیست که یک آیت الله زاده و برادر شهید، مستاجر یک یهودی باشد؟

۱۲- همانطور که گفته شد، پرونده مفاسد اقتصادی و زمین خواری مهدی خزعلی در جریان بوده است. به این فرضیه هم می توان فکر کرد که او با انتشار مطالبی موهن و بی اساس در مورد رئیس جمهوری، به جلو فرار کرده است تا اگر کارش به بازداشت و محاکمه کشید، اتهامات اقتصادی خود را سیاسی و بهانه جلوه دهد و بتواند مظلوم نمایی کند. شاید هم جمعی از فرضیه بند ۱۱ و فرضیه اخیر، او را به انتشار ادعاهای بی اساس کشانده است.

۱۳- نگارنده، از هر سند، مدرک و شاهدی که نشان دهد سبورجیان، نام یک خاندان یهودی است استقبال می کند و تعصبی در این زمینه ندارد. 

-------------------------
مطلب تکمیلی:

سایت فردا در گزارشی با عنوان «احمدی نژاد یهودی نیست»  چنین نوشته است:

«در دو، سه روز اخیر شایعه یهودی تبار بودن احمدی‌نِِِِژاد مورد توجه شدید رسانه‌های خارجی خصوصاً غربی‌ها گرفت.

به گزارش سرویس بین‌الملل «فردا»، روزنامه انگلیسی "گاردین"‌ در مطلب متفاوتی اقدام به بررسی صحت این ادعا که در اصل مبتنی بر داشتن فامیلی "سبورجیان" که لغتی با ریشه یهودی‌است، کرده‌ و آن را دروغ دانسته‌ است.

پروفسور دیوید یروشالمی، نویسنده کتاب "یهودی‌های ایران در قرن نوزدهم" اعتبار این اسناد را مخدوش می‌داند.

 وی داشتن مصداق کلمه "سبور" در بین یهودیان ایران را رد کرده‌است. این متخصص جامعه یهودیان ایرانی همچنین در مصاحبه خود گفته‌است که در بین آنها فامیلی "سبورجیان" وجود ندارد. یوشالمی که در در مرکز مطالعات ایران دانشگاه تل آویو تدریس می‌کند، درباره آنکه پسوند "جیان" نشانه‌ دیگری از نسب یهودی وی است می‌گوید:" به هیچ وجه این پسوند نمی‌توان نتیجه گرفت که یهودی بوده‌اند. فامیلی بسیاری از مسلمانان نیز با همین تمام می شود."

رابرت تیت خبرنگار سابق گاردین در ایران که در سال 2005 به زادگاه احمدی‌نژاد سفر کرده بود نیز در این زمینه می‌گوید که کلمه سبور از ریشه شغلی مرتبط با صنعت فرش بافی است که در استان سمنان بسیار متداول بوده‌است.

احمد ناجی هم که نویسنده زندگینامه‌ای از احمدی‌نژاد است، نیز تایید می‌کند که یهودیان هیچ‌گاه در چنین صنایعی نقش نداشته‌اند.

هر دوی این افراد تاکید می‌کنند که احمد پدر رییس جمهور ایران یک مومن شیعه بوده است که قرآن را قبل از تولد محمود آموخته بود و سپس به تهران آمده و در کنار حسینیه‌ای سکنی گزیده بودند.

گاردین در انتها به "سیده" بودن مادر ایشان اشاره کرده است و تغییر نام خانوادگی را مربوط به جدا شدن از طبقه اجتماعی دانسته است و توضیح داده که بسیاری از خانواده‌هایی که از شهرهای دیگر به تهران مهاجرت کرده بودند برای جلوگیری از پیش‌داوری و ایجاد تبعیض تغییر می‌دادند.» (سایت فردا، ۱۳ مهر ۱۳۸۸)

این هم لینک اصلی مطلب روزنامه گاردین: Ahmadinejad has no Jewish roots

نکته ای که سایت فردا دقیقا به آن اشاره نکرده این است که در مقاله روزنامه گاردین، این ادعا که «سبور» در زبان فارسی به معنای شال نماز یهودیان (Talit) است رد شده است. بر اساس این مقاله، یهودیان ایرانی، لفظ عبری tzitzit را برای این شال به کار می برند.

این هم یک لینک از کامنتهای جالب و درس آموز مسلمانان عرب در واکنش به شایعه یهودی الاصل بودن احمدی نژاد

-------------
لینک مرتبط: تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 4:13  توسط حامد  | 

تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی

حاشیه ای بر مقاله اخیر عبدالله شهبازی
(مطلب جدید وبلاگ: درباره یهودی بودن احمدی نژاد)

مقدمه (اگر حوصله نداشتید می توانید این مقدمه را نخوانید)

چند سال پیش که در دانشگاه آزاد یزد تحصیل می کردم، بچه های بسیج دانشجویی از ستاد تفحص شهدا درخواست کردند که بقایای چند پیکر مطهر شهدای گمنام در دانشگاه ما تدفین شود. دست آخر، چند شهید گمنامی که قرار بود در دانشگاه صنعتی شریف دفن شوند و مصطفی معین، وزیر علوم وقت دولت اصلاحات اجازه نداد که در این دانشگاه دفن شوند، میهمان دانشگاه ما شدند. بچه های بسیج دانشجویی، همزمان با تدفین این شهدا، به مدت پنج شب مراسم با شکوهی در تبیین و تجلیل فرهنگ شهادت برگزار کردند که انصافا در آن زمان فضای معنوی شهر یزد را تکان داد. این مراسم «کنگره آسمانی عروج» نام داشت. کیفیت کنگره عروج به قدری بالا بود که آن کسانی که از دور به آن نگاه می کردند تصور می کردند با بودجه آن زمان، دهها میلیون تومان خرج آن شده است.

راستش من خیلی سعادت نداشتم که در روند برگزاری کنگره، کمک قابل توجهی بکنم، اما از آنجا که برگزار کنندگان مراسم از دوستانم بودند و هر روز که به دانشگاه می رفتم مدتی را با آنها سر می کردم، از ماهها قبل، کاملا در جریان برگزاری این مراسم بودم. مراسمی که خیلیها کیفیت بالای آن را محصول بودجه میلیونی می دانستند، در حقیقت به خاطر تلاش طاقت فرسا و شبانه روزی دهها نفر از بچه های بسیج به چنین حدی از کیفیت رسیده بود و به هیچ وجه، پای بودجه کلان که هیچ، پای بودجه جزئی هم در میان نبود.

چند روز بعد از این مراسم، سوار سرویس اتوبوس دانشگاه بودم که یکی از دانشجویان که مرا نمی شناخت و فکر نمی کرد در جریان جزئیات برگزاری کنگره عروج باشم سر صحبت را با من باز کرد و گفت: «هشتاد میلیون تومان خرج این مراسم شده است و رئیس بسیج دانشجویی هم از قِبَل این بودجه برای خودش یک ماشین خریده است.» بنده خدا، در شرایطی نبود که بخواهم با او وارد بحث شوم و حرفش را رد کنم. فقط در دلم به تصور اشتباه او خندیدم و خدا را شکر کردم که به طور کامل در جریان این مراسم بوده ام. الآن هم بعد از سالها، هنوز با رئیس وقت بسیج دانشگاه که از دانشجویان دانشگاه بود دوستی و برادری ام را حفظ کرده ام و بعدها که ازدواج کرد، تا زمانی که در یزد زندگی می کردیم با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم. بیچاره تا زمانی که من در یزد بودم از خودش ماشینی نداشت و گهگاه با ماشین پدرش رفت و آمد می کرد! بگذریم.

این مقدمه را نوشتم تا بگویم بعضی وقتها که آدم در متن یک جریان و واقعه قرار دارد، خوب می فهمد که تصور بعضیها از این جریان چقدر با واقعیت فاصله دارد. حالا حکایت جناب عبدالله شهبازی است و ادعای ایشان مبنی بر اینکه "شبکه مظفر بقایی" با تمام قدرت در انتخابات اخیر در برابر میرحسین موسوی ایستاد!

چرا انتساب جوانان حزب اللهی به باند بقایی، توهم است؟

آقای شهبازی در مقاله جدید سایت خود چنین نوشته است:

در جريان انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري و حوادث پس از آن، بقاياي شبکه بقايي، مانند سيد محمود کاشاني، پسر آيت‌الله کاشاني، و منوچهر محمدي، معاون وزارت امور خارجه در کابينه اوّل احمدي‌نژاد، و ابراهيم اسرافيليان، نماينده دوره اوّل مجلس شوراي اسلامي، که از حمايت جدّي حسينيان، رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامي و کانون‌هايي معين در برخي نهادهاي سياسي و امنيتي برخوردارند، با تمامي قدرت عليه ميرحسين موسوي وارد ميدان شدند.(سایت اینترنتی عبدالله شهبازی، جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸)

البته ایشان در تبیین چیزی که آن را «وارد میدان شدن بقایای شبکه بقایی با تمامی قدرت» نامیده اند، در پاورقی مقاله شان صرفا به این سه مورد اشاره کرده اند:

«بيانيه سيد محمود کاشاني درباره انتخابات: موسوي مسئول مستقيم پيامدهاي خشونت‌آميز تجمعات بدون مجوز است.»، خبرگزاري فارس، يکشنبه 7 تير 1388.

گفتگو با ابراهيم اسرافيليان، «شهيد آيت قبل از همه موسوي را شناخت»، روزنامه جوان، يکشنبه 18 مرداد 1388، ص 12.

ابراهيم اسرافيليان: «آيت در حال انتقال اسناد مهمي درباره موسوي ترور شد»، رجانيوز، سه‌شنبه 20 مرداد 1388.

که نشان می دهد ایشان تعریف درستی از «وارد میدان شدن با تمامی قدرت» ندارند. با این حال، دو مورد از سه موردی که ایشان به آن اشاره کرده اند، جزو همان مواردی است که اینجانب در متن آن بوده ام و همچون مورد کنگره عروج و ادعای بودجه میلیونی آن که در مقدمه یادداشت آمد، چنین تصوراتی برایم تاسف آور و البته خنده دار است. و اما توضیح مختصر در مورد در متن بودن بنده و بی ربط بودن ادعای آقای شهبازی:

مدتی پیش در وبلاگم وعده داده بودم که مطلبی در مورد شهید حسن آیت تهیه کرده ام که به زودی آن را روی وبلاگ خواهم گذاشت. در تهیه این مطلب، علاوه بر استفاده از منابع مکتوب با یکی از دوستان شهید آیت و پسر ایشان، محسن آیت، مصاحبه کرده ام. (داخل پرانتز اشاره کنم که شهید مظلوم حسن آیت، یکی از افرادی است که متهم است به سرسپردگی مظفر بقایی)

یکی از دوستانم که با یکی از مجله های سیاسی هفتگی کشور مرتبط است، از تهیه این مطلب توسط بنده خبردارشد و درخواست کرد که این مطلب را برای نشر، در اختیار آن هفته نامه قرار بدهم، چون این هفته نامه هم قرار بود پرونده ای در مورد شهید آیت منتشر بکند. روشن است که اخلاقا اجازه ندارم مطلبم را قبل از نشر در آن هفته نامه، در وبلاگ منتشر بکنم. (خدا هم بگویم چه کار بکند مدیران این هفته نامه را که دو ماه است ما را معطل کرده اند و همه اش نشر این پرونده را عقب می اندازند.)

القصه، روابطی که در جریان تهیه این مقاله پیدا کردم و سابقه مختصر کار مطبوعاتی ام باعث شد که قبل از انتشار مطالب مورد اشاره آقای شهبازی، که انتشار آنها را در سایتها و روزنامه ها، «حضور بقایای شبکه بقایی در برابر میرحسین موسوی با تمامی قدرت» خوانده اند، بی واسطه و باواسطه در جریان روند تولید و محتوای آنها باشم. از این رو، تحلیل های مبتنی بر تئوری توطئه آقای شهبازی، برایم کاملا مسخره است. چیزی که ایشان حضور تمام قد بقایای باند بقایی می خواند، اصلا نه به بقایی ربط دارد، نه به دوستانش یا باندش. خلاصه بگویم این، بچه های حزب اللهی حوزه مطبوعات بودند که کاملا به طور خود جوش، به سراغ دوستان بقایی (البته دقیق تر و غیرمغرضانه تر این است که بگوییم دوستان آیت) رفتند، نه اینکه کسی به آنها خط بدهد یا از دوستان بقایی کسی به سراغ آنها بیاید و درخواست کند که با او مصاحبه شود. این بچه ها، کم و بیش از اینکه شهید آیت با میرحسین موسوی در حزب جمهوری اسلامی اختلاف نظر شدید داشته است خبر داشتند. اختلاف نظری که به طور مثال در خاطرات روزانه هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۰ به آن اشاره شده است. از این رو پس از رفتارهای غیر قابل پیش بینی و هنجارشکن موسوی در ایام انتخابات و پس از آن که بعد از سکوتی بیست ساله روی می داد، سالگرد شهادت شهید آیت را زمان مناسبی برای بازخوانی این اختلاف دیدند و به سراغ دوستان شهید آیت رفتند و این کاملا طبیعی است که بعضی از دوستان شهید آیت، به دلیل سابقه عضویت (البته لغو شده) او در حزب زحمتکشان، دوست مشترک آیت و بقایی باشند.

 چون توضیح بیشتر این مساله باعث سوختن مطلبم می شود، سربسته می گویم، گافی که یک هفته نامه اصلاح طلب، سال گذشته در انتشار ویژه نامه ای در مورد شهید آیت مرتکب شد، نقش زیادی در جلب توجه بچه ها و از جمله خودم به موضوع رابطه میرحسین موسوی و شهید آیت و مسائل و افراد مرتبط با آن داشت و مصاحبه های مورد نظر آقای شهبازی و انتشار آنها، محصول توجه و دقت موشکافانه بچه ها به مطالب آن هفته نامه بود، نه تحرکات شبکه بقایی.

جریان سبزِ بعد از انتخابات، از یک طرف، ماهیت صهیونیستی خود را در روز قدس با شعارهایی همچون «نه غزه، نه لبنان» و عدم برائت موسوی از این شعارها در روزهای بعد آن نشان داد و از طرف دیگر، حمایت همه جانبه سیاستمداران و رسانه های وابسته به صهیونیسم بین الملل را در پشت سر دارد. از این رو ناچار است برای تطهیر ننگ وابستگی به صهیونیسم، در یک فرافکنی مسخره، از مطالبی که جوانان حزب اللهی مطبوعاتی را تحت تاثیر باند بقایی معرفی می کند استقبال کند.

بقایی، فردی غیرمذهبی بود که ذره ای به ولایت فقیه اعتقاد نداشت و به مشارکت در کوتای نوژه که برضد ولی فقیه زمان طراحی شده بود نیز متهم شد. اتفاقا، آنها که رفتار چند ماه گذشته شان، ایستادگی در برابر ولی فقیه زمان را تداعی می کند، باید به این سئوال پاسخ دهند که چرا راه بقاییها را ادامه می دهند.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 4:26  توسط حامد  | 

ملکه فرقه شیطانی کابالا به جنبش سبز پیوست!

(مطالب جدید وبلاگ: ۱- تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی
                                ۲- درباره یهودی بودن احمدی نژاد)

کنسرت مدونا در لندن

بدینوسیله پیوستن بزرگ بانوی فرقه شیطانی-صهیونیستی «کابالا»،
اسوه اجرای حرکات شنیع و شهوانی 
سمبل جسارت به دینداری و حضرت مسیح(ع)
بانو مدونا را به جنبش معنوی و خط امامیِ سبز تبریک می گوییم.

مدونا

الحمدلله که کلکسیون کامل است! 
پس از اعتراض میرحسین موسوی به اهتزاز پرچم جنبش آزادیبخش حزب الله لبنان در سخنرانیهای انتخاباتی اش،
پس از تکرار آموزه کاملا خط امامیِ «اول باید اقتصاد خودمان را درست کنیم، بعد به فلسطین و لبنان بپردازیم» در نطق های انتخاباتی ایشان،
پس از بالا رفتن پرچم اسرائیل در کنار پوسترهای میرحسین موسوی و پرچمهای سبز در تجمع صهیونیستهای لندن، پاریس و نیویورک،
پس از متهم کردن بدون سند و مدرک بچه های مظلوم حزب الله لبنان به ضرب و شتم و کشتار مردم ایران توسط عده ای از سبزها،
پس از حمایتهای چند باره رضا پهلوی و سلطنت طلبان از جنبش سبز،
پس از حمایتهای مسعود و مریم رجوی بعثی از میرحسین موسوی،
پس از حمایت بنیامین نتانیاهوی بچه کش و نیکلای سارکوزیِ فراماسونِ زنبازِ یهودی از جنبش سبز
پس از حمایت بی دریغ بی بی سی و صدای آمریکای بهائی از این جنبش،
پس از مغازله موسوی با یکی از انگشت شمار روحانیانی که رادیو اسرائیل آنها را «آیت الله العظمی» می خواند، 
پس از سر داده شدن شعار ضد بشری، شوونیستی و صهیونیستی «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» از سوی سبزهای تهران در راهپیمایی روز قدس،
خبرهای دریافتی حاکی از این است که مدونا مدتی پیش در کنسرت لندن خود به حمایت از جنبش سبز پرداخته است. الحمدالله که کلکسیون کامل است.
امید است که با پیوستن سلمان رشدی مرتد و مرلین منسونِ شیطان پرست به این جنبش، کلکسیون معنویت به تکامل بیشتری برسد.
این افتخار بزرگ را علی الخصوص به کبکهایی که سرشان را در برف فرو کرده اند و آنها که مرغشان یک پا دارد، تبریک می گوییم.

کنسرت مدونا در لندن

لینک مرتبط: اعتراض سبزها، تایید کننده نتیجه انتخابات

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 5:42  توسط حامد  | 

خاتمي تلمودیست بايد بازداشت و محاكمه شود+یادداشت تکمیلی

جورج سوروس، يك سرمايه دار يهوديِ صهيونيست است كه موسسه جامعه باز را بر اساس نظريات كارل پوپر، كه او هم يك يهوديِ صهيونيستِ فراماسون و فراماسون زاده است تاسيس كرده است. موسسه جامعه باز، هدايت انقلاب مخملی را در چند كشور دنيا به عهده داشته است. نتيجه اين انقلابها، فرو رفتن كامل اين كشورها در شکم سرمايه داري جهاني و به عبارت ديگر سرمايه داريِ يهوديِ تلمودي بوده است. يهوديتي که بر اساس آموزه های کتاب تلمود، غيريهوديان را حيواناتي مي داند كه براي خدمت به قوم يهود به شكل انسان آفريده شده اند.
جورج سوروس در يك سخنراني كه ۲۰ شهريور گذشته، در هشتمین سالگرد حادثه یازده سپتامبر در نيويورك داشته به تفصيل از دو ملاقات خود با سيدمحمد خاتمي سخن گفته است!! بله اشتباه نمي كنيد، ملاقات سيدمحمد خاتمي، رئيس سابق جمهوری اسلامی ايران با جورج سوروسِ یهودیِ کارگزارِ صهیونیسم!
جالب اينجاست كه اين ملاقاتها نه سالها قبل، بلكه در ۲۳ شهريور ۱۳۸۵ و زمستان ۱۳۸۵صورت گرفته است. يعني زماني كه ماهيت جورج سوروس و موسسه جامعه باز او كاملا افشا شده و آشكار بوده است. از مدتها قبل از اين تاريخ، در مطبوعات و سايتهاي فارسي، دهها مقاله و گزارش درباره ماهيت صهيونيستي و استعماري موسسه جامعه باز تهیه یا ترجمه و منتشر شده بود.
گرچه ملاقات با جورج سوروس، هيچ توجيهي ندارد، ولي اگر هدف سيدمحمد خاتمي از اين ديدارها، اعلام مواضع جمهوري اسلامي و ارشاد، هدايت و روشن کردن(!) جورج سوروس بود مي شد آن را تحمل كرد. اما متاسفانه بنا به ادعاي سوروس، خاتمي در اين ديدارها سخناني به زبان رانده است كه شنيدن آن از زبان كسي كه زماني رئيس نظامي به نام «جمهوری اسلامی» بوده كاملا بعید است. نظامی که بر خون دهها هزار جوان ایستاده است که وجه مشترک وصیتنامه هایشان حمایت از ولی فقیه است.
جالب اینجاست که سوروس در این سخنرانی از فعالیت موسسه جامعه باز در ایران از سال ۱۳۸۲ آن هم به دعوت دولت خاتمي سخن گفته است!!! یعنی دولت سیدمحمد خاتمی، نهادي را به ايران دعوت کرده و به آن مجوز فعاليت داده است كه هدفش، زدن ريشه جمهوري اسلامي است!! بايد خدا را صدهزار مرتبه شكر كرد كه دست اين خائنان، از قدرت در اين مملكت كوتاه شد و الا تا الآن ايران را به طور کامل در معده صهيونيسم آدمخوار هضم کرده بودند. 
پيش از اين، خبري تاييد نشده درباره حضور سيدمحمد خاتمي در اجلاس بيلدربرگ (اجلاس سري سالانه سرمايه داران صهيونيست كه براي برنامه ريزي جهت تحكيم سلطه جهاني صهيونيسم برگزار مي شود) در سال ۱۹۹۹ در پرتغال منتشر شده بود. باور كردن اين حضور فجيع، اگر مشكل بود، خبر ملاقات خاتمي با سوروس آن را كاملا باورپذير مي كند. گرچه تحویل گرفتن خاتمی در نهادهای بازوی بیلدربرگ همچون اجلاس داووس یا سازمان ملل متحد نیز به باورپذیری این خبر کمک می کند. دور نیست زمانی که خاتمی را در سمتی همچون ریاست سازمان ملل عَلَم کنند یا به او جایزه صلح نوبل بدهند تا خاری باشد در چشمِ اسلام مقاومت و جهاد. بگذریم.
من به نوبه خودم، احساس رنج مي كنم وقتي سربازان اقدام عليه جمهوريت نظام را در دادگاه می بينم، در حالی که خائناني همچون خاتمي آزاد هستند. عدالت آن است كه از دانه درشتها آغاز شود ولي امثال خاتمي آزادند. ماهيت صهونيستي و ضد اسلامي جريان مقابله با جمهوریت (رای ۵/۲۴ میلیون ایرانی) با شعارهايي همچون «نه غزه، نه لبنان» و «استقلال، آزادی، جمهوري ايراني» و نفی شعارهای «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» توسط پیاده نظام این جریان در روز قدس امسال کاملا آشکار شد. امروز ديگر همه از تواقفنامه اي كه دولت خاتمي به آمريكا پيشنهاد كرده بود و در آن از خلع سلاح حزب الله، قطع کمک به حماس و به رسميت شناختن اسرائيل توسط جمهوري اسلامي سخن رفته بود خبر دارند و شبکه سوم سيما هم چندي پيش،‌ جزئيات آن را در مستندی منتشر كرد. تا کی باید سران این جریان آدمخوار صهیونیستی-تلمودی آزاد باشند و به رای ۲۵ میلیون ایرانی که از رانت زندگی در پایتخت بی بهره اند دهن کجی کنند؟
در ادامه، قسمتهایی از سخنرانی ۲۰ شهریور جورج سوروس را در نیویورک که به ملاقاتش با خاتمی مربوط می شود می خوانید. به سخنان خاتمی که نه از موضع «فرزند امام خمینی» و یک خط امامی (كه او و دوستانش، خود را نمايندگان دو نبش و انحصاري آن معرفي مي كنند) که از موضع یک سکولار تمام عیار بیان شده، توجه كنيد:

«يکي از بهترين جلساتي که من در ارتباط با پيشبرد دمکراسي در جهان اسلام و به ويژه ايران در آن حضور يافتم، ملاقاتي بود که در روز سه شنبه 14 سپتامبر 2006 با محمد خاتمي رييس جمهور سابق ايران برگزار کردم. من حدود 10 سال در انتظار ديدار آقاي خاتمي بودم و به همين دليل اين ديدار آنچنان براي من جذاب و به ياد ماندني بود که حتي روز و ساعتش نيز در حافظه ام ثبت شده است.
البته من در 14 ژانويه 2005 بعد از سخنراني جواد ظريف در موسسه جامعه باز(!!!)، حدود يک ساعت با ظريف صحبت کرده بودم(!!) و دغدغه هاي خود را در خصوص روابط ايران و امريکا با توجه به پيشينه اي از بي اعتمادي نسبت به برنامه اتمي ايران و نيز تنش هاي تاريخي ناشي از نقش ايالات متحده در خاورميانه به ظريف که آن زمان سفير ايران در سازمان ملل بود، منتقل کرده بودم.
هدف از ديدار من با محمد خاتمي نيز دستيابي به آگاهي از درون کشوري منزوي بود، کشوري که براي برقراري ارتباطات با آن فرصت هاي محدودي وجود دارد و با توجه به تحولات اخير منطقه چنين جلساتي ارزشمند است و مي تواند به اتخاذ تصميمات سياسي موثر کمک کند.
در اين جلسه من به خاتمي گفتم که جوانان ايران به عنوان بخش بزرگي از جمعيت ايرانيان، مشتاق تغييري سياسي هستند که حاصل آن جامعه اي آزادتر باشد. به خاتمي گفتم که هرچند دغدغه خاطر کنوني بيشتر ايرانيان وضعيت اقتصادي خودشان است و انتخابات ژوئن 2005 نيز همين موضوع را تائيد مي کند اما بايد گرايش هايي را در ايران تقويت کرد که آزادي بيان و ارتباط با جهان آزاد را مولفه هاي اصلي پيشرفت و ثبات ايران مي دانند.
به خاتمي گفتم با اينکه تعداد بسياري از شهروندان سرخورده ايراني از تغييرات اساسي در ساختار سياسي ايران حمايت خواهند کرد اما آنان هنوز فاقد «گروه هاي سازماندهي شده» براي پشتيباني از يک انقلاب (براندازي) هستند.
به خاتمي گفتم که سرعت جوانگرايي جمعيت و شدت بيکاري در ايران احتمال تغيير در کوتاه مدت را کاهش مي دهد و براي اين منظور بايد به باز کردن بيشتر فضا، توسعه سازمان هاي غيردولتي و افزايش تعداد رسانه هاي مستقل کمک کرد تا يک دموکراسي پرشور و روادار در ايران نهادينه شود.
خاتمي در اين جلسه به من گفت که تعارض موجود بين ساختار حقيقي و ساختار حقوقي در ايران مهمترين مانع براي پيشرفت و توسعه روابط ايران با غرب است.
خاتمي معتقد بود که دموکراسي و رواداري دولت با ساختار کنوني يک حکومت مذهبي که در راس آن رهبر مذهبي حکمراني مي کند، به دست نخواهد آمد.
خاتمي انتخاب احمدي نژاد را حرکتي در جهت تثبيت بيشتر قدرت رهبر مذهبي ايران ارزيابي کرد و معتقد بود که در دوران احمدي نژاد جامعه مدني تحت فشارهاي بيشتري قرار گرفته است.
خاتمي معتقد بود که در دوره 8 ساله رياست جمهوري خود با هيولاي انسداد سياسي همه روزه دست و پنجه نرم کرده است و اين بن بست سياسي علي رغم گفت و گو هاي متداول و دامنه دار سياسي در راس حاکميت همچنان برقرار است.
خاتمي در اين جلسه به من گفت که کليد قفل بسته شده سياست در ايران تنها و تنها فشارهاي اجتماعي و کمپين هاي وابسته به جنبش هاي دانشجويي، کارگري و زنان است که بايد خواسته هاي گروهي و شعار تغيير را از درون دفاتر دربسته خود به سطح معابر عمومي منتقل کنند. خاتمي در اين ديدار کاملا در نقش رهبر مخالفين دولت در ايران صحبت مي کرد.
من مجددا در سي و هشتمين اجلاس مجمع جهاني اقتصاد داووس در ژانويه 2007 با خاتمي ملاقات کردم که متوجه شدم، پس از يک سال دغدغه هاي خاتمي راديکال تر شده است تا آنجا که وي به دليل برخي مشکلات سياسي و حذف سياسي گسترده همکارانش ناچار شد اجلاس داووس را نيمه کاره به مقصد تهران ترک کند.
...حضور موسسه جامعه باز در ايران در سال 2003 (1382 خورشيدي) و با دعوت رسمي دولت سابق ايران صورت گرفت که اين فعاليت ها با آگاهي دولت امريکا و در تبعيت کامل از مجوزهاي ويژه صادر شده از سوي دفتر کنترل دارايي هاي خارجي وابسته به وزارت خزانه داري امريکا انجام شده است.
فعاليت موسسه جامعه باز در ايران همواره بر کمک هاي بشردوستانه، بهداشت عمومي و هنر و فرهنگ متمرکز بوده است. تلاش هاي موسسه جامعه باز در ايران با هدف منتفع شدن مردم ايران و پيشبرد گفت و گو بين ايرانيان و جامعه بين المللي صورت مي گيرد.
... با حضور رهبران هشياري چون خاتمي و موسوي، انقلاب سبز ايران پيشرفت هاي اعجاب آوري را در ماه هاي اخير داشته است. اميدوارم با پيشروي انقلاب سبز ايران و همکاري و ارتباط گسترده تر رفرميست هاي ايراني با موسسه جامعه باز، ساختاري دمکراتيک را در ايران پايه گذاري نماييم.»
گفتني است جلسه سخنراني جورج سوروس در هتل بين المللي ترامپ نيويورك، تحت تدابير شديد امنيتي برگزار شد.
منبع سخنراني سوروس:‌ ایرنا
-----
یادداشت تکمیلی: همانطور كه پيش بيني مي شد، دفتر آقاي خاتمي،‌ خبر ملاقات ايشان با جورج سوروس را تكذيب كرد. به دو دليل، نهادهاي قضايي كشور، نبايد به اين تكذيب اعتنا كنند و بايد پيگيري جدي در مورد آن انجام دهند:
۱- متن خود تكذيبيه كه در آن آمده است اساسا آقاي خاتمي فردي به نام جورج سوروس را نمي شناسد. اين در حالي است كه پسر عموي سيزده ساله نگارنده نيز جورج سوروس را مي شناسد، چه برسد به كسي كه سابقه رياست جمهوري دارد و يك فعال سياسي است!
۲- سابقه تكذيب بديهيات توسط آقاي خاتمي كه دو نمونه آن، ادعاي ساختگي و مونتاژي بودن فيلم دست دادنشان با دختران ايتاليايي و فيلم تمسخر زبان تركي توسط ايشان است. در حالي كه كوچكترين آشنايي با فنون سينمايي و فيلمسازي، ادعاي مونتا‍ژي بودن اين دو فيلم را مضحك جلوه مي دهد.

کسانی هم با این دلیل که جستجوی کلید واژه های این خبر به زبان انگلیسی در اینترنت، آنها را به نتیجه نرسانده است، آن را ساخته ایرنا خوانده اند. در حالیکه در بالای خبر ایرنا، عبارت «اختصاصی ایرنا» درج شده است و از این رو جستجوی اصل انگلیسی این خبر، بیهوده است. البته می توان از ایرنا خواست که در صورت امکان، منبع خبر خود را معرفی کند ولی از آنجا که این خبر، «اختصاصی ایرنا» است، خودش اصل است و وجود منبعی انگلیسی برای آن بی معنا است.

عبدالرضا داوری، معاون خبری ایرنا نیز در مورد این خبر و تکذیب آن از سوی خاتمی و بی بی سی، گفتگویی با خبرگزاری فارس انجام داده است که خوب است آن را در اینجا مطالعه کنید. او در مورد منبع این خبر که برخی به دنبال اصل انگلیسی آن در اینترنت هستند! چنین می گوید:

«همانگونه كه در متن گزارش ايرنا آمده بود سخنراني آقاي سوروس در هتل ترامپ اينترنشنال نيويورك تحت تدابير شديد امنيتي و بدون حضور خبرنگاران صورت گرفت. در اين جلسه جمعي از مديران نهادهاي مدني امريكا حضور داشته‌اند كه اسناد سخنان آقاي جورج سوروس از سوي يكي از حضار علاقمند به ايران در اختيار رابط خبري ايرنا در نيويورك قرار گرفت.»

کنت تیمرمن هم جزئیاتی از ملاقات خاتمی با سوروس منتشر کرده است که در اینجا می توانید آن را مطالعه کنید: جزييات جديد از شام محرمانه سوروس و خاتمي به نقل از کنت تيمرمن

هومن مجد، مترجم خاتمي در سفر به آمريكا نيز، در خاطراتش اشاراتي به ملاقات سوروس با خاتمي داشته است كه در اينجا مي توانيد آن را ببينيد: افزایش ابهامات درباره دیدار خاتمی - سوروس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:43  توسط حامد  | 

اعتراض سبزها تایید کننده نتیجه انتخابات

تذکر: در این یادداشت، منظور از سبزها، نه همه رای دهندگان به میرحسین موسوی، بلکه آن دسته از شرکت کنندگان و صد البته شرکت نکنندگان در انتخابات است که مدعی تقلب در انتخابات گذشته هستند و نام حرکت اعتراضی خود را «جنبش سبز» گذاشته اند.
***
بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم، سبزها به اعتراضاتی دست زدند که این اعتراضها بر خلاف خواسته آنها، بعضاً و اتفاقاً، تایید کننده نتایج اعلام شده انتخابات است. به دو مورد از این اعتراض ها اشاره می کنم:

1- فریاد الله اکبر ساعت 10 شب
سبزها تا چند هفته بعد از انتخابات، در ساعت 10 شب، از پنجره و پشت بام خانه هایشان فریاد الله اکبر سر می دادند. توجه به آمار تفکیکی اعلام شده توسط وزارت کشور از آرای هر کاندیدا در حوزه های مختلف و مقایسه آن با طنین و امتداد فریادهای شبانه الله اکبر نشان می دهد که رابطه مستقیمی بین این دو شاخص وجود دارد. به طور مثال، وزارت کشور اعلام کرده است که در حوزه شمیران، میرحسین موسوی دو برابر احمدی نژاد رای آورده است. از طرف دیگر ساکنان شمال شهر تهران تایید می کنند تا چند هفته بعد از انتخابات، فریادهای الله اکبر را در محله هایشان می شنیده اند. اما در آن ایام، هرچه از محله های شمالی تهران به سمت محله های جنوبی تهران می رفتیم فریاد الله اکبر طنین کمتری داشت، به صورتی که در بسیاری از محله های جنوبی تهران، تقریبا حتی یک شب هم فریاد الله اکبر شنیده نشده است. اینها محله هایی هستند که بر اساس آمار تفکیکی وزارت کشور، احمدی نژاد در آنها رای بیشتری از موسوی داشته است. نگارنده، ساکن یکی از محله های شرقی تهران است که نه آرای اعلام شده موسوی در آن به اندازه شمال تهران بالا بوده است و نه به اندازه جنوب تهران کم بوده است. در آن روزها، وقتی به آن دسته از دوستانم که در محله های جنوبی تهران ساکن هستند می گفتم که بعضی از هم محلیهایم شبها الله اکبر می گویند، تعجب می کردند و می گفتند در محله هایشان اصلا از این خبرها نیست. دوستی که ساکن خیابان مولوی است، می گفت در محله شان فقط یک شب، آن هم تعداد اندکی از افراد الله اکبر گفته اند. همین دوست می گفت دوستش که ساکن محله علی آباد است می گوید در محله شان حتی یک شب هم الله اکبر نگفته اند. از طرف دیگر در همان ایام وقتی در خانه یکی از اقواممان در شمال تهران میهمان بودیم، متوجه شدم که تعداد الله اکبرگویان، چقدر از محله خودمان بیشتر است. یا مثلا وقتی به شبهایی رسیدیم که در محله ما دیگر الله اکبر نمی گفتند، هنوز در برخی محله های شمال تهران الله اکبر شبانه ادامه داشت و...
این وضعیت را می توان به سایر شهرها و روستاهای کشور تعمیم داد. یک پرس وجو از رفقای دوران دانشجویی و اقوام و دوستانتان در شهرستانهای مختلف نشان می دهد در شهرهایی که احمدی نژاد بر اساس آمار اعلام شده، اکثریت آرا را برده است، هیچ فریاد الله اکبری شنیده نشده است و یا اگر شنیده شده در محله هایی بوده است که مطابق با آمار وزارت کشور، موسوی در آن رای بیشتری داشته است. مثلا یکی از همکاران من که ساکن ورامین است می گفت در ورامین، حتی یک شب هم فریاد الله اکبر را نشنیده است. چنین وضعیتی را نمی توان به وضعیت سیاسی غیرپویای شهرستانها نسبت داد. لااقل در مورد ورامین باید به یاد داشته باشیم که مردم شهر کوچک ورامین، در قیام 15 خرداد 1342، بیشترین تعداد شهید را تقدیم کردند.

2- ایجاد اختلال در راهپیمایی روز قدس
از هفته ها قبل از روز قدس، سبزها در مورد اینکه در روز قدس راهپیمایی اعتراض آمیز خواهند داشت تبلیغ می کردند. در روز قدس شاهد بودیم که این اعتراض فقط در شهر تهران نمود تقریبا چشمگیر داشت. البته این نمود هم مربوط به ساعات اولیه راهپیمایی بود وگرنه با فرارسیدن ساعات پایانی، خیل تظاهرکنندگان ضدصهیونیستی، جمعیت سبزها را در خود حل کردند. از طرف دیگر در سایر شهرهای کشور، به جز چند استثناء احتمالی کم شمار، کوچکترین تجمعی از سبزها دیده و گزارش نشده است. همانطور که می دانیم، بر اساس اعلام وزارت کشور در شهر تهران، موسوی 51 درصد و احمدی نژاد 42 درصد رای آورده است. از این رو اینکه اعتراض سبزها در شهر تهران نمود داشته و در سایر شهرها از آن استقبال نشده است، امری کاملا طبیعی و منطبق با نتایج اعلام شده انتخابات است. چنین وضعیتی را در محدود ماندن دامنه آشوبهای خرداد ماه گذشته در شهر تهران نیز می توان دید. آشوبگران تمایل زیادی داشتند که دامنه اعتراضها فراتر برود و شهرهای دیگر را نیز در بربگیرد، اما دیدیم که این اعتراضها در تهران محبوس ماند. در چند شهری هم که اعتراضهای مقطعی و کوچکی دیده شد، میدان دار آن اعتراضها، معمولا دانشجویان بعضا غیربومی بودند که البته کسی هم منکر محبوبیت بیشتر موسوی در این قشر از جامعه نیست.
خلاصه آنکه جغرافیای اعتراض سبزها با مناطق، حوزه ها و شعبه هایی که بر اساس اعلام وزارت کشور، میرحسین موسوی در آن مناطق رای بیشتری داشته است منطبق است و این خود تاییدی بر صحت آمار اعلام شده است. به قول یکی از دوستان اینترنتی که همچون من و میلیونها ایرانی دیگر، از هیچ انگاشتن ۵/۲۴ میلیون ایرانی توسط اقلیت سبزها و ایستادگی آنها در برابر جمهوریت دلخور است: «ایران فقط تهران نیست، تهران فقط شمران نیست.»

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 2:25  توسط حامد  |