تبليغاتX
یهود شناخت

یهود شناخت

وبلاگی در مورد يهود/صهیونیسم/فراماسونری/تئوری توطئه و ...

نکته

فعلا و در اینجا نمی خواهم ادعا کنم آنچه امروز در یمن می گذرد، به روایاتی که قیام یمنی را یکی از نشانه های قطعی ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) بیان می کنند مربوط است. اما حق دارم بگویم حضور و دخالت رسمی و علنی آمریکا و صهیونیستها در درگیریهای یمن به قدری در ظاهر بی ربط، بی مورد، بی مبنا، بدون توجیه و بی منطق است که تنها یک دلیل ناگفته و پنهان می توان برای آن تصور کرد و آن هم اینکه:

چه خوشمان بیاید چه نیاید، چه روایات آخرالزمانی را خرافه بدانیم و چه ندانیم، آمریکا و صهیونیستها، خیلی خیلی بیشتر از ما مسلمانان و شیعیان، روایات اسلامی مربوط به ظهور امام عصر(عج) و آخرالزمان را جدی گرفته اند. اگر آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه در دو دهه اخیر، شکی در این امر باقی می گذاشت، دخالت علنی و ظاهرا بی ربط و بی مبنای آمریکا در یمن، آن هم در دولت اوباما که مثلا قرار بود از نظامی گری آمریکا بکاهد این شک را کاملا از بین می برد.

وقت آن رسیده است که جدی گرفتن روایات آخرالزمانی اسلامی در تدوین سیاستهای کلان آمریکا و غرب را حداقل به عنوان یک احتمال بپذیریم. در این صورت، مقاومت ما در برابر آمریکا بسیار آسان تر خواهد بود. وقتی کسی مبنای سیاستگذاری بلند مدت دشمنش را بداند و بشناسد، بهتر می تواند حمله هایش را دفع کند و برنامه هایش را خنثی کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 1:22  توسط حامد  | 

سخنرانی مهم حسین الحوثی رهبر شهید شیعیان یمن

این سخنرانی خواندنی که از سایت اینترنتی حجت الاسلام غریب رضا نقل می شود در سال ۱۳۸۱ شمسی ایراد شده است. خواندن متن این سخنرانی به چند دلیل لازم است:

۱- پی بردن به این نکته که جنبش شیعیان یمن چقدر اصیل و ناب است. جنبش شیعیان یمن، هویت خود را نه در تقابل با اهل سنت و حتی وهابیت و سلفی گری که در تقابل شدید با صهیونیسم، آمریکا و رژیم صهیونیستی تعریف کرده است. بی جهت نیست که آمریکا تمام ادعاهای ضدبعثی خود را کنار گذاشته است و برای سرکوب این جنبش به همکاری علنیِ نظامی با رژیم بعثی یمن دست زده است.
۲- پی بردن به این نکته که شناخت ما از جنبش شیعیان یمن چقدر ضعیف و تحریف شده است.
۳- پی بردن به این نکته که چقدر در حمایت از شیعیان یمن کوتاهی کرده ایم.

تذکر یک نکته قبل از خواندن این سخنرانی برای جلوگیری از ایراد بهانه های بنی اسرائیلی لازم است. شهید الحوثی در این سخنرانی به برکناری صدام حسین از قدرت توسط دولت آمریکا حمله کرده است. خواندن صبورانه تمام متن سخنرانی ایشان نشان می دهد که این حمله نه در مقام دفاع از صدام که در بیان این ضعف تاسف آور در میان مسلمانان است که حتی حکام جائری همچون صدام را خود مسلمانان از قدرت خلع نمی کنند و این آمریکا است که هر وقت تشخیص بدهد، یک حاکم را از سرزمین مسلمانان برمی دارد و دیگری را جایگزین او می کند و در این میان مسلمانان هیچ کاره و تنها نظاره گر هستند.
***
متن سخنراني شهيد حسين الحوثي
تاريخ 18 ذي الحجه سال 1423هجري قمري
جشن عيد غدير
مكان سخنراني: صعده- مرّان
مترجم: حميدرضا غريب رضا

سپاس خدا را كه ما را (به اين نعمت) هدايت كرد و اگر هدايت خدا نبود هرگز هدايت نمي‌شديم.

درود و سلام بر رسول خدا حضرت محمد و درود و سلام بر شخصيتي كه امروز به مناسبت احياي سالگرد اعلام ولايتش بر تمامي امّت، گرد هم آمده‌ايم.

 سلام بر اميرمومنان و سيدأوصيا علي‌ بن ابي طالب(صلوات الله عليه) و درود و سلام خدا بر اهل بيت رسول الله، آنان كه راه رسول الله را پيمودند و به سيره‌اش عمل كردند و هدايتگران  امّت اسلامي گشتند.

رضايت الهي نصيب شيعيان برگزيده آنان باد آنان‌كه به محبّت و مودّت و ولايتشان ايمان آوردند و در پي نشانه هايشان به راه افتادند، از هدايتشان بهره بردند. رضايت الهي نصيب تمامي شيعيان اهل بيت(ع) از نخستين تا آخرينشان.

از خداوند سبحان خواهانم احياي اين سالگرد بزرگ را از ما بپذيرد. ما امروز در هجدهم ماه ذي الحجه قرار داريم. امروز بعد از گذشت هزارو چهارصد و بيست و سه سال از هجرت رسول خدا(ص) دور هم جمع شده‌ايم.  بعد از گذشت نزديك به هزار و چهارصد و سيزده سال از واقعه غدير كه در سال دهم هجرت اتفاق افتاد. روز غدير روزي است كه رسول خدا(ص) در آن ولايت اميرمومنان را اعلام كرده است.

بسيار عجيب است سالگرد اين حادثه را در دوراني برگزار مي‌كنيم كه به امّت اسلامي و به ويژه كشورهاي عربي، ولايت ديگري تحميل شده است: ولايت سياسي يهوديان.

 امّت اسلامي بايد بفهمد روزي كه اعلام ولايت پاكترين و كامل‌ترين شخصيت بعد از پيامبر را نپذيرفت، چقدر خسارت ديده است. امروز امّت اسلامي بهت زده در جاي خود مانده، ناتوان ايستاده و در انتظار «شارون» به عنوان جايگزين علي(ع) به سر مي‌برد. در انتظار مانده تا به جاي حضرت پيامبر(ص) جورج بوش اعلام كند چه كسي حاكميّت اين امّت را به عهده خواهد گرفت.

برادران اين مصيبتي واقعي است.

ما وقتي اين خاطره را زنده نگه مي‌داريم، وقتي اعلام ولايت امام علي(عليه السلام) را احيا مي‌كنيم، در حقيقت اعلام كرده‌ايم كه بنا به تفسير و مطابق با نگاه و اعتقاد ما، دين و دولت يكي است. اعلام مي‌كنيم رسول خدا(ص) از دنيا نرفت مگر اين كه خليفه بعد از خود را معرفي نمود.

همين مساله، موضوع امروز ماست.

در چنين روزي در سال دهم هجرت، بعد از بازگشت رسول خدا(ص) از حجة الوداع به همراه دهها هزار نفر از مسلمانان، پيامبر در سرزمين خم – منطقه‌اي ميان مكه و مدينه- توقف كردند.

بعد از نزول اين آيه مباركه «يا ايها الرسول بلّغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين»(مائده: 67) در وقت ظهر، در گرما و حرارت خورشيد، در گرماي شنزار بيابان، رسول خدا(ص) به كساني كه جلوتر رفته بودند دستور برگشت دادند. صبركردند تا جمعيت كامل شد. منبري از پالان شترها براي ايشان آماده كردند، پيامبر بالا رفتند تا اين امّت خوب ايشان را ببينند، شايد ديدن برايشان فايده‌اي داشته باشد. بالا رفتند تا او را خوب مشاهده كنند، همان امّتي كه خوب پيامبر را مي‌شناسد. بالا رفتند تا علي و دست رسول خدا(ص) را ببينند. تا ببينند پيامبر دست علي را بلند كرده است. امّتي كه علي را به خوبي مي‌شناسد. از بالاي پالان شترها موضوع مهمّي را اعلام كردند، موضوعي به اهميّت حاكميّت سياسي امّت اسلامي بعد از رسول خدا(ص).

وقتي بالا رفتند، بعد از اينكه دست علي(ع) را بالا بردند خطبه با عظمتي خواندند و حديثي را بيان كردند كه قصد داريم به عنوان موضوع سخنراني درباره آن سخن بگوييم. مي‌خواهيم درباره اين حادثه مهم  كه در چنين روزي اتفاق افتاد سخن بگوييم. به اين جهت كه اين واقعه فضيلتي بزرگ از فضايل امام علي(ع) است. پيامبر خطبه را شروع كردند تا به موضوع اصلي رسيدند.

فرمودند: اي مردم خدا سرپرست من است و من سرپرست مومنانم. بر جانهايشان ولايت دارم. پس هر كه من سرپرست اويم اين علي سرپرست اوست. خدواندا دوستانش را دوست بدار و دشمن دشمنانش باش، ياريگر ياريكنندگانش باش و رها كن آن كه علي را رها مي‌كند.

اين حديث پيوستگي و انسجام كاملي دارد. مسايلي را كه به ترتيب رسول خدا(ص) اعلام كردند كاملا همسو و متناسب است و با لهجه و بيان اين آيات محكم انسجام دارد: يا أيها الرسول بلّغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين(مائده: 67)

موضوع بسيار مهم و مساله بسيار بزرگي بوده است. رسول خدا(ص) قدر و ارزش هر مساله را مي‌شناختند و براي هر مساله متناسب با آن اهميّت قائل مي‌شدند.

مردم را مخاطب قرار دادند و فرمودند: اي مردم من سرپرست شما هستم.

اين سنّت انبياء بوده، به وي‍ژه در تعامل با امّت‌هايي كه نمي‌شنيدند و نمي‌فهميدند. بني‌اسرائيل از يكي از پيامبران در خواست كردند، پادشاهي براي آنان مبعوث كند تا همراه او و زيرپرچمش، در راه خدا بجنگند. چه پاسخي داد؟ (ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا)(بقره: 247 و آيات بعد)

اين آيه با همان ساختار حديث غدير بيان شده است. (ان الله مولاي) با (ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا) يكسان است. با اين بيان مطرح شده تا به امّت بگويد: من در حال ابلاغ پيام هستم. وقتي مي‌گويم: من كنت مولاه فهذا علي مولاه، از طرف خدا پيام مي‌رسانم. اين فرمان خداست، قضاء الهي است، انتخاب خدايي است، واجب خداست، كامل كردن دين خدا و مظهري از مظاهر رحمت خدا به بندگانش است.

 (ان الله مولاي و أنا مولى المؤمنين أولى بهم من أنفسهم)(خداوند سرپرست من است و من سرپرست مومنان هستم و من بر جانهايشان ولايت دارم).

همراه با من زنجيره پيوسته اين حديث را دنبال كنيد، مساله‌اي كه مي‌خواهيم درباره‌اش به تفصيل سخن بگوييم. (من سرپرست مومنانم و بر جانهايشان ولايت دارم)

 چنين ولايتي از طرف خداوند به رسول خدا(ص) منتقل شده است. ولايتي پيوسته، ولايتي تدريجي كه در هيچ يك از مراحلش گسستي وجود ندارد.

سپس مي‌گويد: «فمن كنت مولاه»(هر كس من مولاي اويم) آيا تمامي مومنان به ولايت  رسول الله(ص) اعتقاد و ايمان ندارند؟ نه تنها شيعيان، بلكه تمامي مسلمانان معتقدند و ايمان دارند كه رسول الله(ص) مولاي آنان است. بنابراين «فمن كنت مولاه» يعني هر مسلمان، هر امت، هر شخص، هر حزب، هر گروه، هر مجموعه، هر جنسي از بشر كه به ولايت من اعتقاد دارد، هر كس باور دارد من مولاي مومنانم، اين علي مولاي اوست.

چقدر كلمه «هذا» در اين جا بزرگ و مهم است. ما كلمه «هذا» اين كلمه اشاره را ما ضايع كرديم و امروز صهيونيست‌ها تلاش مي‌كنند مالكش شوند. بعد از اين كه امّت اسلامي اعتقادش را نسبت به كسي كه بايد «هذا» را به زبان بياورد و حاكم را مشخص ‌كند، از دست داد، يهوديان آمدند و به ما گفتند: هذا.... اين شخص حاكم شماست!

آيا امروز همه منتظر نمانده‌اند تا آمريكا بگويد چه كسي حاكم عراق است؟ آيا پيشتر نگفتند چه كسي حاكم افغانستان باشد؟ بعدها هم خواهند گفت: اين شخص حاكم يمن است؛ اين شخص حاكم حجاز است؛ اين شخص حاكم مصر است؛ و اين شخص حاكم سوريه است و ...

برادران! با كمال تأسف امّت اسلامي عقيده‌اش را درباره كسي كه شايستگي اين تعيين را دارد از دست داده است.

رسول الله بعد از اين كه اين حقيقت را فهماند: خداوند مولاي من است و من مولاي مومنين هستم؛ فرمود: هر كه من مولاي اويم اين علي مولاي اوست.

«هذا» براي اشاره است. اين اشاره از خداوند سبحان به رسول خدا ادامه پيدا مي‌كند. به ما مي‌گويد: تنها كسي كه شايستگي دارد به امت اسلامي و به بندگانش بگويد: (اين ولي امر شماست) خداوند سبحان است.

ولي ما بعد از اين اشاره بزرگ، اين حقيقت را نپذيرفتيم. كسي را كه اولويت داشت ولي تعيين كند و اين اشاره با عظمت را به كار ببرد، نپذيرفتيم. كسي را كه حق داشت اين اشاره بزرگ را بيان كند انكار كرديم.

برخي از كساني كه در همان جلسه سخن رسول خدا را شنيده بودند، در همان جمع بزرگ، اولين كساني بودند كه گفتند: نه! شخص ديگري بايد حكومت كند.

امروز ما و حتي حاكمان تمامي كشورهاي اسلامي از عملكرد واشنگتن و تل آويو شگفت زده شده‌ايم. دقيقا بر اساس همان منطقي كه رسول خدا(ص) را متعجب كردند، امروز هم آن‌ها هستند كه به جاي شنيدن حكم الهي حاكمان موجود را عوض مي‌كنند آنها براي ما تصميم مي‌گيرند و به ما مي‌گويند: نه! صدام نبايد حاكم باشد بلكه شخص ديگري حاكم شما باشد. نه علي عبدالله صالح نباشد و شخص ديگري حكومت كند. نه فهد و ملك عبدالله نباشند و شخص ديگري رهبر باشد. همان گونه كه امّت اسلامي با پيامبرش برخورد كرد، امروز هم دشمنان اسلام با امّت اسلامي برخورد مي‌كنند.

با كمال تأسف بعد از آن واقعه بزرگ، بعد از مقدمه‌هايي كه پيامبر(ص) براي نشان دادن اهميّت ولايت سياسي امّت چيدند، عده‌اي پيدا شدند و گفتند: نه، نه! شخص ديگري حاكم باشد. چرا اين گونه شد؟ پيشينه اين مساله چه بوده؟

آن‌ها از شخصي كه رسول خدا(ص) تعيين كرده بود، روگردان شدند. بعد از اينكه دست حضرت را بالا بردند و همراه پيامبر بر پالان شترها بالا رفتند، اشاره به حضرت علي(ع) براي تعيين ايشان بوده است.

با كمال تأسف نمي‌دانند در پس اين كلمه«هذا» چه معاني عميقي نهفته است؟ كلمه «هذا» يعني اين شخص تنها كسي است كه شايسته امّت اسلامي است، امتي  كه مي‌خواهد بزرگ باشد. اين تنها شخصي است كه لياقت دارد رهبر، امام، هدايتگر، معلم، مرشد و پيشواي امّتي باشد كه مي خواهد مسووليت بزرگي را به دوش بكشد. امّتي كه وظايف بزرگي به او سپرده شده. اين تنها شخصي است كه شايسته چنين امّتي است. اين تنها شخصي است كه شايسته انتساب به خداوند است. اين تنها كسي است كه ولايتش امتداد ولايت خداي امّت است.

اين تنها مردي است كه لياقت رهبري اين دين بزرگ را دارد و تنها اوست كه مي‌تواند هدايتگر به دين باشد. تنها كسي است كه مي‌توانند رهبر دين اسلام باشد، به اسلام عمل مي‌كند و با ساير امّت‌ها بر اساس اسلام تعامل خواهد كرد. رهبر بايد همانند اين شخص باشد: شخصيت بزرگي كه شايسته دين بزرگ است، شايسته امّت بزرگ است، سزاوار پيامبر بزرگ است، سزاوار خداوند بزرگ و متناسب با وظايف بزرگ و پراهميّت امّت اسلامي است.

ولي چه اتفاقي افتاد؟ كساني كه از تعيين رسول خدا روبرگرداند، نمي‌دانستند در عمق واژه «هذا» چه نهفته است؟ بيشتر مسلمانان دوره‌هاي بعد هم نفهميدند در پس سخن رسول خدا(ص) چه حقايقي نهفته است و پيامبر(ص) از چه كسي با لفظ «هذا» ياد كرده است؟

پيامبر(ص) با بيان واژه «هذا» ديدگاه خدا را بيان كرده است. بعد از نزول آيه «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» پيامبر فقط مبلغ و رساننده نظر خداوند است.

ما در اين دوران هم هنوز عمق سخن پيامبر(ص) را درك نكرده‌ايم. به خودمان اجازه نداده‌ايم سخن رسول الله(ص) در احساس و اعتقادمان رسوخ كند. هنوز نفهميده‌ايم چه كسي حق دارد به امّت اسلامي بگويد: «اين شخص حاكم شماست»

به همين دليل هم هست كه مي‌بينيم ديگران مي‌آيند و حاكمان سياسي را تعيين كرده، بر ما تحميل مي‌كنند.

از آمريكا و اسرائيل چه توقعي داريد؟ غير از اين كه براي رهبري سياسي كشورهاي اسلامي به اشخاصي اشاره كنند كه فقط منافع آمريكا را در نظر دارند؟ به دنبال شخصي يهودي باشند كه به شكل مستقيم بر امّت اسلامي حكمراني كند. به دنبال اميري يهودي يا شبيه يهوديان باشند كه بر سرزميني مشخص حكومت كند. تمامي اين افراد منتظر نظر امريكا و تل‌آويو مي‌مانند، منتظر مي‌مانند آمريكا و اسرائيل به شخصي اشاره كنند و او را براي رهبري تعيين نمايند.

 ببينيد امروز ما را براي پذيرش چنين فرهنگي تربيت مي‌كنند.

براي روزي كه سازمان اطلاعات آمريكا به شكل پنهاني حاكمان سياسي را تغيير دهد، شخصي را روي كار بياورد و شخصي را از كار بركنار كند. امروز با ملت‌ها سخن مي‌گويند، به ملت‌ها مي‌گويند ما حاكمي آمريكايي‌ و حاكمي نظامي را بر عراق قرار مي‌دهيم.

آمريكا مي‌تواند صدام را عوض كند، مي‌تواند مثل بسياري از كشورها كودتايي پنهاني انجام دهد. چرا كودتا نمي‌كند؟ مي‌خواهد همگي بفهميم چه كسي حق تعيين حاكم را دارد؟ آمريكا مي‌خواهد به ذهن و احساس همه رسوخ كند كه اوست و تنها او حق دارد بگويد «اين حاكم شماست» و بعد هم همان كسي را كه تعيين كرده به روي كار بگمارد.

روزي كه سخن پيامبر(ص) و اشاره او به حضرت علي(ع) را ضايع كرديم، و نفهميديم اين اشاره بيانگر چه شخصيتي است، به چنين مصيبتي گرفتار شديم.

برادران عزيز ما مي‌گوييم: موضوع مهمي كه بايد در چنين روزي، مطرح شود: رهبري سياسي امّت اسلامي است. در طول تاريخ شخصيت‌هاي بسيار زيادي از حاكميّت امّت اسلامي سوء استفاده كردند. نسل به نسل خود را به امّت اسلامي تحميل كردند. وقتي مي‌ديدند لياقت رهبري امّت اسلامي را ندارند، راه آسانتر ديگري را انتخاب مي‌كردند. مسلما هيچ يك از آنان لياقت رهبري چنين امّتي را نداشتند. در نتيجه براي پذيرش حكومتشان، امّت اسلامي را رخوت زده و خواب مي‌كردند. امّت اسلامي را بر اساس فرهنگي نادرست تربيت مي‌كردند تا مردم حاكميت آن‌ها را بپذيرند. در اين ميان مفهوم با عظمت ولايت و حاكميت سياسي در اسلام قرباني مي‌شد.

شخصيت‌هايي مانند معاويه، اميرمومنان شدند! يزيد اميرمومنان شد! بعضي از سخنرانان، علما و مورخان هم اين القاب را برايشان به كار مي بردند و مي‌گفتند: اطاعتشان واجب است، نبايد عليه آن‌ها قيام كنيد، بايد خيرخواه آن‌ها باشيد!!

اين منطق از آن زمان تا امروز هم‌چنان باقي مانده. همگي فراموش كرديم كه رسول خدا(ص) در چنين روزي به «علي»(ع) اشاره كرد. وقتي به شخص«علي»(ع) اشاره مي‌كند در حقيقت به ولايت و حاكميت سياسي امّت اسلامي اشاره كرده است. ولايتي كه ارزش‌ها، مباني، اهداف و مقاصدش در شخص اميرمومنان علي بن ابي طالب(ص) تجسم يافته است.

آن‌ها به خودشان زحمت ندادند و اين مفاهيم صحيح را به ولايت و حاكميت سياسي امّت اسلامي منتقل نكردند. نه! بلكه در مقابل معتقد شدند رسول خدا(ص) گفته است: بعد از من رهبراني حكومت مي‌كنند كه به هدايت و سنّت من عمل نخواهند كرد. پرسيدند در چنين حالتي دستور شما چيست؟ پاسخ دادند: از امير اطاعت كن، هر چند كمرت را بشكند و مالت را بگيرد!!

چه قدر بين اين حديث و فرهنگ نادرستي كه به دروغ به پيامبر منسوب شده، با واقعيت‌هاي روشن قرآن تفاوت وجود دارد. فرهنگي وجود دارد كه حاكميت را به گونه‌اي مطرح مي‌كند كه هر طمعكار، فرصت طلب، هر فاسق جنايت‌كار و هر ستمگري به راحتي به آن دست بيابد، اين فرهنگ با فرهنگ قرآني متفاوت است.

وقتي پيامبر بزرگ خدا، حضرت ابراهيم(ص) درباره شايستگي فرزندانش براي حكومت و ولايت سوال مي‌كند، خداوند پاسخ مي‌دهد: «قال لاينال عهدي الظالمين»(پيمان ولايت من به ستمگران نمي‌رسد)(بقره: 124) يعني عهد حاكميت الهي به ستمكاران نمي‌رسد.

جزوه‌اي از مجموعه سخنراني‌ها توسط وزارت اوقاف يمن منتشر شده بود. وزير اوقاف هم زيدي بوده. اداره وعظ و ارشاد اين وزارت‌خانه جزوه‌ها را به استان‌هاي زيدي نشين ارسال كرده بود. در اين جزوه‌ها بر اساس همين منطق، درباره اطاعت از حاكمان سياسي سخن گفته شده بود و نه بر اساس منطق خداوند تعالي«لاينال عهدي الظالمين» نه بر اساس منطق رسول خدا(ص) كه در روز غدير فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» اين اشاره با عظمت، بيانگر ارزش‌ها و مباني مهمي است كه بايد معيار و و ترازوي سنجش حاكمان سياسي امّت اسلامي قرار بگيرد.

در اين جزوه سخنراني‌هاي عالمان بي‌عمل جمع‌آوري شده بود. افتراهاي عالمان درباري كه مي‌خواستند به حكومت نزديك شوند. افتراهاي علماي شهرها را در جزوه‌اي جمع آوري كرده بودند تا در دوره‌اي آموزشي به مبلّغان آموزش دهند و در مرحله بعد اين مبلّغان چنين فرهنگي را در بين امّت اسلامي گسترده كنند و عامدانه، مردم را در جهالت نگه دارند.

چنين فرهنگي امّت اسلامي را براي قرباني شدن آماده مي‌كند. نه فقط براي پذيرش حاكم جاهل ستمكاري از ميان خودشان، بلكه  بر اساس اين فرهنگ، حاكميت شخصي يهودي و صهيونيست، شخصي از سخت‌ترين دشمنان اسلام و از نسل بوزينه‌ها و خوك‌ها را خواهند پذيرفت.

بر اساس اين فرهنگ نادرست -كه همچنان تا امروز پابرجاست- عده‌اي از مبلّغان همچنان فعاليت و بخشي از اموال عمومي را صرف انتشار و فراگير شدن اين فرهنگ در ميان امّت اسلامي مي‌كنند.

برادران جاي تأسف دارد. امّت اسلامي بسيار نيازمند است تا مفهوم ديني ولايت و حاكميّت سياسي را بشناسد.

ولايت امر در اسلام به چه معناست؟

ولايت امر در قرآن چه مفهومي دارد؟

امّت اسلامي بايد بفهمد و اگر نفهمد آمريكا و مزدورانش به ما خواهند فهماند. به ما خواهند گفت: اين معناي ولايت امر است. حاكم سياسي بايد اين گونه باشد. آن وقت در مقابل خود، شخصي يهودي را به عنوان امام و حاكم سياسي خواهي ديد.

در گذشته، جهالت امت و جهالت نسبت به اهميّت ولايت باعث شد، امّت اسلامي قرباني حاكمان جور شود. جهالت تا امروز، همچنان ادامه دارد. امروز هم جهل امّت اسلامي، مسلمانان را قرباني تعيين كنندگان حاكميت كرده. قرباني كساني كه مفاهيم مورد نظر خود را درباره ولايت و حاكميت سياسي فرهنگ سازي مي‌كنند و در نهايت قرباني يهوديان صهيونيست و آمريكا و اسرائيل شده است.

فرهنگ صحيح و شناخت معناي واقعي اين وا‍ژه، مهمترين نياز امّت اسلامي است؛ فرهنگ «حديث غدير»؛ فرهنگ «حديث ولايت»: «اي مردم خداوند مولاي من ست و من مولاي مومنانم، بر جانهايشان ولايت دارم. هر كه من مولاي اويم اين علي مولاي اوست»

اين حديث به همراه اين آيه قرآن فرهنگ كاملي را براي امّت اسلامي تبيين مي‌كند. اين فرهنگ ولايي، امّت اسلامي را در برابر پذيرش فرهنگ ذلت پذيري مصونيت مي‌دهد. با پذيرش فرهنگ ولايت، ديگر نمي‌توان حاكميت سياسي يهوديان را بر امّت اسلامي تحميل كرد.

حاكمان امّت اسلامي كه به آمريكا گرايش دارند و اعلام مي‌كنند قصد تغيير منطقه را دارند نتوانستند هيچ دست آوردي براي امّت اسلامي داشته باشند. نتوانستند خطر دشمن تهاجم گر و تهديدات آن‌ها را عليه امّت اسلامي دفع كنند.

 بعد از اين كه ناتواني خودشان را از انجام هر گونه اقدام نظامي، اقتصادي، فرهنگي اعلام كردند، دست كم در رمق آخري كه برايشان مانده اقدامي انجام دهند تا در زندگي و بعد از مرگشان به امّت اسلامي ستم نكرده باشند. تا بعد از تغييرشان امّت اسلامي مورد ستم قرار نگيرد. تا بعد از تغييرشان در آينده امّت اسلامي، نفرين‌شان نكند.

بيايند و امّت اسلامي را مصونيت ببخشند. دست كم اين خدمت را در حق امت اسلامي انجام دهند: در موضوع ولايت امر و حاكميت سياسي، فرهنگ اسلامي «حديث ولايت» كه حديثي صحيح در نزد تمامي مسلمانان است در جامعه منتشر كنند.

اگر چنين كاري نكنند، چه اتفاقي مي‌افتد؟ وقتي از حكومت بركنار شدند و يهوديان حاكمي از طرف خودشان را به ما تحميل كردند، هم پاكان و هم افرادآلوده اين امّت اسلامي، همگي نفرينشان خواهند كرد. انسان‌هاي پاك و نيكوكار نفرينشان مي‌كنند چون آن‌ها زمينه به وجود آمدن چنين وضعيت بدي را فراهم كرده‌اند و در نهايت باعث شده‌اند شخصي يهودي حاكم بر سرنوشت امّت اسلامي شود.

انسان‌هاي آلوده و فاجر نيز به آن‌ها لعنت مي‌فرستند چون يهوديان سعي مي‌كنند براي مشروع جلوه دادن خود بهتر از آن‌ها امور كشورهاي اسلامي را اداره كنند و مي‌گويند: اين‌ها بهتر از حاكمان خودمان هستند. خدا لعنتشان كند حاكمان قبلي ما بدتر از يهوديان بودند. گويي اين‌ها يهودي نيستند!

برادران، چنين آينده‌اي انتظار مي‌رود. يهودي‌ها تلاش مي‌كنند خودشان را افراد مخلصي براي ملّت‌هاي منطقه نشان بدهند. در تمامي كشورهاي عربي و اسلامي هم داراي نيروهاي نفوذي در ميان نهادهاي سياسي هستند. تلاش مي‌كنند با گسترش فساد مالي و اداري درون نهادهاي دولتي همه را ناكارآمد كنند و بگويند همه از ايجاد تغيير واقعي ناتوان هستند. تنها اين يهوديان هستند كه كشور را به شكل بهتر اداره مي‌كنند. مي‌خواهند مردم به جايي برسند كه بگويند: نه! به خدا حاكمان قبلي يهودي بودند نه اين‌ها كه تازه روي كار آمدند!

به اوضاع امروز يمن نگاه كنيد: آيا آموزش، بهداشت، امنيت، مسايل قضايي و تمامي بخش‌هاي حكومتي دچار بحران نيست؟ هيچ بخشي را نمي‌يابد كه وضعيت مناسبي داشته باشد و صحيح حركت كند. چه كسي اين وضعيت را به وجود آورده است؟ چه كسي مسايل را پيچيده كرده و مردم را گرفتار همديگر نموده است؟

اين‌ها همان كساني هستند كه قصد دارند در آينده، امّت اسلامي را استعمار كنند. يهودياني كه مي‌خواهند خود را در آينده به عنوان رهايي بخش امّت اسلامي معرفي كنند و مسلمانان هم آن‌ها را بپذيرند. وقتي حاكمي را براي يمن و حجاز معرفي كردند، مردم اين دو كشور بگويند: به خدا قسم علي عبدالله صالح يهودي بود. گويي فهد يهودي بود اما فلان حاكم جديد- شايد اسم عربي هم داشته باشد- ببين چگونه برايمان زحمت مي‌كشد؟

چون يهودي‌ها اين فرهنگ را در ما نهادينه كرده‌اند: معيار ارزش‌گذاري ما فقط خدمت‌رساني حاكمان است! هر كس به ما خدمت كرد، حاكم ما خواهد بود، هر كه مي‌خواهد باشد.

‌اين‌ها جنايت بزرگي را مرتكب مي‌شوند اگر مسايل را اين‌گونه رها كنند. اگر آموزش به اين شكل بحران زده باشد، اگر بهداشت مشكل داشته باشد، اگر در امنيت چالش داشته باشيم و اگر تمامي نهادهاي دولتي از فساد مالي و اداري رنج ببرند، اگر در اداره كشور شكست خورده جلوه كنند، به راحتي توسط يهوديان كنار گذاشته خواهند شد. در نتيجه انتظار مي‌رود بسياري از مردم از يهوديان استقبال كنند و حاكمان بر مردم كساني باشند كه يهوديان اراده كرده‌اند نه كساني كه ملت‌هاي منطقه خواهان آن‌ها هستند.

برادران عزيز! اين نكته‌اي است كه مي‌خواهيم درك كنيم، كساني كه امروز بر اين امّت حكومت مي‌كنند، قبل از اين‌كه قصرهايشان را رها كنند، قبل از اين‌كه بميرند، بايد فرهنگ «حديث غدير» و فرهنگ قرآن كريم را در موضوع ولايت و حاكميت در ميان امّت اسلامي گسترش دهند.

ما شيعيان، از غدير تا امروز همچنان فرهنگ‌مان همان فرهنگ اسلامي و قرآني است. به همين جهت انتظار مي‌رود تنها كساني كه با بصيرت خاص خود معناي «علي» و معناي «حديث غدير» را درك كنند، همين شيعيان باشند.

تشيع به چه معناست؟ دين يعني چه؟ مسووليت و وظايف دين در رابطه با امّت چيست؟

تنها از شيعيان توقع هست كه در مقابل آمريكا و اسرائيل ايستادگي كنند. اين شيعيان هستند كه در مقابل يهوديان كه مي‌خواهند ولايت و حاكميت خود را بر ما تحميل كنند، مقاومت مي‌كنند. اما ديگران گمراه خواهند شد و اين چنين از ما مراقبت مي‌كنند!

مساله‌ عجيبي است وقتي به مردم مي‌گوييد: همگي بايد مقاومت كنيد و در مقابل آمريكا و اسرائيل فرياد بزنيد و شعار بدهيد:

«الله اكبر، مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، نفرين بر يهود، اسلام پيروز است»

با ما مخالفت مي‌كنند.

آمريكا مي‌خواهد «جورج بوش» امام مسلمانان و اميرمومنان باشد، اين‌ها در مقابل خواسته‌هاي بوش و شارون چشم روي هم مي‌گذارند و سكوت مي‌كنند، ولي درباره ما مي‌گويند: اين‌ها خطرناك هستند!

خطر كسي كه هواپيماي جنگي ندارد چيست؟ كسي كه زيردريايي، توپ و تانك، ارتش آموزش ديده چندهزار نفري، اسلحه نظامي و ... ندارد چه خطري دارد؟ ذهن‌هايتان را به ما متوجه كرده‌ايد و فراموش كرده‌ايد كه از ما و شما چه مي‌خواهند؟ بوش آمده تا امام امّت اسلامي باشد.

ولي تا كسي فرياد بزند و سخني بگويد، درباره‌اش مي‌گويند: مي‌خواهد حكومت امامت را به راه بياندازد! در حالي كه ما در مقابل امامتي از نوع ديگر قرار داريم. همگي با ما همراه بشويد تا با آن بجنگيم. امروز  امامت جورش بوش در مقابل ما قرار دارد. اين امامت يهوديان است. امامت بني‌اسرائيل است، ولايت امر يهوديان صهيونيست است. چرا در مقابل اين امامت چشمانتان را بسته‌ايد؟ ولي با ترديد به كسي نگاه مي‌كنيد كه منطقش جز سخن آشكار رسول خدا نيست. اين رسول الله بود كه در مقابل ديدگان تمامي مردم در چنين روزي در سال دهم هجرت، آشكارا حديث ولايت را بيان كرد.

آيا شيعه بدعت جديدي آورده است؟ آيا ما بر خلاف متن صريح كتاب خدا حرف جديدي زده‌ايم؟ بر خلاف اشاره و وحي كتاب خدا سخني گفته‌ايم؟ آيا بر خلاف نص و سخن خدا رفتاري كرده‌ايم؟ رسول الله خود از پالان شتر‌ها بالا رفت و برادرش امام علي(ع) را نيز بالا برد تا آن جمعيت و همچنين ما، آن دو بزرگوار را ببينيم و سخنانشان را بشنويم. ما بيشتر از سخن خدا در قرآن و بيشتر از سخن رسول خدا(ص) در آن روز چيزي نگفته‌ايم.

تفسير ما از ولايت امر، همان مفهومي است كه مي‌تواند امّت اسلامي را از حاكميّت يهود مصونيت ببخشد. ولي تفاسير ديگر از ولايت مثل اينكه بگوييم: از امير اطاعت كن هر چند كمرت را بشكند و هر چند بر اساس هدايت و سنّت رسول الله عمل نكند، چنين تفسيري از ولايت، زمينه ساز حاكميّت آمريكا (و در حقيقت همان صهيونيست‌ها) خواهد بود.

 بلكه خود دمكراسي هم نمي‌تواند ما را از تحميل ولايت سياسي صهيونيسم محافظت كند. زيرا اولا دمكراسي ساخته دست خود آنان است و ثانيا: ساختاري لرزان است. ساختاري است كه معيار و ترازوي ارزشگذاري خود را از فرهنگ، دين و ارزش‌هاي اسلامي اين امّت نگرفته است.

دمكراسي بر مبناي حقوق شهروندي پايه گذاري شده است. در بين شما شهروندان يهودي هم زندگي مي‌كنند. قانون اساسي به گونه‌اي خواهد بود كه هيچ اعتبار و ميزاني برگرفته از دين اين امّت و دين مسلمانان باقي نخواهد گذاشت. كسي كه مي‌خواهد حاكم اين كشور ‌شود كافي است شهروندي باشد داراي شناسنامه اين كشور. نبايد حكمي عليه تابعيت او صادر شده باشد، عمرش مثلا كمتر از چهل سال نباشد. آيا اين معيارها بر يهودي و مسلمان، مثل هم صدق نمي‌كند. يهودي هم ممكن است شناسنامه داشته باشد. شناسامه يمني، مصري، عربستاني يا هر مليت ديگر. در مورد هر يك از اين يهوديان هم ممكن است حكم مخالف تابعيتش صادر نشده باشد و عمري بيش از چهل سال داشته باشد. ممكن است رسانه‌هاي جمعي فعال زير نظر او برايش تبليغات كنند رسانه‌هايي كه متعلق به يهوديان يا مزدوران يهودي است. تنها چيزي كه در مقابلت مشاهده مي‌كني شخصي يهودي است كه رهبر كشورت شده است چه اين كه در مصر زندگي كني يا در يمن يا در هر كشور اسلامي ديگر.

دمكراسي هم به تنهايي نمي‌تواند از ما در برابر تحميل ولايت سياسي يهوديان محافظت كند.

فرهنگ«حديث غدير»، تكرار مي‌كنم فرهنگ «حديث غدير»، فهم شيعه، فهم اهل بيت(ع) از معناي ولايت امر كه برگرفته از قرآن كريم است و برگفته از حديث ولايت و احاديث متواتر ديگر از رسول خدا(ص) است، تنها راه ضمانت  و پناهگاه امّت اسلامي است. بر اساس اين فرهنگ امّت اسلامي در مقابل كساني كه مي‌خواهند حاكميّت خود را تحميل كنند، يعني يهوديان آمريكايي و صهيونيست‌ها ذليل نخواهد شد.

از خداوند سبحان مي‌خواهم به ما بينش عطا كند. از خداوند مي‌خواهم گام‌هاي ما را ثابت نمايد. از خداوند مي‌خواهم ما را از اولياي مولا علي قرار دهد. ما را از صادقان در پيمودن راه حضرت علي قرار دهد. از خدا مي‌خواهم حتي اندكي از شجاعت مولا علي، صداقت علي، اخلاص و خيرخواهي علي را به ما عنايت كند.

خداوندا اقرار مي‌كنيم و شهادت مي‌دهيم كه پيرو رسول الله(ص) هستيم و پيرو اميرمومنان(ع) هستيم كسي كه رسول خدا ولايتش را بر ما واجب كرده است.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

الله اكبر، مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، لعنت بر يهود، اسلام پيروز است

منبع: ×

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 4:40  توسط حامد  | 

چند خط با آقای شهبازی به قصد تسلای دل

آقای شهبازی بدجور روی اعصاب آدم راه می روید!
امام شنونده رادیو بی بی سی بود، درست! ولی مگر بارها امثال بی بی سی را دروغگو ننامید؟ امام اگر مشی این رادیوها را صحیح می دانست چرا این ملاک را برای ما باقی گذاشت که اگر دیدید این بوقها کسی را تمجید می کنند بدانید که او در مسیر غلط قدم برمی دارد؟ تلویزیون بارها فیلم گوش دادن امام به رادیو اسرائیل را نیز پخش کرده است، پس از فردا بروید با رادیوی رژیم صهیونیستی هم مصاحبه کنید!
چند پیش بینی و تحلیل درست از آب در آمده خودتان را ردیف کرده اید که ثابت کنید تحلیل تان درباره انتخابات اخیر و مهندس موسوی درست است، ولی مگر تا به حال از شما تحلیل ها و پیش بینی های اشتباه سر نزده است؟ بد نیست نیم نگاهی به آرشیو وبلاگ خودتان از روز اول تاکنون بیندازید تا متوجه برخی از آنها بشوید. آیا ذره ای احتمال نمی دهید تحلیلتان درباره انتخابات اخیر، از جنس آنها باشد؟
خیلی جالب است که در روز 27 خرداد رسما اعلام کرده اید که همکاری تان با صداوسیما را متوقف می کنید، اما حالا در توجیه مصاحبه تان با بی بی سی می گویید: «تلويزيون ايران، که ساليان طولاني مشاور علمي و همکار آن بوده‎ و صدها مصاحبه با آن انجام داده‌‎ام، درباره حوادث جاري با بنده مصاحبه کند و عين گفتگويم را پخش کند، در اين صورت دليلي ندارد با رسانه‌هاي ديگر مصاحبه کنم.»! مخاطب خود را چگونه موجودی فرض کرده اید؟
فرموده اید: «من هيچگاه، به‌رغم اصرار رسانه‌هاي خارجي، با هيچ يک از آنان مصاحبه نکردم مگر يک بار در مسئله هولوکاست، به دليل پخش سريال «مدار صفر درجه»، با اشپيگل که سخنانم را تحريف کردند و يک بار با مجله کناک بلژيک، درباره تحولات پس از دو خرداد 1376، که منصفانه چاپ کردند. BBC درباره دو کتابم، خاطرات فردوست و خاطرات کيانوري، ويژه برنامه تهيه کرد و من حاضر به مصاحبه نشدم. ولي اندکي بعد ديدم که بسيار کسان با BBC مصاحبه مي‌کنند.»
عجب! خوب است به این سئوال پاسخ دهید که به چه دلایلی تا قبل از مصاحبه اخیرتان با بی بی سی، حاضر به مصاحبه با آن نبودید و آیا این دلایل دیگر باقی نیستند؟ به طور حتم این دلایل، مصاحبه نکردن دیگران با بی بی سی نبوده است که با دیدن مصاحبه «بسیار کسان با BBC» مرتفع شده باشند. این استدلال که «ديدم که بسيار کسان با BBC
مصاحبه مي‌کنند.» به استدلال آن شرابخواری می ماند که در توجیه فعل حرام خود می گوید دیدم بسیاری از افراد شراب می خورند!
گفته اید «ابن بار مصاحبه کردم زيرا خواستم سخنم به گوش‌ها برسد.»! کدام «سخنم»؟ مگر سخن ویژه و مخصوصی در این مصاحبه گفته اید که دوست دارید به گوشها برسد؟ همین سخنان را به شکلهایی دیگر، ماهها است که «بی بی سی» و «وی او ای» و ... دارند می گویند و لازم نیست که نگران رسیدن آنها به گوشها باشید! گوش مخاطبان بی بی سی از این حرفها پر است.

در عجبم چطور کسی می تواند نویسنده پنج جلد کتاب «استعمار بریتانیا و ایران» باشد، معرفی کننده پژوهش دکتر مجد در مورد کشتار هشت میلیون ایرانی توسط انگلستان در ایران باشد، از کمرنگ نشان دادن نقش انگلستان در کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ نالیده باشد، آن وقت تن به مصاحبه با بزرگترین بوق تبلیغاتی همان دولت جنایتکار بدهد!
آقای شهبازی! انصافا چطور دلتان آمد با رسانه ای مصاحبه کنید که بارها با عبدالمالک ریگی قاتل تروریست مصاحبه کرده است؟ چرا به جای پذیرفتن اشتباه خود، فلسفه بافی می کنید؟ خدایا! چرا همه بزرگان امروز کشورم، ما جوانان را از دیدن الگوهایی که حاضرند اشتباهات خود را بپذیرند و فروتنانه به آن اعتراف کنند محروم می کنند؟ چرا همه خودشان را معصوم می دانند؟
استاد سابقا عزیزم! راستش را بخواهید، شما ماهها است که برای من مرده اید و مرده را هم فقط دم مسیحایی می تواند زنده کند. این یادداشتهای وبلاگی را هم نه به قصد زنده و بیدار کردن شما (که هیچ امیدی به آن ندارم) که به قصد تسلای دل خودم می نویسم که امثال شما آن را خون کرده اید.
---
در همین رابطه:
اربابان فراماسونری و انتخابات دهم
بدون عنوان
تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی
حلالیت طلبی
آقای شهبازی خداحافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 7:30  توسط حامد  | 

آیت الله حائری شیرازی یا آیت الله شعرانی؟

نویسنده این وبلاگ نه با آقای عبدالله شهبازی پدر کشتگی دارد و نه وکیل مدافع آیت الله حائری شیرازی است. سالها در همه جا اعلام کرده ام به واسطه مطالعه کتابهایی همچون «زرسالاران یهودی»، خود را شاگرد آقای شهبازی می دانم. با این حال مدتی است به وضوح مشاهده می شود که آقای شهبازی، حب و بغض های شخصی خود را بدون به کار بردن هرگونه ظرافتی، محور تحقیق و نگارش قرار داده اند. متاسفانه، به چشم خود شاهدم که ایشان چگونه با نوشتن هر مقاله جدیدی، اعتبار و مرجعیت علمی خود را نزد دانشجویان و جوانانی که پژوهش در یهودیت و صهیونیسم و فراماسونری، جزو علایق شخصی شان است بیشتر از دست می دهند. بیم آن می رود که با ادامه این رویه، حتی اعتبار کتابهایی همچون زرسالاران ایشان نیز مخدوش شود.
***
القصه، آقای شهبازی در یکی از مقالات جدید خود تلاش کرده است آیت الله محی الدین حائری شیرازی را یهودی الاصل و یهودی مخفی معرفی کند. نگارنده، وقتی مقاله مذکور را خواند، مهمترین فکت ارائه شده در تایید ادعای نویسنده اش را این جملات یافت:

«نکته مهم ديگر، که در اين سال‌هاي طولاني بر من نامکشوف بود، تسلط حائري بر زبان عبري و فقه يهود است. چهارشنبه 11 دي 1387/ 31 دسامبر 2008 حجت‌الاسلام و المسلمين سيد معزالدين حسيني‌الهاشمي، برادر همسر حائري شيرازي، در برنامه «سالکان نور»، که از شبکه سه تلويزيون ايران پخش مي‌شود، گفت: «علماي علم يهود هر وقت گير مي‌کردند در تورات و ترجمه تورات و لغات عبري به ايشان مراجعه مي‌کردند که مواردي‌اش ثبت شده است.»

آشنايي با زبان عبري و فقه يهود امتيازي بزرگ براي علماي شيعه است. اگر حائري شيرازي تسلطي شگرف بر زبان عبري و فقه يهود دارد، در حدي که «علماي دين يهود براي حل معضلات تورات و لغات عبري» به او مراجعه مي‌کنند، که طبق گفته برادر همسرش، آقاي سيد معزالدين حسيني، بايد چنين باشد، چرا در اين سال‌ها بر من پوشيده ماند؟ آيت‌الله شيخ ابوالحسن شعراني (1281- 1352 ش.) در نزد عالمي يهودي عبري فراگرفت. اين را پنهان نمي‌کرد. او از اين دانش خود براي پيرايش تفاسير شيعه از «اسرائيليات» بهره مي‌جست.

معهذا، شعراني، به‌رغم مقام شامخ علمي، هيچگاه نمي‌توانست به صرف تلمذ در نزد عالمي يهودي در زبان عبري و فقه يهود به چنان پايه دست يابد که علماي يهود براي حل معضلات خويش در لغات عبري و فقه تلمودي به او رجوع کنند. رسيدن به چنين جايگاهي نيازمند سال‌ها آموختن در نزد اساتيد يهودي و رسيدن به مقام اجتهاد در اين عرصه است. کسي که داراي چنين توانمندي است، و همسنگ با خاخام‌هاي بزرگ بر زبان عبري و فقه تلمودي تسلط دارد، بايد به سرشناس‌ترين عالم حوزه‌هاي شيعه در زمينه يهودشناسي بدل ‌مي‌شد؛ گروهي کثير از شاگردان مسلط بر زبان عبري و فقه يهود تربيت مي‌کرد و عرصه‌اي را بنيانگذاري يا شکوفا مي‌نمود که مورد نياز حوزه‌هاي علوم ديني شيعه است. چرا حائري شيرازي، و کسان ديگر، که چنين توانمندي دارند، آن را پنهان مي‌کنند؟» (سایت عبدالله شهبازی، مقاله نهان پیشه گان و سیاست در ایران امروز، بخش دوم، مورخ ۲۹ آبان ۱۳۸۸)

راستش را بخواهید با خواندن این جملات، تحت تاثیر قرار گرفتم و فکرم مشغول شد. اما امروز از منبعی کاملا موثق شنیدم که نقل قول آقای شهبازی از حجت الاسلام سید معزالدین حسینی الهاشمی در مورد تسلط آیت الله حائری به زبان عبری، صحت ندارد. به گفته این منبع کاملا موثق، آقای معزالدین حسینی در برنامه سالکان نور نه به تسلط آیت الله حائری به زبان عبری، بلکه به تسلط آیت الله شیخ ابوالحسن شعرانی به زبان عبری اشاره کرده است. البته این منبع می گفت در اثر اشتباه و بی دقتی در تدوین برنامه «سالکان نور»، وضعیتی به وجود آمده است که بیننده ممکن است تصور کند مرجع ضمیر «ایشان» در جمله نقل شده از آقای حسینی الهاشمی یعنی: «علماي علم يهود هر وقت گير مي‌کردند در تورات و ترجمه تورات و لغات عبري به ايشان مراجعه مي‌کردند که مواردي‌اش ثبت شده است.»، آیت الله حائری است. با این حال به نظر بنده، قسمت پایانی این جمله، یعنی «که مواردي‌اش ثبت شده است»، می تواند این تصور را ضعیف کند و به بیننده بفهماند که این جمله، هنوز در مورد شخصی قدیمی تر و کمتر معاصر، یعنی آیت الله شعرانی (متوفای ۱۳۵۲) است. ضمن اینکه از آقای شهبازی، در مقام یک محقق و پژوهشگر، انتظار می رفت محض محکم کاری و مستند سازی مقاله اش (آن هم با توجه به حساسیت فوق العاده ایراد چنین اتهاماتی) با آقای حسینی الهاشمی تماس مستقیم بگیرد تا با دقت و جزئیات بیشتری به نقل قول از او بپردازد. به ویژه که بر اساس یادداشتهای وبلاگ آقای شهبازی، با خبریم که ایشان، دوستی و آشنایی دیرینه ای هم با آقای حسینی الهاشمی دارند و با ایشان غریبه نیستند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 0:1  توسط حامد  | 

اربابان فراماسونری و انتخابات دهم؟

مقاله جدید سایت آقای عبدالله شهبازی، مطلبی است دو قسمتی با عنوان «فراماسون ها نیز هستند!». بنده نقد خاصی بر بخش اعظم این مقاله ندارم. مطمح نظر من در یادداشت زیر، صرفا انگاره ای است که مطلع و مقدمه مقاله جدید آقای شهبازی در صدد القای آن است و با توجه به حال و هوای اخیر سایت ایشان و همچنین بولد بودن قسمت زیادی از همین مقدمه، ای بسا که کل مقاله به خاطر جا انداختن انگاره مفروض در مقدمه آن نوشته شده باشد.

یادداشتها و مقاله های چند ماه اخیر سایت ایشان را به عنوان زمینه و کانتکست مقاله جدید در نظر بگیرید و حالا مطلع مقاله مذکور را بخوانید:

«اندکي پيش از دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري، زماني که فعاليت پرشور ستادهاي انتخاباتي در مراحل آغازين خود بود، وبلاگي راه‌اندازي شد با نام «فراماسونري چيست؟» عنوان دوّم وبلاگ چنين است: «پژوهشي منطقي بدون پيشداوري در زمينه سازمان فراماسونري جهاني و فراماسونري در ايران».
[1] اوّلين مطلب وبلاگ فوق به پنجشنبه 14 مه 2009/ 24 ارديبهشت 1388 تعلق دارد. اين وبلاگ را بايد نخستين اقدام فراماسون‌ها براي اعلام حضور در ايران در تاريخ سي ساله پس از انقلاب ارزيابي کرد. از اين منظر، وبلاگ فوق حائز اهميت تاريخي است.

وبلاگ ماسون‌هاي ايران تا امروز آزادانه، بدون فيلترينگ، به فعاليت خود ادامه مي‌دهد. اين در حالي است که نه تنها وبگاه من بلکه تعداد قابل توجهي از وبگاه‌هاي تخصصي انگليسي‌زبان در زمينه شناخت صهيونيسم و فرقه‌هاي رازآميز ماسوني و شيطان‌پرست، که هيچ ربطي به مسائل ايران ندارند و تنها به کار محققان مي‌خورند، به نحوي غيرقابل توضيح فيلترند. [2]

من طرفدار فيلترينگ نيستم. مسدود کردن وبگاه‌ها و وبلاگ‌ها ناممکن و غيرعقلايي است؛ تنها مبالغي هنگفت از کيسه اين ملّت خارج مي‌کند و به جيب برخي شرکت‌هاي داخلي و خارجي مي‌ريزد. طبعاً دلالان اين شرکت‌ها، که از اين طريق سودهاي ميلياردي مي‌برند، بايد مبلغان و مدافعان سرسخت «فيلترينگ» باشند. سخنم بر سر اين رفتار دوگانه است: «سنگ را بسته و سگ را رها کرده‌اند.»

براي فراماسونري در ايران امروز اهميتي قائل نيستم. کانون‌هايي که در پس ماجرا هستند اهميت‌شان بيش از فراماسونري است که تنها يکي از نمودهاي عملکرد اين کانون‌هاست. گفته بودم اين روزها «يوم تبلي السراير» است.[3] هيچگاه کانون‌هاي پنهان و ارتباطات به شدت استتار شده را چون امروز آشکار نديده بودم. ديروز گمان مي‌بردم فراماسونري به پيش از انقلاب تعلق دارد، زيرا تداوم اين سازمان را پس از انقلاب، با همان شکل و شمايل و مناسک، پرمخاطره و از اينرو نامعقول مي‌دانستم؛ امروز مي‌بينم ماسون‌ها در ايران هستند و اينک دعوت خود را آشکار مي‌کنند.

چرا اين وبلاگ از 24 ارديبهشت، در آستانه انتخابات اخير رياست‌جمهوري، آغاز به کار کرد؟ در آن زمان کسي از حوادث پسين خبر نداشت و مخاطرات و آشوب‌هاي بعد مکشوف نبود. اين اعلام موجوديت با اتکاء بر کدام تأمين و با کدام پشتوانه سياسي صورت گرفت؟ شايد «سناريونويسان» از پيش مي‌دانستند چه خواهد شد و شروع کار وبلاگ فوق، به عنوان اوّلين نمود حضور فراماسونري در ايران پس از انقلاب، به دليل اين آگاهي است.» (پاورقیها را در سایت عبدالله شهبازی ببینید.) 

با در نظر گرفتن زمینه ای که متن فوق در آنها به نگارش درآمده است و همینطور کنایه ها و اشارات مندرج در خود متن، می توان ادعا کرد در میان تمام انگیزه هایی که به نوشته شدن آن انجامیده اند، یکی از انگیزه ها، القای این انگاره است که پیروزی به زعم آقای شهبازی متقلبانه و کودتاگونه دکتر احمدی نژاد در انتخابات اخیر، حاصل برنامه ریزی کانونهای توطئه گری است که فراماسونری را اداره می کنند.

انگاره مذکور، زمانی می توانست قابل تامل و احتمالا درست باشد که فرض بنیانی آن درست باشد. یعنی این ادعا که وبلاگ «پژوهشي منطقي بدون پيشداوري در زمينه سازمان فراماسونري جهاني و فراماسونري در ايران»، اولین حرکت اینترنتی است که فراماسونهای ایرانی برای تطهیر و تبلیغ خود راه انداخته اند و شروع آن هم با ایام انتخابات ریاست جمهوری دهم مقارن بوده است. اما متاسفانه این ادعا صحت ندارد.

بنده، یک سایت اینترنتی فارسی سراغ دارم که بیشتر از ۴ سال از استقرار آن در اینترنت می گذرد و در آن، چهره مثبتی از فراماسونها ارائه شده است و مدیر آن هم مدعی ارتباط با فراماسونهای ایرانی است. البته کاملا ممکن است یک جستجوی همراه با حوصله، به پیدا شدن سایتها یا وبلاگهای دیگری در این مورد نیز منجر شود.

نام سایت مورد اشاره بنده، Freemasonry In Iran (فراماسونری در ایران) است با این آدرس:
 http://www.freemasonry.netfirms.com/

آشنایی بنده با سایت مذکور به این نحو بود که فردی که خود را آرش معرفی کرده بود (و البته در کنار آدرس ایمیل اش نام او علی تهرانی* است) طی ایمیلی به تاریخ 27 ژوئن 2005، 6 تیر 1384 خطاب به من چنین نوشته بود:

«سلام دوست عزيز من آقا حامد
من براي اولين بار وبلاگ شما را خواندم. من آرش هستم و تا 3 سال گذشته يك بسيجي بودم و به اين هم افتخار مي‌كردم. اما يكدفعه همه چيز از اين رو به اون رو شد كه حالا دليلش رو برات مي‌نويسم.
تقريبا از 10 سال قبل من شروع به مطالعه و تحقيق راجب فراماسونري كردم و در اين كار فقط به كتابها اتكا نكردم بلكه مقالات خارجي را مطالعه كردم، با چند لژ و گراند لژ فراماسونري بوسيله ايميل تماس گرفتم و تعداد زيادي سوال از آنها كردم و...
كار به جايي رسيده بود كه كافي بود صحبتهاي يك نفر رو بشنوم تا بفهمم فراماسون هست يا نه حتي اگه حرفاش اصلا هيچ ربطي به فراماسونري نداشت. تا اينكه از همين طريق يعني گوش كردن به حرفهاي يك نفر به اون شك بردم و كم‌كم به اون نزديك شدم. با اطميناني كه به من داشت من رو به يكي از دوستان ماسون خود معرفي كرد و پس از چند جلسه صحبت با ايشان با عده ديگري از ماسونهاي داخل ايران نيز آشنا شدم.
ضمن اينكه به شما دوست عزيز اطمينان مي‌دهم كه درباره راست و دروغ بودن صحبت اشخاص مختلف من از هر كسي حساستر هستم (با توجه به تحقيقي كه در فراماسونري كردم) به شما اطمينان مي‌دم كه تحقيقاتم كاملا صحيح و مطابق حقيقت هست و ديگه بهش شك ندارم. براي اينكه نتيجه تحقيق منو در اين مورد ببيني به سايت زير برو :
www.freemasonry.netfirms.com
اميدوارم به زودي دوستاي خوبي براي هم بشيم .
و با اميد به اينكه دوستان وطن پرستي مثل شما بر پايه نوشته هاي چند كتاب (كه با اهداف مغرضانه نوشته شده) در مورد هر مساله اي آنطور كه شايسته نيست صحبت نكنند.
باتشكر و خدانگهدار»


البته سایت مورد اشاره آرش، محتوای چندانی ندارد و مدتها است که به حال خود رها شده است. کما اینکه وبلاگ مورد اشاره آقای شهبازی هم تقریبا فاقد مطالب جدیدی در مورد فراماسونری است و اطلاعات سوخته ای را که در مورد فراماسونری در کتابهای به فارسی منتشر شده وجود دارد با رویکرد  دفاع از فراماسونری سر هم بندی کرده است. نکته اینجاست که اهل فن، به راحتی می توانند تاریخ تاسیس سایت «فراماسونری در ایران» را متوجه شوند و حتی اگر تاریخ ارسال ایمیل فوق، یعنی 6 تیر 1384، روز تاسیس این سایت باشد، بیشتر از چهار سال از تاسیس آن می گذرد.

______
پی نوشت:
*نام «علی تهرانی»، برای من یاد آور نام «حمید تهرانی» نویسنده گزارش
Iranian anti-Semitic Bloggers: From Mickey Mouse's Plot to Gaddafi's Jewishness (وبلاگنویسهای سامی ستیز ایرانی: از طرح میکی موس تا یهودیت قذافی) مندرج در آدرس http://hnn.us/articles/50535.html است که در آن بیشتر از همه به وبلاگ «یهودشناخت» اشاره شده است. والله اعلم.

مطلب مرتبط: شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 3:37  توسط حامد  | 

نوشته های جدید آقای شهبازی را که می خوانم و به شکاف عمیقی که بین ما (که خود را شاگردان ایشان می دانستیم) و ایشان افتاده است فکر می کنم، با خودم می گویم:
- یا ما به طور کامل کور و بی بصیرت شده ایم ، یا ایشان به طور کامل کور و بی بصیرت شده اند. (روی کلمه "کامل" تاکید دارم)
گزینه دوم، صد در صد غلط است. از کسی که چنین آشنایی با تاریخ ایران و جهان دارد، چنین بی بصیرتی بعید است.
- یا ما خیلی خیلی خیلی احمقیم، (روی این کلمه "خیلی" تاکید زیادی دارم)، یا با عرض معذرت ایشان.
که گزینه دوم باز هم به همان دلیل سابق الذکر غلط است.
- یا ما خیلی خیلی خیلی ساده لوحیم، یا ایشان ناگهان خیلی خیلی خیلی ساده لوح شده اند
که باز هم از یک متامل در تاریخ مثل آقای شهبازی چنین چیزی بعید است.
پس نتیجه می گیریم که امثال من، ناگهان دچار کوری کامل و حماقت و ساده لوحی بسیار بسیار شدید شده اند. امثال آقای شهبازی، خیلی باهوشتر و تیزبین تر و با سوادتر از این هستند که بخواهند اینطور گاف بدهند.
در این میان البته یک گزینه دیگر هم می ماند که در این چند ماهه زیاد به آن فکر می کنم: ما، نباید به اینکه مسقط الراس امثال شهبازی و افروغ، نشریاتی مثل کار و کارگر و عصر ما بوده است با دیده اغماض نگاه می کردیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 3:38  توسط حامد  | 

پرونده ای در مورد شهید آیت

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:0  توسط حامد  | 

مقدمه

انگیزه تهیه این پرونده، درج یک پست وبلاگی به مناسبت سالگرد شهادت سیدحسن آیت در ۱۴ مرداد گذشته بود. موضوع این پست، اختلاف شهید آیت با میرحسین موسوی و رمز این اختلاف بود. یکی از دوستان، که با هفته نامه پنجره در ارتباط است از تحقیق مختصر بنده مطلع شد و درخواست کرد که ضمن تکمیل مطلب، آن را در اختیار هفته نامه پنجره بگذارم، چرا که هفته نامه پنجره قصد داشت در سالگرد شهادت آیت، پرونده ای در مورد او منتشر کند. آن پست وبلاگی، تفصیل بیشتری یافت و آن را در اختیار دوستم گذاشتم تا به هفته نامه پنجره بدهد. سالگرد شهید آیت گذشت و هفته نامه پنجره، مطلبی در مورد شهید آیت منتشر نکرد. امروز، نزدیک به سه ماه از ۱۴ مرداد می گذرد و این هفته نامه هنوز قرار است پرونده ای در مورد شهید آیت منتشر کند! از این رو دیگر درنگ را جایز ندیدم و تصمیم گرفتم منتظر پنجره نمانم و مطلب را در وبلاگم منتشر کنم.
مطلب ارسال شده به پنجره را با توجه به یک مصاحبه جدید در مورد شهید آیت قدری تغییر دادم. ضمنا از آنجا که مطلب قدری طولانی شده بود و ظاهرا وحدت موضوعی نداشت، آن را به پرونده ای با سه مطلب مجزا تقسیم کردم.
***
بیشتر از 28 سال از شهادت سيدحسن آيت، دبير سياسي حزب جمهوري اسلامي و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي مي گذرد. با آنكه آيت در سالهاي قبل از شهادتش به دليل افشاگري عليه جريان معروف به ليبرالها (بني صدر، جبهه ملي و نهضت آزادي) چهره اي خبرساز و مشهور بود، در سالهاي پس از شهادتش نوعي سكوت در معرفي شخصيت، آرا و انديشه هاي وي حس مي شود. در اين ميان، اگر هم به ندرت از شهيد آيت ياد شده، بیشتر از سوي مخالفان او بوده است كه با تخريب شخصيت آيت و ادعاي سرسپردگي او به شخصيت مشكوكي همچون مظفر بقايي، قصد تطهير ليبرالها را داشته اند. همچنین از آنجا كه شهيد آيت، به عنوان عضو مجلس خبرگان قانون اساسي، نقش ویژه ای در گنجاندن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي داشته است، به زعم اين گروه، نتيجه مخدوش شدن چهره او، خدشه در اصل ولايت فقيه خواهد بود.
از ليبرالها، ضدانقلاب و مخالفان ولايت فقيه توقعي نيست كه در مورد شهيد آيت، ديدگاه مثبتي داشته باشند و با وجود افشاگريهاي مستند وي، در مطرح کردن شخصيت او بکوشند. عجيب، سكوتي است كه جريانهاي وابسته به انقلاب اسلامي در مورد ايشان روا داشته اند.

در ميان جريانات سياسي كه تا قبل از حوادث انتخابات اخیر ریاست جمهوری، جزو خانواده انقلاب شناخته مي شدند، دسته اي كه به چپها معروف بودند، در دوران اقتدار سياسي خود، يعني اولين سالهاي پس از شهادت آيت، روي خوشي به بزرگداشت و معرفي ایشان نشان ندادند و باعث شدند كه غبار فراموشي، روي شخصيت شهيد آيت بنشيند. غباري كه بعدها، افراد جريانهاي رقيب هم برای زدودن آن کوششی نكردند.
افراد و نشريات وابسته به جريان چپ، در 28 سال گذشته، اگر در مورد شهيد آيت سكوت نكرده باشند، هر وقت كه به او اشاره كرده اند، بدون پيشوند «شهيد» و با عباراتي همچون «مرحوم آيت»، «حسن آيت» و... بوده است.
در پرونده شهید آیت، ابتدا به ريشه يابي سكوت در مورد شهيد آيت پرداخته ایم. سپس در گفتگویی با محسن آیت، فرزند شهید، ابهامات ترور ایشان را مرور کرده ایم و در نهایت به نوع رابطه شهید با مظفر بقایی که به عنوان پاشنه آشیل ایشان روی آن مانور داده می شود پرداخته ایم.

مطالب پرونده:
شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید
شهید آیت و مظفر بقایی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:58  توسط حامد  | 

شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری

(این مقاله در صورت دریافت اطلاعات بیشتر، به مرور کاملتر می شود)

مطالب مرتبط: مقدمه
                     
ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید
                      شهید آیت و مظفر بقایی

امیر سعید نقي زاده سهی، عضو واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و قائم مقام مديرمسئول نشريه كارگري حزب (صالحان سازنده) بوده است. او که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر  داشته است و خود را مرید ایشان می داند، مي گويد:

«شهيد آيت، بارها در جلسات حزب، ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد را التقاطي معرفي مي كرد. ایشان، جبهه ملي،‌ نهضت آزادي و سازمان مجاهدين خلق را حلقه های پي در پي يك زنجير مي دانست. تشكيلاتي مثل جاما و جنبش مسلمانان مبارز را هم كه حبيب الله پيمان رئيس آن بود، در چهارچوب اين جريان ارزيابي مي كرد. ميرحسين موسوي و همسرش قبل از انقلاب اسلامي، عضو جنبش مسلمانان مبارز بودند. شهيد آيت اين دو نفر را كماكان شيفته اين جريان و سلسله مي دانست...

 شهید آیت معتقد بود که استعمار در برابر مبارزان اصیل، مبارزان قلابی و بدلی به وجود می آورد. ایشان صراحتا میرحسین را یک انقلابی قلابی می دانست. مخالفت شخصیتی مثل بنی صدر با وزارت میرحسین موسوی هم، برای قهرمان کردن و جا زدن او به عنوان یک مبارز اصیل در چشم انقلابیون بود... اینها پس از شهادت آیت، که قدرت در دستشان بود، سالگرد شهادت آیت را از تقویمها حذف کردند.»(1)

علیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی می گوید:

«شهید آیت یک مدتی معاونت سیاسی حزب بود... یادم هست که شهید آیت سر درگیری با مهندس موسوی، از حزب قهر کرده بود و جلسه شورای مرکزی را هم حتی نمی آمد... شهید آیت، خیلی تند و محکم به ملی گراها و سلطنتی ها و منافقها حمله می کرد، با الفاظ خیلی عجیب. خب ما هم واقعا با همه ضعف معلوماتی که داشتیم، می دانستیم حالا «بازرگان» یا «سنجابی» یا بعضی دیگر خب انقلابی نیستند. با «امام» صد در صد نیستند. ولی شهید آیت علنا مطرح می کرد که خیلی از این ملی ها اصلا دین ندارند و ضدانقلابند و منتظر فرصتند که به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف، خوب میرحسین و بعضی دور و بری هایش سمپاتی داشتند به این ملی ها.»(2)

اختلاف شهيد آيت با ميرحسين موسوي، ادعايي نيست كه تنها يكي دو نفر از اعضاي حزب جمهوري اسلامی گواه آن باشند. هاشمي رفسنجاني، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و عضو هيئت موسس حزب در خاطرات خود از 6 ارديبهشت 1360چنين مي نویسد:

«شب در جلسه مشترك مسئولان اجرايي و نمايندگان مجلس حزب شركت كردم. مقداري از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه [جمهوري اسلامي] گذشت. آقاي آيت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقاي [ميرحسين] موسوي دفاع كرد.» (3)

هاشمی همچنين در بيان خاطرات روز 14 تير 1360 مي نویسد:

«جلسه علني داشتيم. معرفي وزير خارجه مطرح بود كه تصويب شد. آقاي مهندس ميرحسين موسوي سردبير روزنامه جمهوري اسلامي، وزير خارجه شد. از اول كار، آقاي رجايي ايشان را معرفي كرده بود. بني صدر قبول نمي كرد. آقايان (دكتر حسن) آيت و احمد كاشاني مخالفت كردند و عكس العمل بدي داشت؛ مخصوصا از آقاي آيت كه عضو شوراي مركزي حزب است.» (4)

متن نطق شهيد آيت در مخالفت با وزارت خارجه ميرحسين موسوي در مجلس شوراي اسلامي كه در تاريخ 14 تير 1360، یعنی یک هفته بعد از انفجار هفت تیر صورت گرفت به اين شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحيم. من با اينكه اسم نوشته بودم،‌ در اين شرايط حساس،‌ در اين شرايطي كه ملت هم عزادار است و هم دچار موفقيتهايي شده است، نمي خواستم صحبت كنم اما در محظور بودم. يكي همين كه اشاره كردم، شرايط حساسي است كه ممكن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفي هم هنوز بوي خون پاك شهدا از دفتر حزب جمهوري اسلامي به مشام مي رسد و هنوز مركب عزل رئيس جمهور بي كفايت خشك نشده است.

از اين جهت كه بعد تاريخ قضاوت بدي نكند، تمام مطالبم را در اين خلاصه مي كنم كه دوست قبلي ما [سخنران قبلی مجلس که در موافقت با موسوی سخن گفت] گفتند كه نظريات آقاي موسوي درباره آقاي دكتر مصدق مربوط به گذشته بوده است. كاري نداريم كه اين گذشته سال 58 و سال نزديك به ما و سال 59 هست. اما اگر ايشان الآن هم به اين سئوال من پاسخ بگويند شايد مساله حل شده است كه آيا ايشان مصدقِ امام را قبول دارند كه امام مي فرمايند مصدق به اسلام سيلي زد،‌ مصدق، مسلم نبود؟ در زمان مصدق به چشم سگ عينك زدند و روي آن نوشتند آيت الله. در زمان مصدق روزنامه شورش كه مورد تاييد مصدق بود، تصوير آيت الله كاشاني را به صورت سگ و مار و عقرب مي كشيد. آيا اين مصدق را قبول دارند يا مصدق سرمقاله 28 تير 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخيري كه تحت عنوان "خيابان مصدق" نوشتند؟(5) كداميك از اين دو مصدق را، ايشان صريحا بگويند كه الآن پس از آن بيانات امام قبول دارند؟ آيا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتي كه حمام(؟) نامي در روزنامه جمهوري اسلامي نوشته بود و او را يك عمل ضدامپرياليستي قلمداد كرده بود، آن را قبول دارند و يا رفراندومي كه امام فرمودند تقلبي بود؟ و به منظور تحميل قانون اساسي آمريكايي بود و سر يك الاغ راي بسته بودند و بردند در صندوق مخالفين انداختند و همينطور ساير خطوط كه اشاره شد؟

مطلب زياد است ولي شرايط كنوني را من مناسب براي طرح اين مسائل نمي دانم ولي اين سئوال را دلم مي خواهد كه ايشان صريحا جواب بدهند. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.» (6)

مشروح مذاکرات مجلس در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰نشان می دهد که موسوی از دادن پاسخ صریح به سئوال شهید آیت طفره می رود. به هر حال در آن روز، مجلس شوراي اسلامي به وزارت ميرحسين موسوي راي مثبت داد. سیدحسن آيت هم يك ماه بعد از این نطق، صبح روز 14 مرداد 1360 در برابر منزل خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسيد. 14 مرداد، روزی بود که قرار بود مجلس به کابینه جدید، یعنی کابینه شهید باهنر رای دهد. میرحسین موسوی، دوباره جزو اعضای پیشنهادی این کابینه بود.

شاه كليد مخالفت شهيد آيت با ميرحسين موسوي؛ عضویت در فرقه رازآمیز

هفته نامه تعطیل شده شهروند امروز، نشریه وابسته به اصلاح طلبان، سال گذشته زمانی که هنوز از کاندیداتوری ریاست جمهوری میرحسین موسوی سخنی نبود و بسیاری از طرفداران جوان و دوآتشه امروزش اسم او را هم نشنیده بودند و چهره اش را نمی شناختند، پرونده ای درباره شهید آیت منتشر کرد که در آن ناخواسته و در لفافه، شاه کلید مخالفت شهید آیت با موسوی را لو داده است. البته در آن زمان، چون هنوز زمزمه ای از کاندیداتوری موسوی نبود و او در کانون توجهات قرار نداشت، کسی و به احتمال زیاد حتی خود گردانندگان نشریه، متوجه نشدند که شهروند امروز چه گافی داده است.

ابراهيم اسرافيليان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه ديرينه شهيد آيت، در مصاحبه با شماره مذکور از هفته نامه شهروند امروز، یعنی شماره 59،‌ مورخ 27 خرداد 1387 چنين گفته است:
«آیت درباره بسیاری از رجال سیاسی مدرک مستند داشت و درباره بنی صدر در جلسه ای صحبت کرده بود که علیه او توطئه کردند و با پخش نوار آن جلسه، او را متهم به کودتاچی بودن کردند و این پاشنه آشیل آیت شد. در حزب جمهوری هم به او گفته بودند که تو چرا این حرفها را درباره بنی صدر زده ای که او گفته بود این آدم آمده است تا ریشه جمهوری اسلامی را بزند و من سند دارم.(7) در آن جلسه یکی از آقایان گفته بود که لابد تو درباره من هم سند داری که آیت در پاسخ به او گفته بود اتفاقا درباره تو هم سند دارم.»

اسرافیلیان در ادامه این مصاحبه می گوید:
«حتي همان روزي كه آيت ترور شد، همراه خود اسناد ارتباط فردي با فراماسونري را داشت كه آن فرد مي خواست پستي بگيرد و آيت آن اسناد را به همراه داشت تا برود و تكليف آن فرد را روشن كند. وقتي هم كه ترور شد آن پوشه را بردند و بعدا باجناق آيت هرچه دنبال آن پوشه رفت تا بگيرد، نتيجه اي نگرفت.»(8)

با مقدماتی که گفته شد، هر خواننده هوشمندي، مي تواند حدس بزند منظور از شخص مرتبط با فراماسونري كه نام او در مصاحبه شهروند امروز نيامده چه كسي است. پرس و جوي نگارنده از برخي اعضاي حزب جمهوري اسلامي، نشان داد كه شهید آیت در مورد میرحسین موسوی چنین ادعایی داشته است. متاسفانه هیچ کدام از این اعضا، حاضر نشدند که نامشان حتی به صورت مخفف منتشر شود. با این حال، مصاحبه ای که اخیرا روزنامه وطن امروز با اسرافیلیان انجام داده است، بر درستی حدس ما صحه می گذارد. اگر در مصاحبه سال گذشته شهروند امروز، نام فرد مرتبط با فراماسونری نیامده است، در مصاحبه تازه وطن امروز، نام میرحسین موسوی آمده است ولی نام تشکیلات مورد نظر شهید آیت (فراماسونری) احتمالا بنا به ملاحظاتی حذف شده است. از این رو، مصاحبه های شهروند امروز و وطن امروز، مکمل یکدیگر هستند.

اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز می گوید:
«...شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 14 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
وطن امروز: اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله 30  تا 40 متری بنزی مشاهده مي‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.»(9)

 نقي زاده سهي هم در مورد ادعای ماسون بودن میرحسین موسوی چنین مي گويد:‌
«البته از شهید آیت چنین مطلبی نشنیده ام. آخرین بار هم که ایشان را دیدم، حدود سه هفته قبل از ترور بود. اما آقای «ک»، يكي از دوستان حزبي، از محمد مُكری(10)، اولين سفير جمهوري اسلامي در شوروي، نقل مي كرد كه ميرحسين موسوي فراماسون است.» (11)

از سوی دیگر، اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز، بر وجود چنین قولی از محمد مکری اینگونه صحه می گذارد:
«پروفسور محمد مکری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است، اما الآن هیچ خبری از پروفسور مکری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.»(12)

راقم این سطور نیز در آبان ماه 1386، مصاحبه ای با «ش، ز» درباره ادبیات داستانی غرب و داستایوسکی، نویسنده روس، داشت. مصاحبه شونده در گپ بعد از مصاحبه چنین گفت: «یکی از اساتید تاریخ معاصر ایران می گفت میرحسین موسوی فراماسون است و سند ماسونی او را دیده است.»(13)

توجه به سه نكته در زندگی میرحسین موسوی، تصور عضويت او در تشکیلات فراماسونري را که در نظر اول دور از ذهن به نظر می رسد، امکان پذير مي كند:

1- موسوي در زمان پيروزي انقلاب اسلامي، 37 ساله بوده است. او در آن زمان،‌ جوانی در دهه بیست تا سی سالگی عمرش نبوده است که سن کمش، مانع از تصور عضويتش در تشکیلاتی همچون فراماسونري باشد؛ تشکیلاتی كه با جوانان میانه چندانی ندارد و 21 سالگي، حداقل سن براي عضويت در آن است.

2- موسوي، با آنكه 37 سال از عمرش را دوران پهلوي گذرانده است، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق هم رده هایش، که بعضا کم سن و سالتر از او هم بوده اند، سابقه حتي يك روز بازداشت، زندان يا تبعيد را در این دوران ندارد. آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی مورخ ۲۲ آذر ۱۳۸۸ خود در این مورد چنین می گویند: «بعضى از اين آقايان، يك سيلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت و به بركت انقلاب، اسم و رسمى پيدا كردند و همه چيزشان از انقلاب است.»

3- ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد، در سالهاي 1356 و 1357، بدون قصد تحصيل و دانشجويي، يك سال و نيم در آمريكا زندگي كرده اند. كشوري كه مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعيت نزدیک به 240 ميليوني آن در سال 1980، حدود 4 ميليون نفر، ‌عضو لژهاي فراماسونري بوده اند.(14)

پیش دستی کردن ها و فرارهای رو به جلو؟

يازده اسفند 1376، ميرحسين موسوي در حالي كه نزدیک به 9 سال از سكوتش مي گذشت، ناگهان در مراسم پنجاهمين سالگرد تاسيس انجمن اسلامي دانشكده فني دانشگاه تهران، لب به سخن گشود و سخنراني مفصلي ايراد كرد. جالب اينجاست كه موضوع اين سخنراني بي سابقه، لزوم توجه به نقش فراماسونها و صهيونيستها در تحولات جهان و رد تئوری توهم توطئه است!(15) اين سخنراني در زمان خود، اعتراض دوستان اصلاح طلب ميرحسين را كه هرگونه توجه به نقش ماسونها در تحولات سياسي و اجتماعي را توهم توطئه مي دانند برانگيخت، به گونه اي كه مثلا احمد زيدآبادي،‌ مقاله اي عليه ميرحسين موسوي منتشر كرد. آيا با توجه به حوادث چند ماه اخير، نمي توان سخنراني يازده سال پيش ميرحسين را فرار به جلويي هوشمندانه، براي خنثي كردن افشاي وابستگي او به فراماسونري در سالهاي بعد دانست؟

عبدالله شهبازی، یهودپژوه و ماسون پژوه مشهور، که پس از دیدار خصوصی اش با میرحسین موسوی در زمستان 1387، به طرفدار سفت و سخت او تبدیل شده است و با وجود ایستادگی موسوی در برابر جمهوری اسلامی و حمایت همه جانبه غرب از او، هنوز از این طرفداری دست بردار نیست، در یادداشتی به تاریخ 21 تیر 1388 چنین می نویسد:

«چگونه مي‌توانم باز هم از فراماسونري سخن بگويم زماني که بي‌پروا، برجسته‌ترين چهره‌هاي تاريخ انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و ميرحسين موسوي و سيد محمد خاتمي، را به «فراماسون» بودن متهم مي‌کنند!»(16)

این در حالی است که تا آن تاریخ، یعنی ۲۱ تیر ۱۳۸۸، هیچ سایت یا نشریه ای وابسته به جریان مورد اشاره عبدالله شهبازی، چنین اتهامی را در مورد موسوی منتشر نکرده بود. و البته تاکنون نیز با صراحت، چنین اتهامی منتشر نشده است. می توان گفت مقاله ای که خواندید، اولین مطلبی است که با صراحت چنین اتهامی را مطرح می کند.

لژ قسطنطنیه؟ (مطلب تکمیلی، مورخ ۱۱ دی ۱۳۸۸):

برخی راویان، از مرحوم دکتر محمد مُکری (اولین سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و استاد دانشگاه سوربن پاریس) نقل می کنند نام لژی که میرحسین موسوی بنا به ادعای ایشان عضو آن است، «قسطنطنیه» است. البته این راویان مشخص نمی کنند لژ مورد اشاره دکتر مکری، لژی ایرانی است یا در خارج از ایران و مثلا در آمریکا که موسوی مدتی در آنجا زندگی کرده است مستقر است. کما اینکه نام لژ قسطنطنیه در میان منابع مکتوبی که تاکنون در مورد فراماسونری در ایران منتشر شده اند وجود ندارد و یا لااقل نگارنده به چنین نامی برخورد نکرده است. به هرحال صحت این نقل قول از مرحوم مکری و همچنین اصل وجود چنین لژی در میان لژهای ماسونی ایرانی یا خارجی، نیاز به بررسی بیشتر دارد.

-------
پي نوشت:


1- مصاحبه نگارنده با امیر سعید نقی زاده سهی. او متولد 1339، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای "خرم بخت" با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدير مسئول مجله «فيلم و سينما» و كارشناس روابط عمومي سازمان صدا و سيما است.
2- رضا گلپور، «شنود اشباح»، انتشارات کلیدر، چاپ نخست، پاییز 1381، صفحه 524

3- عبور از بحران، كارنامه و خاطرات هاشمي رفسنجاني سال 1360، دفتر نشر معارف انقلاب، به اهتمام ياسر هاشمي،  چاپ نهم، 1386، ص 74
4- همان،‌ صفحه 161

5- منظور شهید آیت، سر مقاله هایی است که در تمجید از مصدق در روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میرحسین موسوی منتشر شده بود. معمول این بود که سرمقاله ها را سردبیر روزنامه می نوشت.
6- مذاكرات جلسه علني مجلس شوراي اسلامي، جلسه 174، به نقل از سايت اينترنتي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي به آدرس www.ical.ir
7- این ماجرا، مربوط به قبل از حاد شدن اختلاف بنی صدر با نیروهای انقلاب است که در نهایت به عزل او از ریاست جمهوری انجامید.
8- شهروند امروز، شماره 59،‌ 27 خرداد 1387، صفحه 62
9- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10
10- محمد مکری، متولد 1305 کرمانشاه، متوفای 1386 پاریس، از سال 1358 تا 1362، سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و مغولستان بوده است. مکری در دانشگاه سوربن پاریس نیز سمت استادی داشته است.
11- مصاحبه نگارنده با اميرسعيد نقي زاده سهي
12- وطن امروز، 20 مرداد 1388، صفحه 10، البته در این مصاحبه به اشتباه، نام محمد مُکری، «محمد مجری» تایپ شده است.
13- از یادداشتهای شخصی نگارنده در آبان 1386. در گفتگویی که اخیراً برای تنظیم این مقاله با «ش ز» داشتم، «ش، ز» معتقد بود که آن استاد تاریخ معاصر ایران در حال حاضر، مایل به طرح نامش در این موضوع نیست.
14- نجده فتحی صفوت در کتاب «فراماسونری در جهان عرب» که در سال 1980 منتشر شده است (ترجمه یوسف عزیزی بنی طرف، نشر البرز، 1369) جمعیت فراماسونهای دنیا را 6 میلیون نفر برآورد کرده است که حدود 4 میلیون نفر آنها در آمریکا، 1 میلیون نفر در انگلیس و 1 میلیون نفر آنها در سایر نقاط دنیا زندگی می کنند.

15- متن كامل اين سخنراني را در كتاب "شش گفتار"، نشر ني و همچنين آدرس اينترنتي زير ببينيد:

http://www.ghalamnews.ir/news-10165.aspx
16- سایت عبدالله شهبازی، یادداشت مورخ ۲۱ تیر ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:36  توسط حامد  | 

ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید

مطالب مرتبط: شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
                 شهید آیت و مظفر بقایی

محسن آيت، فرزند شهید در پاسخ به اين سئوال كه علت گمنامي شهيد را در چه مي دانید می گوید: متاسفانه حتی پس از انقلاب اسلامی، در بسیاری موارد، افراد وابسته به جریانات فکری بی اصالت و یا دست کم اشخاص تابع مورد توجه قرار گرفته اند و سیاستمداران مستقل و خوش فکر در زمان حیات به حاشیه رانده شده اند و پس از حیات سانسور شده اند. شهید آیت هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. طبعاً استقلال رای و بینش قوی ایشان نمی توانسته مقبول نظر قدرت طلبان قرار بگیرد.
محسن آيت، در پاسخ به اين سئوال كه آيا در ترور شهيد آيت ابهامي وجود دارد مي گويد: با توجه به مواضع سیاسی شهید آیت در رویارویی با طیف وسیعی از مخالفان تفکر راستین انقلاب اسلامی، موارد مبهمی در این حادثه وجود دارد و مثلا این اطمینان وجود ندارد كه آيا تنها گروه مشاركت كننده در ترور ایشان، مجاهدين خلق بوده اند يا مجموعه هاي ديگر هم به نوعي در اين ماجرا نقش داشته و احتمالاً انجام برخی هماهنگی ها را به عهده داشته اند.

او در توضيح اين ابهامات مي گويد: یکی از محافظان شهيد آيت، درست شب قبل از ترور عوض شده بود كه این مساله در آن شرایط  بسیار عجیب می نمود. پاسداري كه در زمان ترور، همراه ايشان بود، مهارت کافی نداشت و نه تنها اقدامي براي دفاع از شهيد آيت به عمل نياورد، بلكه عملاً در صندلی عقب خودرو و پشت سر ایشان پناه گرفت.

محسن آيت كه شاهد صحنه ترور پدرش بوده و در آن زمان 14 سال داشته است، مي گويد: چهره فردي كه به عنوان ضارب اصلی معرفي و مجازات شد با چهره كسي كه به ایشان تيراندازي كرد شباهت کامل نداشت. فردي كه پدر را به رگبار بست، فردي با محاسن مشكي بود، اما فردي كه به عنوان ضارب ايشان محكوم شد فردي بور بود و شاید لازم می بود که برای روشن شدن قضیه، تحقیقات مفصل تری صورت بگیرد. او مي افزايد: در صحنه ترور، تنها در عرض چند ثانیه پرالتهاب، بیش از 60 گلوله شلیک شده است و در چنین شرایطی روشن شدن جزییات حادثه نیازمند بررسی دقیق تری بوده است. محسن آيت می گوید: با توجه به اینکه ضارب معرفی شده، عامل  بیش از 20 مورد فعاليت تروريستي بوده است و اعتراف به ترور شهید آیت، تغييري در مجازات او به وجود نمی آورده است، این امکان وجود دارد که برای فرار ضارب اصلی، اجرای ترور را به عهده گرفته باشد.

محسن آيت مي گويد: شهید آیت که در زمان انفجار هفت تير، به دليل خستگي، سالن محل انفجار را ترك كرده بود و از این انفجار جان سالم به در برده بود بعد ازاين واقعه مي گفت، كساني كه از حزب و بيرون حزب به جلسه هفت تیر دعوت شده بودند، كساني بودند كه با آنها از نظر خط فكري هم نظر بودم و كساني كه با آنها همفكر نبودم عموما يا به جلسه دعوت نشده بودند يا در زمان انفجار، به بهانه هاي مختلف، جلسه را ترك كرده بودند. به همین لحاظ پس از واقعه هفت تیر، جناح فکری شهید در شورای مرکزی حزب در اقلیت قرار گرفته بود.

محسن آيت معتقد است شهید آیت در روزهای آخر حیات، از اینکه پس از خلع بنی صدر، مجدداً افرادی با تفکرات انحرافی قدرت گرفته اند ناراضی بود و حتی در روز شهادت ( 14 مرداد ماه 60 ) که رای اعتماد به كابينه شهيد باهنر مطرح بود، نگران سپردن سمت های حساس به اشخاصی با سوابق نامطلوب بوده است. پس از راي اعتماد مجلس به وزارت خارجه ميرحسين موسوي هم، ايشان مي گفت اگر انفجار هفت تير روي نداده بود، در مجلس، اينقدر تنها نمي ماندم و افراد بيشتري با من در مخالفت با وزارت او همراهي مي كردند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:29  توسط حامد  |